به غنیمت بردن یک زن توسط حضرت علی موجب داستان غدیر شد !

09/04/2009 با imamaboohanifeh

به غنیمت بردن یک زن توسط حضرت علی موجب داستان غدیر شد !

حضرت رسول اکرم در محل غدیر خم ، پس از اسراحت و نماز ظهر حاجیان که لشکریان بازگشته از یمن ( معترضان به علی ) نیز در میان آنان بودند ، طی بیاناتی که متن کامل و مقبول آن موجود نیست ، دوستی حضرت علی را سفارش نموده و لشکریان معترض را از دشمنی و مخالفت با حضرت علی (رض ) بر حذر داشته است .
——————————————
حضرت علی (رض) پس از ورود به یمن غنایم جنگی را تقسیم نمود و یک زن زیبا را برای خود به غنیمت برد و با او همبستر شد ، این کار ایشان و بعضی علل دیگر موجب ناراحتی ، اعتراض و شکایت سپاهیان اعزامی به یمن گردید و دامنه اعتراضات هر روز بیشتر می شد ، به همین علت حضرت رسول اکرم در محل غدیر خم ، پس از استراحت و نماز ظهر حاجیان که لشکریان بازگشته از یمن ( معترضان به علی ) نیز در میان آنان بودند ، طی بیاناتی که متن کامل و مقبول آن موجود نیست ، دوستی حضرت علی را سفارش نموده و لشکریان معترض را از دشمنی و مخالفت با حضرت علی (رض ) بر حذر داشته است .

بنا براین بر خلاف آنچه که شیعیان ادعا می کنند ، مخاطب حضرت رسول الله در غدیر خم فقط لشکریان برگشته از یمن بودند !

( مراجعه کنید به کتاب خاتم پیامبران از محمد ابو زهره انتشارات آستان قدس رضوی و کارنامه اسلام از دکتر زرین کوب ) .

بنا براین با توجه به واقعیات تاریخی که زمینه و علت سخنرانی رسول الله را نشان می دهند ، معلوم می شود که مخاطب رسول الله همه مسلمانان نبوده است بلکه فقط مخالفان حضرت علی در میان لشکریان برگشته از یمن مخاطب ایشان بوده اند ! زیرا اگر هدف رسول الله ابلاغ به همه مسلمانان بود چرا در ایام یرگزاری حج که مسلمانان بیشتری از جمله اهالی مکه و اطراف آن نیز حضور داشتند بیان نکردند ؟

بنا براین سخنان رسول الله در آن مکان ، در باره انتصاب الهی بودن حکومت و یا انتصاب حضرت علی به حکومت نمی با شد . ( زیرا هیچ شاهد و قرینه ای چنین برداشتی را تایید نمی کند ).

به قرائن و شواهد زیر که بطلان نظریه انتصاب الهی حکومت را ثابت می کنند توجه فرمایید :

۱ – در قرآن هیچ دستور و حکمی در باره شکل و چگونگی تشکیل حکومت برای مسلمانان وجود ندارد !

۲ – حکومت یک امر اجتماعی است که شکل و چگونگی تشکیل آن را می توان بصورت شورایی تعیین کرد.

۳ – حضرت علی در نامه شماره ششم (۶) نهج البلاغه ، انتخاب حاکم یا به تعبیر آن حضرت امام را حق شورای مسلمانان که آن زمان مهاجرین و انصار بودند می داند و نتیجه انتخاب آنان را موجب رضای الله تعالی می داند.

۴ – پس از شهادت اولین شهید محراب حضرت عمر فاروق ، حضرت علی در شورای انتخاب خلیفه شرکت نمود و برای انتخاب شدن داوطلب شد !

۵ – حضرت حسن در صلح نامه خود با معاویه پس از قبول خلافت معاویت و بیعت با او توافق نمود که خلیفه بعدی توسط شورا انتخاب شود .

۶ – حضرت رضا ولایتعهدی مامون عباسی را قبول کردند ! ( حضرت رضا و پسرش جواد هردو داماد مامون بودند ودر کاخ او حضور داشتند !! )
پس با توجه به نادرستی نظریه انتصاب الهی حکومت ، نتیجه می شود که سخنان حضرت رسول در غدیر خم در خصوص انتصاب حضرت علی نبوده است ، بلکه همانطور که بیان گردید فقط به منظور رفع اتهام
از حضرت علی (رض) بیان شده است و خواسته است که به کدورت ، نگرانی و اعتراض لشکریان بازگشته از یمن پایان دهد .
ضمنا با توجه به معنای کلمات و عبارت منتسب به حضرت رسول در غدیر نیز، نادرستی تفسیر و برداشت شیعیان ار آن جمله منتسبه مبنی بر انتصاب حضرت علی به حکومت روشن است .
(توضیح بیشتردر کتاب حدیث غدیر یا موالات نوشته آقای محمد سلیم آزاد با شرح و توضیح عالم زندانی اهل سنت جناب ایوب گنجی )

حدیث حوض و جواب به شبهات آن

09/04/2009 با imamaboohanifeh

حدیث حوض و جواب به شبهات آن

حدیث حوض
شبهه: اهل بدعت این حدیث را به عنوان شبه‌ای در عدالت اصحاب ارائه می‌دهند، پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در مورد حوض می‌گوید: مردانی بر من وارد می‌شوند که من آنها را می‌شناسم و آنها مرا می‌شناسند، و از حوض دور کرده می‌شوند آنگاه می‌گویم، اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، گفته می‌شود تو نمی‌دانی که بعد از تو چه چیزهائی پدید آورده‌اند[۱].
این حدیث طرق و روایت‌های زیادی دارد، از آن جمله در روایتی آمده است: من در کنار حوض قرار می‌گیرم تا ببینم که چه کسانی از شما پیش من می‌آیند و افرادی از رسیدن به من جلوگیری می‌شوند، آنگاه می‌گویم پروردگارا از من و از امت من هستند، گفته می‌شود آیا نمی‌دانی که آنها بعد از تو چه کرده‌اند؟ سوگند به خدا که آنها بعد از تو به عقب چرخ زدند. ابن ابی ملیکه یکی از راویان این حدیث می‌گوید: بار خدایا از اینکه به عقب چرخ بزنیم به تو پناه می‌بریم.
و روایت دوم این است که فرمود من پیش از شما به حوض می‌روم، و در مورد افرادی به کشمکش می‌پردازم و سپس مغلوب می‌شوم، و می‌گویم پروردگارا اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، گفته می‌شود که تو نمی‌دانی بعد از تو چه چیزهایی پدید آورده‌اند.
این دو حدیث را مسلم در صحیح خود[۲] روایت کرده است.
و اینک پاسخ به این شبهه:
اول اینکه منظور از اصحاب منافقان هستند، آنهایی که در دوران پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- تظاهر به اسلام می‌کردند، چنان که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ﴾. (المنافقون: ۱). «هنگامی که منافقان نزد تو آیند می‌گویند، ما شهادت می‌دهیم که حتماً تو رسول خدائی، خداوند می‌داند که تو فرستادهء او هستی، ولی خداوند شهادت می‌دهد که منافقان دروغگو هستند».
و منافقانی بودند که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- آنها را نمی‌شناخت چنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ﴾. (التوبة: ۱۰۱).
«و از (میان) اعراب بادیه‏نشین که اطراف شما هستند، جمعى منافقند; و از اهل مدینه (نیز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى شناسیم. بزودى آنها را دو بار مجازات مى‏کنیم (مجازاتى با رسوایى در دنیا، و مجازاتى به هنگام مرگ); سپس بسوى مجازات بزرگى (در قیامت) فرستاده مى‏شوند».
پس اینها منافقانی هستند که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- آنها را از اصحاب گمان می‌برد ولی آنها چنان نبودند، دوم اینکه منظور از آنها کسانی هستند که بعد از وفات پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مرتد شدند، و افراد زیادی از عرب‌ها بعد از وفات پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مرتد شدند، پس اینها کسانی هستند که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- می‌گوید: اصحاب من هستند و آنگاه به او گفته می‌شود: تو نمی‌دانی که بعد از تو چه کرده‌اند و آنها از وقتی از آنها جدا شدی به عقب برگشتند و مرتد شدند.
سوم: منظور معنای کلی است یعنی همه کسانی که با پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- همراه بودند گر چه از او پیروی نکرده‌اند، بنابراین چنین کسانی تحت مفهوم اصطلاحی کلمه صحابی قرار نمی‌گیرند، و آنچه بر این دلالت می‌کند این است که وقتی عبدالله بن ابی بن سلول گفت: اگر به مدینه باز گردیم آن که عزیزتر و گرامی‌تر است، آن که خوارتر است بیرون خواهد کرد – عبدالله بن ابی بن سلول رئیس منافقین در مدینه بود – وقتی این سخن به عمر رسید گفت: ای پیامبر خدا بگذار گردن این منافق را بزنم، پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- گفت: با او کاری داشته نباش چون اگر او را بکشی مردم خواهند گفت که محمد اصحاب خود را می‌کشد[۳]. پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- او را از اصحاب خود قرار داد، اما بنابر معنی لغوی کلمه، نه به معنای اصطلاح آن، چون عبدالله بن ابی بن سلول رئیس منافقان بود و از کسانی بود که خدا او را رسوا کرده بود و او نفاق خود را آشکارا اعلام می‌داشت.
چهارم: گاهی از کلمه صحابی همه کسانی که در این راه پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را همراهی می‌کنند مراد گرفته می‌شود، گرچه پیامبر را ندیده باشند، و روایتی که در آن آمده است که امت من هستند یا آنها امت من می‌باشند بر این دلالت می‌کند، اما اینکه پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- فرمود من آنها را می‌شناسم، پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- بیان کرده که او این امت را می‌شناسد، به او گفتند ای پیامبر خدا چگونه آنها را می‌شناسی و حال آن که آنان را ندیده‌ای؟ فرمود: من آنها را از آثار وضوء[۴] می‌شناسم و ابن ابی ملیکه راوی حدیث همین مفهوم را از آن درک کرده بود و گفت: بار خدایا از چرخ زدن به عقب به تو پناه می‌بریم. و او از تابعین بود. و از این حدیث خوارج و نواصب و معتزله استدلال نمی‌کنند و فقط شیعه از آن بر مرتد شدن اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- استدلال می‌کنند، و به آنها گفته می‌شود چه چیزی علی و الحسن و الحسین و دیگر اهل بیت پیامبر را از بقیه اصحاب جدا می‌کند؟ و چه چیزی مانع از آن می‌شود که آنها از مرتدان نباشند؟
ما نمی‌گوییم آنها مرتد شده‌اند، آنها از ارتداد پاک هستند، بلکه ما می‌گوییم آنان امام و پیشوای ما هستند و می‌گوییم که آنها از اهل بهشت هستند چنان که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- وقتی بالای کوه اُحد بودند گفت: ای کوه اُحد استوار باش همانا بالای تو پیامبری و یا صدیقی و یا شهیدی هست[۵]، و علی با پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- همراه بود و او از اهل بهشت است.
و پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در مورد الحسن و الحسین فرمود: آنها مردان جوانان اهل بهشت هستند[۶].
اگر گفته شود که ابوبکر و عمر و ابو عبیده و دیگر اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- از زمرة کسانی هستند که از حوض دور کرده می‌شوند، نواصب هم می‌توانند بگویند که علی از کسانی است که از حوض دور کرده می‌شود، اگر گفته شود که فضائلی برای علی ثابت است، در جواب گفته می‌شود برای ابوبکر و عمر فضائل بیشتری ذکر شده است.
________________________________________
[۱]- بخاری کتاب التفسیر باب کما بدأنا اول خلق نعیده‌ حدیث ۴۷۴۰ و کتاب الفتنه، باب قول الله: واتقوا فتنة.
[۲]- صحیح مسلم کتاب الطهاره حدیث ۲۴۹.
[۳]- بخاری حدیث ۴۶۲۲ (۴/۱۸۶۱).
[۴]- مسلم کتاب الطهاره: باب استحباب إطالة الغرة والتحجیل فی الوضوء حدیث ۳۶۷. متن حدیث این است: ابو هریره –رضی الله عنه- می‌گوید: پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- به قبرستان آمد و گفت: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین وإنا إن شاء الله بکم لاحقون»، دوست دارم برادران ما را می‌دیدم. گفتند: ای پیامبر خدا! آیا مگر ما برادران تو نیستیم؟ فرمود: شما اصحاب من هستید و برادران ما کسانی هستند که هنوز نیامده‌اند. گفتند: آن دسته از افراد امت شما که هنوز نیامده‌اند را چگونه می‌شناسی؟ فرمود: اگر کسی اسبی سفید پیشانی داشته باشد و پاهایش هم سفید باشند و در میان اسب‌های سیاهی باشد آیا او اسب خود را نمی‌شناسد؟ گفتند: بله ای پیامبر خدا، فرمود: آنها بر اثر وضوء پاها و پیشانی‌هایشان سفید خواهد بود و من قبل از آنها بر حوض می‌روم، و افراد از حوض من دور کرده می‌شوند چنان که شتر گم شده دور می‌شود و من آنها را صدا می‌زنم که بیایید گفته می‌شود: آنها بعد از تو تغییر دادند آنگاه می‌گویم: نابود باشند، نابود باشند.
[۵]- سنن ابوداود ۴۶۴۸، ترمذی ۳۶۹۹، نسائی الکبری ۸۱۵۶ سنن ابن ماجه ۱۳۴، صحیح ابن حبان ۶۹۱۶، مسند احمد ۲۲۴۲۷، البحر الزخار ۱۲۶۳، مصنف ابن ابی شیبة ۲۶.
[۶]- ترمذی ۳۷۶۸، ابن ماجه ۱۱۸، مسند احمد ۱۰۶۱۶.
بر گرفته از کتاب:
نگرشی نو به تاریخ صدر اسلام
تألیف:دکتر عثمان بن محمد خمیس
اهل سنت جنوب

http://www.sunni-news.com/?p=152

کتاب روزهاى پیشاور ردی بر کتاب شبهاى پیشاور منتشر شد

09/04/2009 با imamaboohanifeh

کتاب روزهاى پیشاور ردی بر کتاب شبهاى پیشاور منتشر شد

کتاب شبهای پیشاور نوشته مردی دروغگو به نام «سلطان الواعظین شیرازی» می باشد که مدعی شده است که در سال ۱۳۴۵ هـ .ق؛ یعنی، تقریبا ۸۳ سال پیش سفری به شهر پیشاور پاکستان داشته و در آن شهر ،۱۰ شب با علمای سنی دربارۀ حق بودن مذهب شیعه و باطل بودن مذهب اهل سنت بحث و گفتگو کرده است و حاصل این مناظره را در کتابی به نام …

—————————————

کتاب روزهاى پیشاور ردی بر کتاب شبهاى پیشاورکتاب شبهای پیشاور نوشته مردی دروغگو به نام «سلطان الواعظین شیرازی» می باشد که مدعی شده است که در سال ۱۳۴۵ هـ .ق؛ یعنی، تقریبا ۸۳ سال پیش سفری به شهر پیشاور پاکستان داشته و در آن شهر ،۱۰ شب با علمای سنی دربارۀ حق بودن مذهب شیعه و باطل بودن مذهب اهل سنت بحث و گفتگو کرده است و حاصل این مناظره را در کتابی به نام «شبهای پیشاور» جمع آوری نموده و ۳۰ سال بعد آن را برای اولین بار در تهران به چاپ رسانده است. کتاب او چندین بار تجدید چاپ شده و در محافل شیعیان شهرتی به هم زده است. این کتاب به خاطر اینکه مملو از دروغ و فریب و حیله گری بود و هیچگونه اهمیت علمی نداشت، اهل سنت به آن توجهی ننمودند اما بعد از اینکه شیعه این کتاب را بار ها چاپ نمودند و برای آن تبیلیغات وسیعی را انجام دادند، تصمیم گرفته شد که ردی قوی بر این کتاب نوشته شود. نویسنده کتاب شبهای پیشاور ۱۵ سال بعد از چاپ اول کتابش از جهان رخت بربست و به جمع مردگان پیوست! اما کتابش پیوسته تجدید چاپ می شود و شیعیان به آن می بالند و آن را بسیار باور دارند و هر جا با آنها بحث می کنی، می گویند: کتاب شبهای پیشاور را بخوان . استاد محمد باقر سجودی که یکی از روشنفکران شیعه بود که سالها قبل به مذهب حقه اهل سنت گرویده است ایشان در مقدمه رد خویش برکتاب شبهای پیشاور می فرماید:

برای من که در ۲۳ سالِ گذشته در پیشاور زندگی می کنم، مثل روز روشن است که مناظره به صورتی که نویسنده مدعی است، محال است که انجام شده باشد، مثلاً یک جا طرف مناظرۀ اش خود را شافعی مذهب معرفی می کند در حالی که در پیشاور که سهل است در تمام پاکستان هم یک نفر شافعی مذهب نیست؛ البته در هند شافعی هست و اگر خیلی خوش گمان باشیم، می توانیم بگوییم: چیزکی بوده و نویسنده از آن یک مناظرۀ عظیم ساخته است که خودش هم قاضی است و هم مدعی!.

این کتاب، ظلمانی و پر از دروغ است. وقتی مقدمۀ رد بر کتاب شبهای پیشاور را می نوشتم، به طور تصادفی از صفحۀ ۵۰۱ تا ۵۲۰ کتاب را بررسی کردم و متوجه شدم که در این ۲۰ صفحه در کمتر از یک صفحه سخنان اهل سنت و در ۱۹ صفحۀ دیگر ، گفته های این مرد پرحرفست!.

فقط نمی دانم چرا نام این سخنرانی را مناظره گذاشته است؟! تازه در آن نیم صفحه هم، مناظره گران سنی یا از او می خواهند بیشتر توضیح دهد یا حرفش را تایید می کنند یا ایراد های مبهم و ناقص و کوتاه می گیرند! یا سوالاتی می پرسند که باب دل اوست یا دلایلی ارائه می دهند که خلاف عقیدۀ اهل سنت است و دلیلی است بر جعلی بودن مناظره!.

اکنون ۸۳ سال از زمان این مناظره می گذرد! اما هنوز دیر نشده است و من به جای آن سنی های خیالی جواب ایراد های او را می گویم!

کسانی که کتاب او را حلوا حلوا می کنند، اگر تعصب را یک سو نهند، با خواندن جواب ما قانع خواهند شد که نویسندۀ کتاب شبهای پیشاور طرار و حلیه گر و شیاد و حقه بازی بیش نبوده است.

البته آنچه او گفته به اعتراف خودش تکرار نوشته های پیشینیانش است که به سبکی نو نگاشته شده است و جای بسی شگفتی است، آنانی که بعد از او آمده اند نیز، همین ایراد ها را تکرار کرده اند؛ گویی حرف جدیدی ندارند. پس پاسخ به این کتاب، پاسخ به بسیاری از کتب شیعه است.

از الله می خواهم، چشم بصیرت مخالفان را باز کند تا دریابند که دیر یا زود همۀ ما به جمع مردگان می پیوندیم شاید این بصیرت باعث شود که حق را بپذیرند و بدانند حافظ و رازق فقط و فقط الله است. این دو صفت الهی را که بدانند، پذیرش حق آسانتر می شود!

از الله تبارک و تعالی می خواهم در این عمل، برکتی قرار دهد تا این کتاب سبب هدایت شیعیان حیران و سر در گم شود.

برادران و خواهران مسلمان می توانند این کتاب را در بخش رد شبهات کتابخانه عقیده مطالعه نمایند. البته لازم به یادآوریست که نسخه جدید این کتاب با ویرایش و اضافات مهم به زودی ان شاء الله در همین سایت نشر خواهد شد.

منبع کتاب ردی بر شب های پیشاور:

http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?catID=20

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=533

http://www.sunni-news.com/?p=1270

شهادت زهرا بزرگترین دروغ بقلم آیت الله محسنی بسطامی

09/04/2009 با imamaboohanifeh

شهادت زهرا بزرگترین دروغ بقلم : آیت الله محسنی بسطامی

احتمالا در سال ۷۱ بود که عده ای از کارشناسان و محققان جمهوری اسلامی مستقر در مجلس شورای اسلامی که جزو نمایندگان هم بودند پس ۱۴۰۰ سال تحقیق و بررسی ناگهان به راز مهمی پی بردند و آن اینکه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلکه شهید شده است اینجا بود که آن نمایندگان مجلس (که خداوند از آنان نگزرد) اعلام کردند از این پس در تقویمها بجای وفات بنویسند شهادت. و این روز را تعطیل اعلام نمودند و به این صورت بزرگترین ضربت را بر وحدت اسلامی وارد نموده شکافی عمیق ایجاد نمودند.
ما معتقدیم این مسئله بزرگترین افترا و دروغ تاریخ است و هرگز چنین چیزی صحت ندارد برای اثبات این مطلب می توان مفصل بحث نمود که متاسفانه صفحه کوچک وسایت ما توانایی تحمل آنرا ندارد لذا به چند مطلب بسنده می نماییم.

۱ – قریش بزرگترین و مقتدر ترین قبیله در شبه جزیره عربستان به حساب می آمد و در درون قریش بنی هاشم برترین و قدرتمند ترین قوم (تیره ) بشمار می آمد طوریکه همه برتری آن را پذیرفته بودند عمو زاده های این تیره بنی امیه بودند که بعضی اوقات با بنی هاشم رقابت می نمودند اما اگر پای کسی دیگر به میان می آمد این دو فورا با هم یکی می شدند بطور مثال زمانیکه خبر رسید ابوبکر (از تیره بسیار ضعیف قریش یعنی بنی تیم ) جانشین پیامبر شده برای ابوسفیان که تازه مسلمان شده بود غیر قابل تحمل بود لذا فورا صدا زد : این الاذلان؟؟ دو مرد ذلیل کجایند؟ پرسیدند منظورت چه کسانی می باشند ؟ گفت علی و عباس. ابوسفیان وقتی با علی و عباس روبرو شد گفت چرا نشستید بنی تیم کیستند که رهبری را بدست گیرند؟ ابوسفیان چنین ادامه داد : والله لاملان المدینة خیلا و رجالا. (قسم بخدا من مدینه را پر از پیاده نظام و سواره نظام می کنم و حکومت را با زور از آنان برای شما می گیرم.)

علی که به سخنان ابوسفیان گوش می داد به او نهیب زد و اخطار نمودة فرمود : اگر کوچکترین حرکتی بر ضد ابوبکر انجام دهی من اولین کسی خواهم بود که در مقابل تو می ایستم ما ابوبکر را اهل می دانیم . ابوسفیان ناراحت شده الفاظ بدی گفته و رفت. (تاریخ طبری جلد ۲ قسمت آغاز خلافت ابوبکر)

قریش که با رسول خدا دشمنی می ورزیدند عملا قادر نبودند کاری انجام دهند چون از انتقام گیری بنی هاشم هراس داشتند آخرین و مهمترین راهکارشان این بود که از هر تیره ای یک جوان انتخاب نمایند و این جوانان طوایف مختلف همه باهم پیامبر را با شمشیر بزنند بگونه ای که معلوم نشود کدامیک قاتل است که در این صورت قوم پیامبر یعنی بنی هاشم نمی دانند با کدام تیره بجنگند و لذا مجبور خواهند شد خونبها گرفته صلح نمایند. (اگر یک یا دو قبیله چنین جرمی مرتکب می شد مطمئن بودند بنی هاشم دمار از روزگارشان بر می آوردند) که همین مسئله سبب شد رسول اکرم با اذن خداوند هجرت نمود.

۲- مردم مدینه نسبت قومی و خویشاوندی با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی ) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود بهمین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرچ) خودشان را اخوال رسول (یعنی داییهای پیامبر) می دانستند.

۳- علاوه بر همه اینها پیامبر اکرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایی تربیت نمایند که حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا کنند.

در صورتیکه این مطلب دروغ را که دشمنان اسلام درست کرده اند بپذیریم چه شد که بنی هاشم یک باره لب فرو بستند و کوچکترین اعتراضی ننمودند؟؟؟

آنهمه مسلمان مخلص و فدایی و مخصوصا مردم مدینه که با پیامبر رابطه خویشاوندی و قومی داشتند چه شد همه یکپارچه سکوت نموده کوچکترین حرف و اعتراضی ننمودند؟؟؟

و از همه عجیبتر

حضرت علی شیر خدا فاتح خیبر کسیکه گفته می شود در جنگ خیبر درب قلعه را با یک دست بلند نموده برای خودش سپر ساخت بعدا چهل نفر و در برخی روایات هفتاد نفر تلاش کردند آن در را حرکت دهند نتوانستند از جا تکانش دهند چرا سکوت نموده بلاتشبیه مثل بره رام و مطیع و فرمانبردار شد و کوچکترین اعتراضی ننمود؟؟؟

اگر این مطلب دروغ را بپذیریم ایرادهای ذیل بر حضرت علی وارد اند :

۱- حضرت علی موظف بود از همه مظلومان دفاع کند و مخصوصا موظف بود از ناموس خودش دفاع نماید ناموس (همسر) خط قرمز هر شخصی به حساب می آید بیعرضه ترین آدمها جاییکه زن و بچه خود را در خطر ببینند از فدا نمودن خود دریغ نمی نمایند. چرا حضرت علی از همسر خودش از دختر پیامبر دفاع ننمود؟؟؟ پست ترین و نامردترین آدمهای کره زمین از همسر و فرزندان خود دفاع می کنند و اگر نتوانند از جان خود دریغ نمی نمایند. این را در اصطلاح ما مظلومیت نمی گویند بلکه بی غیرتی و نامردی می نامند.

اهل سنت حضرت علی را اسد الله الغالب (شیر پیروز مند خدا) لقب داده اند چون حضرت علی در هیچ کجا مغلوب کسی دیگر نشد. در بسیاری از جاها اهل سنت (مخصوصا عوام ) اسم علی را شاه مردان گزاشته اند

در صورت پذیرفتن این مطلب دروغ حضرت علی چه مردانگی داشت؟؟؟

۲ – در صورت صحت این مطلب دروغ آنان که چنین کردند ظالم بودند و طبق آیه کریمه : ولاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار (به ظالمان نزذیک نشوید که در آتش می افتید) حضرت علی با چه مجوزی دست در دست آنان گزاشته بود و پشت سرشان نماز می خواند و در همه موارد کمکشان می نمود طوریکه حضرت عمر هیچ موردی را بدون مشوره با علی فیصله نمی نمود طوریکه حضرت عمر می فرمود: لو لا علی لهلک عمر (اگر علی نبود عمر هلاک می شد) حضرت علی چرا چنین می کرد (بلاتشبیه) این چاپلوسی به شمار نمی آید؟؟

۳ – چرا حضرت علی دخترش ام کلثوم (دختر فاطمه) را به عقد حضرت عمر در آوردند؟؟

آن دختر چطوری پذیرفت که با قاتل مادرش در یک رختخواب بخوابد؟؟؟ حسن و حسین کجا بودند؟؟؟ چرا هیچ اعتراضی ننمودند؟؟

۴ – هیهات منا الذلة ( ذلت از ما (خاندان پیامبر یا بنی هاشم) به دور است ) از فرمایشات گهر بار حضرت امام حسین است زمانیکه به او پیشنهاد دادند تسلیم شو ما تو را دست بسته به نزد یزید می بریم و تو را خواهد بخشید فرمود ذلت از ما به دور است مرگ با عزت را می پذیرم اما زندگی ذلت آور را نمی خواهم.

در صورت پذیرفت آن دروغ بزرگ آیا ذلتی بالاتر از این وجود دارد که کسی بیاید خودش را کتک بزند همسرش را بکشد و آن شخص کوچکترین اعتراضی ننماید بلکه دختر خودش را نیز تقدیم کند؟؟؟

سبحانک هذا بهتان عظیم

این دروغ بزرگ و تهمتی عظیم بر ضد علی مرتضی است.

علی ما اینگونه نامرد نبوده است و اگر چنین بوده ما بعنوان یک مرد نمی توانیم او را بپذیریم . ماهیت دین اسلام ظلم ستیزی است دستور خداست که ظلم را نپزیریم و با ظالم مقابله نماییم .

علی اولین مسلمان آیا این چیزها را نمی دانسته؟؟؟ اگر چنین بوده ما بعنوان یک مسلمان ساده نمی توانیم او را بپذیریم چه رسد بعنوان پیشوا …

۵ – زیر سوال رفتن قیام عاشورا

در صورتیکه بپذیریم اینهمه ظلم اتفاق افتاده و علی سکوت نموده هیچ رشوه و باج هم داده و همکاری کرده است یزید بدبخت که کاری نکرده بود چرا حسین برا علیه وی قیام نمود؟؟؟‌ یزید چه جرمی مرتکب شده بود؟؟؟؟

سبحانک هذا بهتان عظیم

۶- معمولا هر دینی اولین پیروانش بهترینها هستند چنانکه مسیحیان حواریان و اولین یاوران عیسی را پرستش می نمایند اگر پیروان نخستین دین اسلام اینگونه بوده اند چرا کسانیکه اینگونه اعتقاداتی دارند بخودشان بیجهت زحمت می دهند و دم از اسلام می زنند آیا بهتر نیست دینی بهتر برای خود پیدا کنند زیرا دین اسلام توسط همین آدمها پخش و منتشر گردید

۷- اگر بالفرض محال چنین چیزی بوده و علی گذشت نموده هیچ سخنی در این مورد نگفته بعضی از آدمهای فضول از طرف چه کسی وکیل دفاع شده اند؟؟

http://www.sunni-news.com/?p=807

اهانات آخوند شیعه (مهدی دانشمند) به تمامی اهل سنت

09/04/2009 با imamaboohanifeh

اهانات آخوند شیعه (مهدی دانشمند) به تمامی اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیز این فایل حاوی اهانات آخوند شیعه (مهدی دانشمند) به تمامی اهل سنت و امام ابوبکر وامام عمر و مقدسات اهل سنت می باشد این هم حقیقت وحدت اهل تشیع از زبان خودشان……….

مشخصات فایل :

نوع فایل : ۳gp

حجم فایل :

۸۲۵۹ کیلو بایت

لینک دانلود فایل :

http://rapidshare.com/files/۱۵۲۰۱۹۴۷۱/daneshmand.۳gp.html

برای دریافت به قسمتFree user رفته وبعد از ۳۰ ثانیه منتظر شدن بر روی آیکون DOWNLOAD کلیک نمائید…

اهانت دجالان به سيدنا علي مرتضي رض

09/04/2009 با imamaboohanifeh

سنی نیوز:ادعای دفاع از اهل بیت چیزی جز نیرنگ و حیله برای رسیدن به هدفی پلید که همانا ضربه زدن به اسلام می باشد، نیست. نخست با گستاخی تمام، ادعا کردند ت تمام یاران رسول الله (صلى الله علیه وسلم) پس از وفات ایشان مرتد شدند. و گفتند ما عاشقان پر و پا قرص اهل بیت پیامبر هستیم. و پس از آن با مکر و حیله و بطور غیر مستقیم به اهل بیت رسول الله (صلى الله علیه وسلم) نیز اهانت کردند. و بدین ترتیب به تمام شخصیتهای تاریخ اسلامی اهانت شده تا اعتبار و احترام آنها را نزد مسلمانان از بین ببرند.
در اولین مثال خواهیم دید دجالان چگونه سعی کرده اند با یک تیر دو نشان بزنند. آنها در این روایت از یک سو برخی از یاران رسول الله (صلى الله علیه وسلم) همچون ابوبکر را ظالم و مزدور معرفی می کنند و از سوی دیگر از علی بن ابی طالب مردی ترسو و زبون می سازند که حتی جرأت دفاع از خود را نیز ندارد. در این روایت که از قصه به خلافت رسیدن ابوبکر صدیق -رضی الله عنه- سخن می گوید آمده است:

«هنگامیکه امام علی (ع) از بیعت با ابوبکر سرباز زدند، ابوبکر قنفذ را به سراغ ایشان فرستادند. قنفذ و یارانش به خانه امام علی (ع) حمله کرده و وارد آن شدند. امام علی (ع) به محض دیدن آنها به سراغ شمشیر خود رفتند. اما آنها ایشان را گرفته و طنابی به گردن ایشان انداختند و امام (ع) را به طرف در کشیدند. فاطمه (ع) خواستند جلوی آنها را بگیرند. اما قنفذ ملعون با شلاقی که در دست داشت ضربه محکمی به ایشان زد و امام علی (ع) را با کشیدن طنابی که به گردن ایشان انداخته بود نزد ابوبکر برد»[۱].

ببینید چگونه این روایت دروغین از علی بن ابی طالب یکی از بزرگترین سرداران تاریخ اسلام شخصیتی زبون و خوار می سازد. این در حالی است که در برخی از روایات دروغین دیگر چنان در قدرت و توانایی علی بن ابی طالب افراط و زیاده روی می کنند که از او شخصیتی خیالی می سازند.

و در روایتی دیگر اهانت به علی بن ابی طالب را به فاطمه -رضی الله عنها- نسبت می دهند.

آنها می گویند: «هنگامیکه بین فاطمه و ابوبکر بر سر میراث رسول الله (صلى الله علیه وسلم) اختلاف حاصل شد و امام علی (ع) خود را از این اختلاف دور نگاه داشتند و هیچ کمکی به فاطمه نکردند، فاطمه با ناراحتی و عصانیت به ایشان گفتند: ای فرزند ابی طالب! مشیمه نوزاد به تن کرده و در معرض اتهام جا خوش کرده ای و …»[۲]. در این روایت دروغین به هر سه تن از این شخصیتهای بزرگ اسلامی توهین شده است. ابوبکر شخصی ظالم و غاصب، فاطمه زنی پرخاشگر و علی مردی ناتوان و ترسو معرفی شده اند.

و در رابطه با قصه ازدواج عمر بن الخطاب با ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب -رضی الله عنهم اجمعین-، سردار رشید اسلام علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- را متهم به پذیرفتن ذلتی کرده اند که حتی پست ترین و زبون ترین انسانها نیز به آن تن در نخواهند داد. در کتاب حدیقه الشیعه گفته شده: «امام علی (ع) هرگز نمی خواستند دختر خود ام کلثوم را به عمر دهند، اما ترس از عمر سبب شد ایشان عموی خود عباس را وکیل کردند تا ام کلثوم را به عقد عمر در آورد»[۳]. و می گویند: ابا عبدالله در این رابطه گفته اند: «ان ذلک فرج غصبناه = آن فرجی بود که آنرا از ما غصب کردند»[۴].

آیا برای اثبات دروغین بودن اینگونه روایات هیچ احتیاجی به دلیل و برهان است؟ آیا زندگانی امیرالمومنین علی بن ابی طالب سردار رشید اسلام، ثابت کننده این مسأله نیست که طوسی وکلینی و مجلسی و طبرسی، دروغگویان و دجالانی بیش نیستند؟

مگر بنا بر روایات و اعتقادات باطل مذهب شیعه عمر -رضی الله عنه-، منافق و کافر نبوده است؟ پس چگونه ترس از انسانی کافر و منافق سبب شد علی بن ابی طالب دختر خود را به ازدواج او در آورند؟ آیا پست ترین انسانها به چنین ذلت و خواری تن در خواهند داد؟

و در روایاتی دیگر امیرالمومنین را به انسانی دنیا دوست و در پی پست و مقام معرفی می کنند که در راه رسیدن به این هدف، شخصیت والای خویش و خانواده خود را پایمال می سازد. در یکی از این روایات گفته شده: «هنگامیکه پس از وفات رسول الله (صلى الله علیه وسلم) مردم با ابوبکر بیعت کردند، امام علی (ع) شب هنگام فاطمه را بر الاغی نشاندند و دست دو فرزند خود را گرفتند و به در خانه تمام یاران پیامبر رفتند و از آنها در راه رسیدن به خلافت کمک خواستند. اما هیچکدام از یاران به ایشان کمکی نکردند»[۵].

و در روایت دیگری علی بن ابی طالب را شخصیتی منزوی و گوشه نشین معرفی می کنند. در این روایت گفته می شود: «هنگامیکه علی -علیه السلام- دریافتند مردم از نصرت و یاری رساندن به ایشان خودداری می کنند و همگی به دور ابوبکر جمع شده اند و او را خلیفه خود می دانند، گوشه نشینی و انزوا را برگزیدند»[۶].

و در اهانتی دیگر به سردار رشید اسلام می گویند فاطمه -رضی الله عنها- هرگز ایشان را به عنوان همسر خویش نمی پسندیده و همواره از ازدواج با ایشان ناخشنود بوده است. در روایتی در این رابطه گفته شده:

«روزی پس از اینکه پیامبر (صلى الله علیه وسلم) دختر خویش فاطمه را به ازدواج امام علی بن ابی طالب در آوردند برای دیدن ایشان به خانه آنها رفتند. ایشان فاطمه را در خانه گریان یافتند. پیامبر (صلى الله علیه وسلم) علت گریه را از فاطمه (ع) جویا شدند و سپس فرمودند: ای فاطمه، به خداوند سوگند اگر در میان خویشاوندان من کسی بهتر از وجود می داشت من هرگز تو را به او نمی دادم. بر تو است که بدانی من و تو را به او نداده ام بلکه خداوند تو را به عقد او در آورده است»[۷]. پس از شنیدن این روایات دروغین و دانستن این مطلب که دجالان برای ضربه زدن به اسلام حتی از توهین نمی کنند، جا دارد به مطلبی که تا حدودی به مسأله ربط دارد اشاره کنیم. از آنجائیکه اهانتهای موجود در این روایات به اندازه های شنیع و زشت هستند که هیچ انسان مسلمانی نمی تواند آنها را بپذیرد لذا برخی از شیعیان که اطلاع چندانی از جایگاه و منزلت کتابهای آقایان کلینی و سلیم بن قیس و مجلسی و … در مذهب تشیع ندارند، می گویند ما اینگونه روایات را قبول نداریم و آنها را صحیح نمی دانیم. این گفته و سخن آنها بسیار نیکو و صحیح است. اما در این رابطه مسأله ای وجود دارد که آنها بایستی به آن توجه کنند و آنرا مد نظر خود داشته باشند. این مسأله این است که صحیح و یا غیر صحیح دانستن روایت و حدیث انتخابی نیست و به سلیقه و انتخاب اشخاص بستگی ندارد. بلکه محدثین وراویان حدیث برای قبول کردن صحیح دانستن روایت شروطی را مقرر داشته اند که اگر این شروط در روایتی وجود داشته باشد آن روایت صحیح می باشد و بر هر شخص واجب می گردد به صحت آن یقین حاصل کند و در صورت عدم وجود یکی از این شروطها، روایت غیر صحیح می باشد. بعنوان مثال محدثین اهل سنت و جماعت برای پذیرفتن و صحیح دانستن حدیث، وجود پنج شرط را در آن لازم دانسته اند و در غیر این صورت آن حدیث نزد آنها صحیح نمی باشد. در اینجا می خواهیم به آن عده از اشخاص شیعی مذهب که روایات توهین آمیز موجود در مراجع خود نسبت به امیرالمومنین علی بن ابی طالب را قبول نداشته و آنها را غیر صحیح می دانند بگوییم: این روایات همگی در مراجع و مصادر و توسط مؤلفینی ذکر گردیده اندکه همگی در مذهب شیعه موثق و معتمد هستند. بعنوان مثال برخی از این روایات در کتاب اصول کافی روایت شده اند. و در مورد این کتاب علمای شیعه معتقدند که به امام زمان نشان داده شده است و او در مورد آن گفته است: «این کتاب برای شیعیان ما کافی است»[۸].

از این سخنان، ما می خواهیم به این نتیجه برسیم که آن اشخاص شیعی مذهب که این روایات توهین آمیز، آنها را نسبت به صحت برخی از روایات موجود در مراجع و مصادر خود و همچنین نسبت به معتبر بودن شروط مقرر گشته توسط محدثین مذهب تشیع مشکوک ساخته، بایستی نسبت به سایر روایات موجود در این مراجع و مصادر نیز با تامل و تدبر بیشتری برخورد کنند. چون همان راویاتی که آن احادیث اهانت آمیز را روایت کرده اند و با همان شروط غیر صحیح، سایر احادیث مراجع شیعه را نیز نقل کرده اند.

۵- اهانت دجالان به فاطمه -رضی الله عنها- بانوی زنان بهشتی

در برخی از روایات مصادر مذهب تشیع اهانتهای بزرگی به دختر پیامبر (صلى الله علیه وسلم) شده است. در این روایات ایشان را به مرتکب شدن اعمالی متهم می سازند که حتی معمولی ترین زنان نیز از انجام دادن این اعمال خجالت می کشند. در یکی از این روایات گفته می شود: «رسول الله (صلى الله علیه وسلم) باغی را به امام علی بن ابی طالب بخشیدند. علی بن ابی طالب(ع) آن باغ را فروختند و مبلغ بدست آمده را بین فقراء و مساکین مدینه تقسیم کردند و چیزی از آن برای خود بجا نگذاشتند. هنگامیکه علی بن ابی طالب (ع) به خانه باز گشتند فاطمه -علیها السلام- به ایشان گفتند: ای پسر عمو! آیا باغ پدرم را فروختی؟

امام علی (ع) گفتند: بله.

فاطمه به ایشان گفتند: پس پولش را چه کردی؟

علی (ع) در جواب گفتند: پول را به کسانی بخشیدم که دوست ندارم دست دراز کردن مقابل دیگران آنها را خوار و ذلیل گرداند.

فاطمه با ناراحتی به ایشان گفتند: من گرسنه هستم، بچه هایم گرسنه هستند و تو خودت نیز گرسنه هستی. آیا یک در هم از این اموال به من و بچه هایم نمی رسید؟ سپس فاطمه محکم لباس علی (ع) را چسبیدند. علی (ع) به ایشان گفتند:

ای فاطمه! مرا رها کن. اما فاطمه (ع) به ایشان گفتند: تا پدرم در مورد من و تو قضاوت نکرده تو را رها نخواهم ساخت. در این هنگام جبریل بر رسول الله (صلى الله علیه وسلم) نازل شد و به ایشان گفت: ای محمد! خداوند بر تو درود می فرستد و می گوید: از جانب من به علی سلام برسان و به فاطمه بگو: هرگز اجازه نداری علی را از صدقه دادن و کمک به مستمندان بازداری»[۹].

آیا فاطمه -رضی الله عنها- که پیامبر (صلى الله علیه وسلم) ایشان را «سیده نساء اهل الجنه» معرفی کرده اند چنین زنی بوده که به شوی خود پرخاش کند و لباس او را دو دستی بچسبد؟ ما هرگز نمی توانیم به سبب روایات دروغین کلینی و مجلسی و نشاپوری بپذیریم که فاطمه -رضی الله عنها- چنین اخلاق ناپسندی داشته اند.

و در روایت دروغین دیگری در مورد بانوی زنان بهشتی می گویند: « فاطمه (ع) برای گرفتن فدک به سراغ ابوبکر و عمر رفتند و با آنها مشاجره کرده و شیون و فغان براه انداختند و چنان سر و صدای بزرگی بپا کردند که تمام مردم دور آنها جمع شدند»[۱۰].

آیا ذره ای حب اهل بیت و احترام به آنها در قلب کسیکه اینچنین روایاتی را می پذیرد و راویان آنها را دروغگو نمی پندارد، وجود دارد؟ هرگز. آیا فاطمه -رضی الله عنها- کسی بوده که برای امول دنیوی شخصیت خود و پدر بزرگوار خویش و شوهر دلاور خود را بر باد دهند؟ هرگز.

و در روایت دروغین دیگری دجالان می پندارند: «روزی فاطمه (ع) یقه عمر را گرفتند و او را محکم به طرف خود کشیدند»[۱۱]. گفته اند: «اگر از آزار و اذیت علی دست نکشی موهایم را پریشان می کنم و گریبانم را می درم»[۱۲].

ببینید این دجالان چگونه به تمام یاران رسول الله (صلى الله علیه وسلم) و اهل بیت ایشان توهین کرده اند. آیا پیامبر اسلام (صلى الله علیه وسلم) پس از بیست و سه سال صبر و بردباری و تلاش اینچنین افرادی پرورش داده اند؟ افرادی که بنا بر معتقدات تشیع بیش از نود و نه در صد از آنها به محض وفات ایشان از اسلام مرتد شدند و مبدل به انسانهایی ظالم و غاصب گشتند. و افراد اندک باقیمانده نیز انسانهایی خوار و زبون و دنیا پرست بوده اند آیا با این وجود هیچ شکی در قلب انسان باقی می ماند که هدف این دجالان چیزی جز ضربه زدن به اسلام و از بین بردن آن بوده است؟
——————————————————————————–

[۱] – کتاب سلیم بن قیس ص ۸۴ و۸۹.

[۲] – الامالی للطوسی ص ۲۵۹، حق الیقین للمجلسی ص ۲۰۳و۲۰۴ الاحتجاج للطبرسی.

[۳] – حدیقه الشیعه للمقدس الاردبیلی ص ۲۷۷.

[۴] – الکافی فی الفروع ج ۲ ص ۱۴۱ ط الهند.

[۵] – کتاب سلیم بن قیس ص ۸۲، ۸۳.

[۶] – کتاب سلیم بن قیس ص ۸۳.

[۷] – الفروع من الکافی.

[۸] – مقدمه الکافی ص۲۵.

[۹] – روضه الواعظین للفتال النیسابوری ج ۱ ص ۱۲۵.

[۱۰] – کتاب سلیم بن قیس ص۲۵۳

[۱۱] – الکافی فی الاصول.

[۱۲] – تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۶۷. الروضه من الکافی ج۸ ص۲۳۸

سوالاتى که باعث هدايت جوانان شيعه شد .

09/04/2009 با imamaboohanifeh

پرسش‌ ها (۱) شیعـه معتقدنـد که علی -رضی الله عنه- امامی معصوم است سپس – چنان که خود شیعیان قبول دارند – علی را می ‌بینیم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسین» را به ازدواج عمر بن خطاب -رضی الله عنه- در می ‌آورد[۱]!! شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که هر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است: اول اینکه باید قبول کنند که علی -رضی الله عنه- معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایه ‌های اساسی مذهب شیعه متضاد است، و بلکه از آن لازم می ‌شود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.

دوم اینکه: بپذیرند که عمر-رضی الله عنه- مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرت‌ آور هستند.

(۲) شیعه می گویند: ابوبکر و عمر –رضی الله عنهما- کافر بوده اند، سپس مى بینیم که علی -رضی الله عنه- که از دیدگاه شیعه اما معصوم است خلافت آنها را می پسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است.

از این لازم مى شود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش مى باشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمى کند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بوده اند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار مى دهند و به آنها ناسزا می گویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت کرده اند! ما دچار حیرت می‌شویم: آیا راه ابا الحسن -رضی الله عنه- را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی کرده اند را در پیش بگیریم؟!

(۳) امام علی -رضی الله عنه- بعد از وفات فاطمه -رضی الله عنها- با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب.

ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم[۲] است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه[۳] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام‌ های: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس»[۴] است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابی ‌طالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است.[۵] و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی»[۶] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام هاى: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسخت‌ترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- باشد.

پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش می گذارد که شما می گویید آنها سر سخت‌ترین دشمن او بوده ‌اند؟!

و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش می گذارد؟! و آیا مى دانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟

(۴) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت مى کند که علی از پذیرفتن خلافت کناره‌ گیری کرد و گفت: «دعونی والتمسوا غیری». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»![۷].

و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت می ‌کند؛ چون شما شیعه ها می گویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضه‌ای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار می گیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء می‌ورزد؟!

(۵) شیعه می گویند: فاطمه پارة تن محمد –صلى الله علیه وآله وسلم- در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوی او را شکستند، و خواستند خانه‌اش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد!

سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او شجاع و دلیر بود؟!

(۶) بسیاری از بزرگان اصحاب -رضی الله عنهم- از اهل بیت پیامبر زن گرفته‌ اند و اهل بیت از آنها زن گرفته‌ اند، به خصوص شیخین (ابوبکر و عمر) چنان که همه مؤرخان و ناقلان اخبار، سنی و شیعه بر این اتفاق نظر دارند.

ـ پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- با عایشه دختر ابوبکر -رضی الله عنهما-، و حفصه دختر عمر -رضی الله عنهما- ازدواج نمود.

ـ و دو دخترش رقیه و ام کلثوم -رضی الله عنهما- را یکی پس از دیگری به ازدواج خلیفه سوّم عثمان بن عفان -رضی الله عنه- در آورد، و به خاطر این عثمان به ذی النورین ملقّب شده است.

ـ و پسرش ابان بن عثمان با ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد.

ـ و مروان بن ابان بن عثمان با ام قاسم دختر حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب ازدواج کرده بود.

ـ و زید بن عمرو بن عثمان با سکینه دختر حسین ازدواج نموده بود.

ـ و عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسین بن علی ازدواج کرده بود.

و از دیگر اصحاب که نیز با اهل بیت فامیل بودند و از آنها زن گرفته بودند نام نمی‌بریم و فقط در این مورد به ذکر خلفای ثلاثه اکتفا مى کنیم، تا بیان کنیم که اهل بیت با آنها محبت و دوستی داشتند و به خاطر آن این ازدواج‌ها و پیوندها صورت گرفته است[۸].

و همچنین می بینیم که اهل بیت نام های اصحاب پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- را بر فرزندانشان می گذاشتند، و مؤرخین و ناقلان اخبار همه شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند.

چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی هاشم علی اوّلین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت[۹].

و همچنین حسن بن علی فرزندانش را به این نام های نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله[۱۰] و همچنین حسن بن حسن بن علی چنین نام هایی بر فرزندانش گذاشته بود[۱۱]. و موسی کاظم دخترش را عایشه نامید[۱۲].

و کنیه بعضی از اهل بیت ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی بن حسین[۱۳]، و علی بن موسی الرضا که کینه‌ شان ابوبکر بود[۱۴].

و همچنین بعضی از اهل بیت اسم پسرانشان را عمر می گذاشتند، که از جملة آنان می توان به علی -رضی الله عنه- اشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود، و عمر بن علی در کنار برادرش حسین به شهادت رسید، و علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبی بود که عمر طولانی کرد و از برادرانش ارث برد[۱۵]. و همچنین حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید[۱۶].

و همچنین علی بن حسین[۱۷] بن علی، و علی زین العابدین، و موسی کاظم، و الحسین بن زید بن علی، و اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده‌ اند. و افراد زیاد دیگری از اهل بیت فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده ‌اند ولی ما به همین مقدار کفایت مى کنیم تا بحث طولانی نشود[۱۸]. و موسی کاظم[۱۹] و علی هادی[۲۰] دخترانشان را عایشه نامیده ‌اند.

(۷) کلینی در کتاب الکافی می گوید: «أن الأئمة یعلمون متى یموتون، وأنهم لا یموتون إلاَّ باختیار منهم». «ائمه مى داند که چه زمانی مى میرند، و آنها جز با اختیار خودشان نمى میرند»[۲۱]، و مجلسی در کتابش (بحار الانوار) حدیثی را ذکر مى کند که می گوید: «لم یکن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً». «هیچ امامی نبوده مگر آن که او را کشته ‌اند یا مسمومش کرده ‌اند»[۲۲]؛ اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفته ‌اند امام غیب مى داند، پس امام آب و غذایی را که به او داده مى شود مى داند و اگر مسموم باشد مى داند که مسموم است، و از خوردن آن پرهیز مى کند، اگر پرهیز نکند و آن را بخورد و بمیرد خودکشی کرده است؛ چون او مى داند که غذا سم دارد! بنابراین پس او خودکشی کرده است، و پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مى فرماید: هر کس خودکشی کند به دوزخ می ‌رود! پس آیا شیعه چنین چیزی را برای ائمه می ‌پسندند؟!.

(۸) الحسن بن علی -رضی الله عنهما- با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و می ‌توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاویه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسین -رضی الله عنه- با اینکه افرادش کم بودند و مى توانست صلح کند و جنگ را رها کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است؛ زیرا اگر دست کشیدن الحسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است؛ قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد، با اینکه مى توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است!

و این امر شیعه را در وضعیت دشواری قرار مى دهد؛ چون اگر بگویند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چیز متضاد را جمع کرده و تایید نموده‌ اند، و جمع کردن دو چیز ضد و نقیض برخلاف اصولشان است، و اگر بگویند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است باید امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل مى شود؛ چون پدرش او را جانشین خود قرار داد. و طبق مذهب شیعه امام معصوم جز امام معصومی همانند خودش کسی دیگر را جانشین خود قرار نمى دهد.

و اگر بگویند کار حسین نادرست و بیجا بوده است، باید بگویند که امامت او باطل و معصوم نیست، و نیز امامت و عصمت همه فرزندانش را باید باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طریق حسین به فرزندانش رسیده است. و وقتی امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل می ‌شود!

(۹) کلینی در کتابش الکافی[۲۳] می گوید: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِاللَّهِ -علیه السلام- فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ یَسْمَعُ کَلامِی، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه -علیه السلام- سِتْراً بَیْنَهُ وبَیْنَ بَیْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِیهِ ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداک … ثُمَّ سَکَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ -علیها السلام- ومَا یُدْرِیهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -علیها السلام-، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -علیه السلام-؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِیهِ مِثْلُ قُرْآنِکُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِیهِ مِنْ قُرْآنِکُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاکَ». انتهى.

«شماری از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبی، از ابی بصیر روایت مى کند که گفت: پیش ابو عبدالله –علیه السلام- آمدم و به او گفتم: فدایت شوم! مى خواهم از تو مسئله‌ای بپرسم و آیا کسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟ می گوید: آنگاه ابو عبدالله پرده‌ای را بین دو خانه کنار زد و نگاهی کرد و گفت: هر چه می‌خواهی بپرس، می گوید: گفتم: فدایت شوم ….. آنگاه او لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، مردم چه می دانند مصحف فاطمه چیست! می گوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى که در دست شماست، به خدا حتى یک حرف قرآن هم در آن نیست، می گوید: گفتم: به خدا علم کامل این است، فرمود: این هم علم است، ولى علم کامل نیست».

آیا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- و اصحاب او قرآن فاطمه را می ‌دانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پیامبر آن را نمی‌ دانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بیت از آن با خبر بودند؟! در حالیکه او پیامبر بود، و اگر آن را می‌ دانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال می ‌فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾. (المائدة: ۶۷) «اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده ‏اى!».

(۱۰) در جلد اوّل کتاب الکافی الکلینی اسم کسانی ذکر شده است که برای شیعیان احادیث پیامبر و گفته‌ های اهل بیت را روایت کرده ‌اند، برخی از این افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر، أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عُمَرَ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، إبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ، عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ، مُوسَى بْنِ عُمَرَ، الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، می ‌بینید که همه این روایان اسم خودشان یا اسم پدرشان عمر است. سؤال اینجاست که چرا اینها عمر نامیده شده‌ اند؟!

(۱۱) خداوند متعال می ‌فرماید: ﴿وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ﴾. (البقرة: ۱۵۵-۱۵۷). «و مژده بده به برد باران آن کسانی که هنگامی که بلائی بدانان می رسد، می گویند ما از آنِ خدائیم و به وی او باز می‌گردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان می گردد و مسلّماً ایشان از راهیافتگان هستند».

و مى فرماید: ﴿وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ﴾. (البقرة: ۱۷۷)

«و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شیکبایند».

و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علی -رضی الله عنه- بعد وفاة النبی -صلى الله علیه وآله وسلم- مخاطبا إیاه -صلى الله علیه وآله وسلم-: لولا أنک نهیت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا علیک ماء العیون». «علی بعد از وفات پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بی قراری و بی تابی نهی نمى کردى و به بردباری فرمان نمى دادی چنان برایت اشک می ریختیم که اشک چشمانمان تمام می شد»[۲۴].

و همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی -علیه السلام- گفت: «أن علیاً -رضی الله عنه- قال: من ضرب یده عند مصیبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسی به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است[۲۵].

و حسین در کربلاء چنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت[۲۶]: «یا أختی، أحلفک بالله علیک أن تحافظی على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقی علیّ الجیب، ولا تخمشی وجهک بأظفارک، ولا تنادی بالویل والثبور على شهادتی».

«خواهرم! تو را به خدا سوگند مى دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهره ‌ات را با ناخن هایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».

و ابو جعفر قمی نقل مى کند که امیر المؤمنین به یارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید زیرا لباس سیاه لباس فرعون است»[۲۷]. و در تفسیر الصافی در تفسیر آیه: ﴿وَلا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ﴾. (الممتحنة: ۱۲). آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند.

و در فروع الکافی الکلینی آمده است: که پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- فاطمه را وصیت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشی وجهاً ولا ترخی علیَّ شعراً ولا تنادی بالویل ولا تقیمی علیَّ نائحة».

«وقتی من مُردم چهره ‌ات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحه‌ سرایی را برای نوحه ‌سرایی برای من مقرر مکن»[۲۸].

و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است می گوید: (از جمله گفته ‌های پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- که پیش از او کسی آن را نگفته است این است می گوید: «النیاحة من عمل الجاهلیة». «نوحه سرای از اعمال جاهلیت است»[۲۹].

و همچنین علمای شیعه همچون مجلسى و نوری و بروجردی از پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- حدیثی را نقل کرده ‌اند که فرموده است: «صوتان ملعونان یبغضهما الله: إعوال عند مصیبة، وصوت عند نغمة؛ یعنی النوح والغناء». «دو صدای نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه – یعنی نوحه‌ سرایی و موسیقی-»[۳۰].

بعد از همه این روایت ها سوال اینجاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت مى ورزند؟! و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا گفته آخوندها را قبول کنیم؟!

(۱۲) اگر چنان که شیعیان ادّعا می کنند قمّه زنی[۳۱] و خونین کردن سر و نوحه سرایی و زدن به سر و سینه پاداش بزرگی دارد پس چرا آخوندها قمّه[۳۲] نمی ‌زنند و سر و صورت خود را خونین نمی ‌نمایند؟
——————————————————————————–

[۱]- افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کرده‌اند: الکلینی فی الکافی فی الفروع (۶/۱۱۵)، والطوسی فی تهذیب الأحکام (باب عدد النساء ۸/۱۴۸) وفی (۲/۳۸۰)، وفی کتابه الاستبصار (۳/۳۵۶)، والمازندارانی فی مناقب آل أبی طالب، (۳/۱۶۲)، والعاملی فی مسالک الأفهام، (۱/کتاب النکاح)، ومرتضى علم الهدى فی الشافی، (ص ۱۱۶)، وابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة، (۳/۱۲۴)، والأردبیلی فی حدیقة الشیعة، (ص ۲۷۷)، والشوشتری فی مجالس المؤمنین. (ص۷۶، ۸۲)، والمجلسی فی بحار الأنوار، (ص۶۲۱). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم کلثوم بنت علی بن أبی طالب ـ حقیقة لا افتراء» لأبی معاذ الإسماعیلی مراجعه کنید.

[۲]- «کشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (۲/۶۶).

[۳]- منبع سابق ، و«الإرشاد »، ص ۱۶۷، «معجم الخوئی» (۲۱/۶۶).

[۴]- منبع سابق.

[۵]- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص ۱۶۷ ، «معجم الخوئی» ( ۱۳/۴۵).

[۶]- «کشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (۲/۶۶). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فیصل نور، ص ۶۸۳-۶۸۶.

[۷]- نهج البلاغة (ص ۱۳۶) ونگا: (ص ۳۶۶-۳۶۷) و (ص ۳۲۲).

[۸]- برای اطلاع بیشتر از مصاهرت های أصحاب با اهل بیت به کتاب (الدر المنثور من تراث أهل البیت) اثر فقیه شیعه علاء الدین مدرس مراجعه کنید.

[۹]- نگا: الإرشاد للمفید (ص ۳۵۴)، ومقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی الشیعی، (ص۹۱)، وتاریخ الیعقوبی الشیعی (۲/۲۱۳).

[۱۰]- التنبیه والإشراف للمسعودی الشیعی، (ص ۲۶۳).

[۱۱]- مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفهانی الشیعی (ص ۱۸۸) چاپ دارالمعرفه.

[۱۲]- کشف الغمة للأربلی (۳/۲۶).

[۱۳]- کشف الغمة للأربلی (۲/۳۱۷).

[۱۴]- مقاتل الطالبین لأبی الفرج الأصبهانی الشیعی، (ص ۵۶۱ـ ۵۶۲) چاپ دارالمعرفه.

[۱۵]- نگا: الإرشاد للمفید ص ۳۵۴، معجم رجال الحدیث للخوئی ۱۳/۵۱، مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی ص ۸۴ چاپ بیروت، عمدة الطالب: ص ۳۶۱ چاپ النجف. جلاء العیون ص ۵۷۰.

[۱۶]- الإرشاد للمفید ص ۱۹۴، منتهى الآمال ۱/۲۴۰، عمدة الطالب ص ۸۱، جلاء العیون للمجلسی ص ۵۸۲، معجم رجال الحدیث للخوئی ۱۳/۲۹. رقم (۸۷۱۶)، کشف الغمة (۲/۲۰۱).

[۱۷]- «الإرشاد للمفید» (۲/۱۵۵)، و«کشف الغمة» (۲/۲۹۴).

[۱۸]- این موضوع در مقاتل الطالبیین و دیگر منابع شیعه به تفصیل بیان شده است به عنوان مثال نگاه کنید به (الدرالمنثور) علاء الدین المدرس ص (۶۵-۶۶).

[۱۹]- الارشاد ص (۳۰۲)، و الفصول المهمه (۲۴۲) و کشف الغمة ۳/۲۶.

[۲۰]- الارشاد، مفید ۲/۳۱۲.

[۲۱]- نگا: أصول الکافی الکلینی ۱/۲۵۸ وکتاب الفصول المهمة الحر العاملی ص ۱۵۵.

[۲۲]- بحار الأنوار ۴۳/۳۶۴.

[۲۳]- نگا: أصول الکافی» الکلینی (۱/۲۳۹).

[۲۴]- نهج البلاغة ص ۵۷۶ و نگا: مستدرک الوسائل ۲/۴۴۵.

[۲۵]- نگا: الخصال صدوق ص (۶۲۱) و وسائل الشیعة (۳/۲۷۰).

[۲۶]- ۱/۲۴۸.

[۲۷]- من لا یحضر، الفقیه، أبو جعفر محمد بن بابویه القمی ۱/۲۳۲، و الحر العاملی در وسائل الشیعة ۲/۹۱۶ آن را روایت کرده است.

[۲۸]- فروع الکافی ۵/۵۲۷.

[۲۹]- صدوق در من لا یحضره الفقیه (۴/۲۷۱-۲۷۲)، و حر عاملی در وسائل الشیعة (۲/۹۱۵) ویوسف البحرانی در الحدائق الناضرة (۴/۱۴۹) و حاج حسین البروجردی در جامع أحادیث الشیعة (۳/۴۸۸) و محمد باقر المجلسی با عبارت «نوحه ‌سرایی از اعمال جاهلیت است) در بحار الانوار ۸۲/۱۰۳ روایت کرده است.

[۳۰]- بحار الانوار ۸۲/۱۰۳ و مستدرک الوسائل ۱/۱۴۳-۱۴۴ و جامع الأحادیث الشیعة ۳/۴۸۸ و من لا یحضره الفقیه ۲/۲۷۱).

[۳۱]- نگا: «صراط النجاة» للتبریزی (۱/۴۳۲).

[۳۲]- نگا: «إرشاد السائل» (ص۱۸۴).

———————————————————

(۱۳) شیعه می گویند که هزاران صحابه در غدیر خم حضور داشتند، و همه شنیدند که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- علی را به عنوان جانشین خود بعد از وفاتش تعیین کرد؛ اگر چنین است پس چرا از هزاران صحابه یکی نیامد و به خاطر غصب شدن حق علی اعتراض نکرد، حتی عمار بن یاسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسی -رضی الله عنهم- چیزی نگفتند و یکی از اینها نیامد و نگفت: ای ابوبکر! چرا خلافت را از علی غصب می کنی و حال آن که می‌ دانی که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در غدیر خم چه گفت؟!.
(۱۴) چرا وقتی پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- قبل از وفاتش خواست که برای اصحاب چیزی بنویسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علی چیزی نگفت، با اینکه او آن مرد شجاعی است که از هیچ کس جز خدا هراسی ندارد؟! و همچنین می دانست که هر کس حق را نگوید شیطان لالی است!!

(۱۵) آیا مگر شیعه نمی گویند بیشتر روایت ها کتاب الکافی ضعیف هستند و چیزی صحیحی جز قرآن نداریم؟! پس بعد از چنین سخنی چرا به دروغ می گویند که الکافی شرح و تفسیر قرآن است، همان الکافی که به اعتراف خودشان بیشتر روایت های آن ضعیف است؟!
(۱۶) انسان فقط می‌ تواند بنده خدا باشد؛ خداوند متعال می‌ فرماید: ﴿بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ﴾. (الزمر: ۶۶). «فقط خدا را بندگی کن».

پس چرا شیعیان اسمهای خودشان را عبدالحسین (بنده حسین) و عبد علی (بنده علی)، و عبدالزهرا و عبدالامام می گذارند؟!

چرا ائمه فرزندانش را عبد علی و عبدالزهرا نامگذاری نکردند؟ و آیا درست است که بعد از آن که امام حسین به شهادت رسیده است بگوییم عبدالحسین یعنی خادم حسین؟ خادم کسی است که آب و غذا را تهیه مى کند و خدمت می نماید آیا معقول است که کسی آب و غذا برای حسین ببرد و در قبرش آب وضویش را آماده کند تا بگوییم که خادم حسین است؟!!

(۱۷) وقتی علی -رضی الله عنه- می دانست که خداوند او را خلیفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم- بیعت کرد؟!

اگر بگویید قدرت و توانایی نداشت، پس کسی که قدرت ندارد صلاحیت امامت را ندارد، چون فقط کسی می تواند امام باشد که توانایی به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.

و اگر بگویید امام توانایی داشت اما او خودش از توانایی اش استفاده نکرد، پس این خیانت است و خائن نمی تواند امام باشد! و برای رهبری مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علی از خیانت و … پاک است حاشا بر او که خائن باشد.

پس پاسخ شما اگر پاسخ درستی دارید چیست؟

(۱۸) وقتی علی -رضی الله عنه- زمام امور را به دست گرفت با خلفای راشدین پیش از خود ابراز مخالفت نکرد، و برای مردم قرآنی دیگر نیاورد، و هیچ اعتراضی بر آنها ننمود بلکه به تواتر از او ثابت است که بالای منبر می گفت: «خیر هذه الأمة بعد نبیها أبو بکر وعمر». «بهترین فرد این امت بعد از پیامبر ابوبکر است»، و همچنین امام علی وقتی به حکومت رسید ازدواج موقت را رواج نداد، و فدک را باز نگرداند، و حج تمتع را واجب نگرداند، و «حی على خیر العمل» را به اذان اضافه نکرد و «الصلاة خیر من النوم» را از اذان حذف نکرد.

پس اگر ابوبکر و عمر –رضی الله عنهما- چنان که شما می گویید کافر بودند، چرا امام علی وقتی قدرت به دستش بود، کافر بودن آنها را اعلام نکرد؟ و نگفت که اینها خلافت را غصب کرده اند؟! بلکه برعکس او ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- را ستود و تمجید کرد.

پس شما باید همان کاری را بکنید که امام علی کرده است، یا اینکه باید بگویید که علی به امت خیانت کرد و قضیه را برای امت بیان ننمود. و علی از چنین چیزی پاک است!

(۱۹) شیعیان می گویند که خلفای راشدین کافر بوده ‌اند، پس چگونه خداوند آنها را یاری کرد و کشورها را به دست آنها فتح نمود، و اسلام در زمان آنها با قدرت بود، و در هیچ زمانی اسلام به اندازه ای که در دوران آنها قدرتمند بوده است، قدرت نداشته است.

آیا چنین چیزی با سنت الهی که کفار و منافقین را شکست مى دهد تطابق دارد؟!

و در مقابل می ‌بینیم که در دوران کسی که شما او را معصوم می ‌دانید و ولایت و حکومت او را مرحمتی برای مردم قرار می دهید، دچار تفرقه گردید و با همدیگر به کار زار پرداخت، تا آن که دشمنان به اسلام و مسلمین چشم طمع دوختند، پس ولایت و حکومت معصوم کدام رحمت را برای امت به ارمغان آورد؟!

(۲۰) شیعه می گویند که معاویه -رضی الله عنه- کافر بوده است، سپس ما مى بینیم که الحسن بن علی -رضی الله عنهما- که به گفتة شیعه امام معصوم است – با معاویه صلح کرد و از خلافت دست کشید، پس شیعه باید بگویند که الحسن به نفع یک کافر از خلافت کناره گیری کرده است، و این با عصمت او متضاد است! و یا اینکه باید بپذیرند که معاویه مسلمان بوده است!

(۲۱) آیا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- بر خاک حسینی که امروز شیعه بر آن سجده می کنند سجده کرده است؟!

اگر بگویند: آری، ما می گوییم: به پروردگار کعبه سوگند می خوریم که این دورغ است!

و اگر بگویند که بر تربت حسینی سجده نکرده است، ما می گوییم: اگر چنین است پس آیا شما از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- راه یافته ‌ترید؟

و باید دانست که روایت ‌هایشان می گوید که جبرئیل –علیه السلام- یک مشت از خاک کربلاء را برای پیامبر آورد.

(۲۲) شیعه ادعا می کنند که اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- بعد از وفات او مرتد شده‌ اند و برگشتند، پرسش این است که آیا اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- قبل از وفات پیامبر «شیعه اثنا عشری بودند» سپس بعد از مرگ پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- سنّی شدند؟

یا اینکه قبل وفات پیامبر سنّی بودند سپس شیعه شدند؟

چون منقلب شدن و برگشتن یعنی منتقل شدن از یک حالت به حالتی دیگر …..؟!

(۲۳) معلوم و مشخص است که الحسن بن علی -رضی الله عنهما- است مادرش فاطمه -رضی الله عنها- می‌ باشد، و از ال عبا[۱] و نزد شیعه از ائمه معصومین است، و در این مورد او با برادرش حسین -رضی الله عنه- فرقی ندارد، پس چرا امامت به فرزندان الحسن نرسید و در فرزندان حسین ادامه یافت؟!!!

پدر و مادرشان یکی است، هر دو سیّد هستند، و الحسن یک امتیاز بر حسین دارد و آن اینکه از او بزرگتر است؟

آیا پاسخ قانع‌ کننده ‌ای در این مورد هست؟!

(۲۴) شما می گویید که علی بعد از پیامبر امام بر حق بوده است پس چرا در مدّتی که پیامبر بیمار بود حتی در یک نماز علی -رضی الله عنه- پیش‌نماز مردم نشد؟!

زیرا امامت صغری دلیلی برای امامت کبری است؟
——————————————————————————–

[۱]- اشاره به حدیثی است که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در حالی که چادری بافته شده از موی سیاه بر تن داشت علی و فاطمه و حسن و حسین -رضی الله عنهم- را فرا خواند و داخل آن چادر نمود و: ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾. (الأحزاب: ۳۳). «خداوند فقط مى‏ خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد». را تلاوت کرد. به روایت مسلم در فضائل الصحابة.

…………………………………………………………………………..

(۲۵) شما می گویید علّت پنهان شدن امام دوزادهم ‌تان در غار ترس از ستمگران است، پس وقتی این خطر با به قدرت رسیدن حکومت ‌های شیعه مانند عبیدی‌ها و بویهیه و صفوی‌ها و اینک دولت فعلی ایران رفع شد چرا او ظهور نکرد؟!
و چرا الآن او بیرون نمى آید در صورتی که حکومت شیعی ایران می تواند او را حمایت کند؟! و میلیون ها شیعه شب و روز خود را فدای او مى نمایند و منتظر او هستند!!

(۲۶) پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- وقتی از مکه به مدینه هجرت کرد ابوبکر را همراه با خودش برد و او را نجات داد، و از طرفی علی را در معرض خطر و نابودی قرار داد و از او خواست در جایش بخوابد … پس اگر علی امام و وصی و خلیفه منصوب از سوی خدا بوده است آیا چنین کسی در معرض مرگ قرار داده مى شود و جان ابوبکر که اگر بمیرد برای امامت ضرری نیست نجات داده مى شود ….. و سوال اینجاست که کدام یک سزاوارتر است که خاری به پایش نخورد و در معرض مرگ قرار نگیرد؟

و اگر بگویید که علی غیب می دانست، پس خوابیدن او بر بستر پیامبر چه فضیلت و شاهکار می ‌تواند باشد؟!

(۲۷) علت تقیه فقط ترس است و ترس و هراس بر دو نوع است: اول اینکه انسان از این بترسد که جانش را از دست بدهد. و دوم اینکه از شکنجه‌ شدن و اذیت و آزار و توهین و ناسزا و هتک حرمت بترسد.

اما در مورد ترس از اینکه جان از دست برود باید گفت که ائمه به دو دلیل چنین هراسی نداشتند. یکی اینکه طبق گفته شما ائمه با اختیار و اجازة خودشان مى میرند.

و دوم اینکه طبق گفتة شما ائمه آنچه را که مى شود و آنچه را که نمى شود می دانند، و آنها زمان و چگونگی مرگشان را می‌ دانند، بنابراین قبل از فرارسیدن زمان مردنشان ترس و هراسی ندارند، از این رو نیازی ندارند که در دین خود منافقانه رفتار نمایند و مردم مؤمن را فریب دهند.

اما نوع دوم ترس یعنی ترس از شکنجه شدن و در معرض توهین و فحش قرار گرفتن چیزی است که بدون تردید تحمّل چنین چیزی وظیفة علماست، و اهل بیت پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در تحمّل چنین سختی هایی در راه حمایت و یاری دین جدّشان از دیگران سزاوارترند. پس چرا تقیه می کردند؟!

(۲۸) از دیدگاه شیعه تعیین امام معصوم به خاطر آن واجب است که ظلم و شرّ از همة جاه ها از بین برود و در همه جا عدالت برقرار شود.

سوال اینجاست که آیا شما می گویید که در هر شهر و آبادی که خدا آفریده معصومی بوده است که ظلم را از مردم دور می کرده است یا نه؟!

اگر بگویید در هر شهر و آبادی معصومی بوده است.

به شما گفته مى شود: این گزافه گویی آشکاری است، آیا در شهرهای کفار و مشرکین و اهل کتاب هم معصومی هست؟ و آیا در شام پیش معاویه -رضی الله عنه- معصومی بوده است؟

و اگر بگویید: ما می گوییم معصوم یکی است، اما در سایر شهرها و آبادی ها جانشینانی دارد، به شما گفته مى شود در همه آبادی ها و شهرها نایب دارد یا در بعضی شهرها؟

اگر بگویید در همه شهرها جانشین و نایب دارد این گزافه ‌گویی و سخن بی جایى است!

و اگر بگویید فقط در بعضی جاه ها جانشین دارد. به شما گفته مى شود: همه آبادى ها به صورت یکسان به معصوم نیاز دارند پس چرا شما بین آبادی ها فرق می گذارید؟!

(۲۹) الکلینی در الکافی باب مستقلی به این عنوان آورده است (زنان از زمین ارث نمی برند)، و در این مورد از ابی جعفر -علیهما السلام- روایت کرده است که گفت: «النساء لا یرثن من الأرض ولا من العقار شیئاً». «زنان از زمین سهمیه ارث ندارند»[۱].

و طوسی در تهذیب از مسیر نقل کرده که گفت: «سألت أبا عبد الله -علیه السلام- عن النساء ما لهن من المیراث؟ فقال: لهن قیمة الطوب والبناء والخشب والقصب فأما الأرض والعقار فلا میراث لهن فیهما». «از أبا عبدالله -علیهما السلام- در مورد حق ارث زنان پرسیدم؟ او گفت: قیمت خشت و بنا و چوب و نی به زنان داده مى شود ولی از زمین ارث نمی ‌برند»، و محمد بن مسلم از ابی جعفر –علیه السلام- روایت است که گفت: «النساء لا یرثن من الأرض ولا من العقار شیئاً». «زنان از زمین ارث نمی ‌برند»، و عبدالملک بن اعین از ابو جعفر یا از ابو عبدالله -علیهما السلام- روایت مى کند که گفت: «لیس للنساء من الدور والعقار شیئًا». «زنان از خانه، ملک، و زمین سهمیه ارث ندارند»[۲] در این روایت فاطمه یا کسی دیگر استثناء نشده است. پس بنابراین طبق روایات مذهب شیعه فاطمه حق ندارد که خواهان ارث از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- باشد.

و همچنین همه دارایی های پیامبر از آن امام است، محمد بن یحیی از احمد بن محمد و از عمرو بن شمر، از جابر از ابی جعفر -علیهما السلام- روایت مى کند که گفت: پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- فرمود: «خلق الله آدم وأقطعه الدنیا قطیعة، فما کان لآدم؛ فلرسول الله وما کان لرسول الله فهو للأئمة من آل محمد». «خداوند آدم را آفرید و دنیا را به عنوان ملک به او داد، پس آنچه از آدم –علیه السلام بوده است به پیامبر خدا تعلق دارد و آنچه از آنِ پیامبر خدا است به ائمه ال محمد تعلق دارد»[۳].

و طبق عقیده شیعه اولین امام بعد از پیامبر خدا، علی -رضی الله عنه- می‌ باشد، بنابراین علی به مطالبه زمین فدک مستحق‌تر است نه فاطمه، و علی چنین نکرد، بلکه او گفت: اگر بخواهم راه رسیدن به عسل ناب و گندم و پارچه‌های ابریشمی را بلدم، ولی هرگز چنین نیست که هوای نفس من بر من غالب آید و آز و طمع مرا به انتخاب خوراکی‌ها بکشاند، در حالی که شاید در حجاز و یمامه افرادی هستند که یک تکه نان گیرشان نمى آید و هرگز سیر نشده اند»[۴].

(۳۰) ابوبکر با مرتدین جنگید و گفت: اگر از دادن زانوبند شتری که در زمان پیامبر آن را به ایشان –صلى الله علیه وآله وسلم- می‌ دادند اباء ورزند، با آنها خواهم جنگید. و شیعه می گویند علی از ترس اینکه مردم مرتد می شوند قرآنی را که پیامبر به او املاء کرده بود و او آن را نوشته بود بیرون نیاورد!!

در حالی که او خلیفه بود و طبق ادعّای شیعه از سوی خدا کمک می شده است و دارای صفاتی آن چنانی بوده است، اما با وجود این از ترس اینکه مردم مرتد می شوند قرآن را بیرون نمی‌آورد و راضی مى شود که مردم در گمراهی بمانند، و ابوبکر، با مرتدان به خاطر یک زانوبند می جنگد!!

(۳۱) شیعه و اهل سنت همه بر این اجماع دارند که علی -رضی الله عنه- فرد بسیار شجاع و دلیری بوده است که کسی به گرد پای او نمی‌رسیده است، و او در راه خدا، از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌ای نمی‌ترسید، و از آغاز زندگی‌اش تا وقتی که به دست ابن ملجم کشته شد یک لحظه این شجاعت از او جدا نگردید، و شیعه اعلام مى کند که علی جانشین بلافصل پیامبر است.

آیا بعد از وفات پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- شجاعت علی تمام شد و به خاطر این با ابوبکر -رضی الله عنه- بیعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق -رضی الله عنه- بیعت نمود؟!

و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان -رضی الله عنه- بیعت کرد؟!

و آیا نمى توانست که حتی برای یک بار بالای منبر پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- برود و با صدای بلند اعلام کند که خلافت از او غصب شده است؟! و او از دیگران به آن سزاوارتر است چون او وصی پیامبر است؟!

چرا علی با اینکه فردی شجاع و دلیر بود و یاوران و دوستداران زیادی هم داشت چنین نکرد؟!

(۳۲) حدیث کساء شامل چهار نفر از خانواده علی مى شود که تطهیر شامل آنها می گردد[۵].

پس دلیل شامل کردن دیگران در تطهیر و عصمت چیست؟!

(۳۳) شیعه از امام جعفر صادق – که به پندار آنها مؤسس مذهب جعفری است- روایت می کنند که او با افتخار می گفت: (ابوبکر دو بار مرا زاده است)[۶]. چون نسب جعفر صادق از دو طریق به ابوبکر می رسد: اوّل از طریق مادرش فاطمه بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر.

و دوّم از طریق مادر بزرگش اسماء بنت عبدالرحمن بن ابی بکر، که اسما مادر فاطمه بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر است. سپس مى بینیم که شیعه روایت های دروغینی از امام صادق ارائه مى دهند که او جدّش ابوبکر -رضی الله عنه- را مذمّت می نماید!

سوال اینجاست که چگونه امام صادق از یک طرف به جدّ خود افتخار مى کند، و از طرفی به او طعنه می زند؟! و ممکن است چنین سخنی از یک بازاری جاهل سر ‌زند، نه از امامی که شیعه او را فقیه‌ترین و پرهیزگارترین فرد دورانش می‌ شمارند، و هرگز کسی او را مجبور نکرده که کسی را ستایش کند یا مذمت نماید.

(۳۴) مسجد الاقصی در زمان عمر -رضی الله عنه- آزاد شد، سپس در زمان رهبر سنّی مذهب صلاح الدین ایوبّی –رحمه الله- آزاد گردید.

شیعه چه دستاوردهایی در طول تاریخ داشته‌ اند؟! آیا یک وجب از زمین را فتح کرده ‌اند، و آیا دشمنی از دشمنان اسلام و مسلمین را عقب رانده ‌اند؟

(۳۵) شیعه ادعا می کنند که عمر -رضی الله عنه- با علی -رضی الله عنه- دشمن بوده است، اما می بینیم که عمر وقتی که برای تحویل گرفتن کلید های بیت المقدس می رود علی را به عنوان جانشین خود در مدینه مقرر می‌ نماید[۷]؟! با اینکه اگر کوچکترین مشکلی برای عمر پیش بیاید علی خلیفه خواهد شد!

پس این دشمنی کجاست؟!

(۳۶) شیعه می گویند: مهدیشان وقتی ظهور مى کند طبق حکم آل داود فرمانروایی می نماید! پس شریعت محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- که نسخ‌ کننده همة شریعت ‌هاست کجاست؟! که در شریعت محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- نص بر این است که باید با دلائل و براهین قضاوت کرد.

(۳۷) چرا وقتی مهدی ظهور مى کند با یهودیان و مسیحیان از در صلح و آشتی در می آید و عرب ها و قریش را به قتل می ‌رساند؟!

آیا محمد از قریش و عرب نیست و همچنین طبق گفتة خودتان آیا ائمه چنین نیستند؟! یعنی از عرب نیستند؟!

(۳۸) شیعه معتقدند که ائمه در پهلوی مادرانشان هستند و از ران راست متولد می شوند[۸]!! آیا مگر محمد –صلى الله علیه وآله وسلم- که برترین پیامبران و والاترین انسانها بود، در شکم مادرش نبود و از رحم او بیرون نیامد؟!

(۳۹) شیعه از امام جعفر صادق روایت مى کند که گفت: «صاحب هذا الأمر رجل لا یسمیه باسمه إلاَّ کافر..».

«صاحب این امر مردی است که کسی جز کافر او را اسمش صدا نمی زند …..»[۹].

و از ابی محمد حسن عسکری روایت می کنند که به مادر مهدی گفت: «ستحملین ذکرًا واسمه محمد وهو القائم من بعدی….». «بچه دار خواهی شد و بچه ات پسری است که اسم او محمد است و بعد از من امام قائم اوست…»[۱۰].

آیا این تناقض نیست؟! یک مرتبه می گویید هر کس مهدی را به نام او صدا بزند کافر است، و بار دیگر می گویید که حسن عسکری او را محمد نامیده است؟!
——————————————————————————–

[۱]- نگا: فروع الکافی کلینی ۷/۱۲۷.

[۲]- تهذیب الاحکام ۹/۲۵۴.

[۳]- اصول الکافی کلینی – کتاب الحجة باب أن الأرض کلها للإمام ۱/۴۷۶.

[۴]- نهج البلاغة ۱/۲۱۱.

[۵]- آن چهار نفر چنانکه گذشت: علی و فاطمه و حسن و حسین –رضی الله عنهم- هستند.

[۶]- کشف الغمة الأربلی ۲/۳۷۴.

[۷]- البدایة والنهایة، ( ۷/۵۷).

[۸]- اثبات الوصیة المسعودی ص ۱۹۶.

[۹]- الانوار النعمانیة ۲/۵۳.

[۱۰]- الانوار النعمانیة ۲/۵۵.

——————————————————————

(40) الکلینی در الکافی از احمد بن محمد از ابی عبدالله ؛ روایت می‌کند که گفت: «یکره السواد إلاَّ فی ثلاث الخف والعمامة والکساء». «سیاه پوشیدن مکروه است مگر در سه چیز: موزه و عمامه و عبا» . و همچنین در کتاب الزی از او روایت شده که او گفت: «کان رسول الله ص یکره السواد إلاَّ فی ثلاثة الخف والکساء والعمامة». «پپامبر ص سیاه پوشیدن را نمی‌پسندید مگر در سه چیز موزه و عبا و عمامه» .

و حر عاملی در وسائل از صدوق و او از محمد بن سلیمان و او از ابی عبدالله ؛ روایت می‌کند که به او گفتم: «أصلی فی القلنسوة السوداء؟ قال: لا تصل فیها فإنَّها لباس أهل النار». «آیا با کلاه سیاه نماز بخوانم؟ «گفت: با کلاه سیاه نماز نخوان؛ چون لباس سیاه لباس اهل جهنم است» . و صدوق در من لا یحضره الفقیه از امیر المؤمنین روایت می‌کند که به یارانش گفت: «لا تلبسوا السواد فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید؛ چون لباس سیاه لباس فرعون است». و از حذیفه بن منصور روایت می‌کند که گفت: در شهر حیره پیش ابی عبدالله ؛ بودم، که فرستادة خلیفه ابی العباس آمد و به او گفت که خلیفه تو را فرا خوانده است، او بارانی پوشید که یک روی آن سیاه و روی دیگر آن سفید بود، سپس گفت: با اینکه می‌دانم که این لباس اهل جهنم است آن را می‌پوشم» . و در بعضی روایت‌های شیعه آمده است که لباس سیاه لباس بنی عباس دشمنان آنها می‌باشد. چنان صدوق در من لا یحضره الفقیه روایت می‌کند: «روایت شده است که جبرئیل ؛ نزد پیامبر ص آمد در حالی که قبای سیاه بر تن داشت و کمربندی داشت که خنجری در آن بود، پیامبر ص فرمود: جبرئیل این چه لباسی است؟ جبرئیل گفت: لباس فرزندان عمویت عباس است، آنگاه پیامبر ص نزد عباس رفت و گفت: عمو جان! فرزندان تو برای فرزندان من بلا خواهند بود، گفت: ای پیامبر خدا آیا خودم را اخته کنم؟ پیامبر فرمود: همه چیز مقدّر شده است». به ظاهر منظور از اهل جهنم در روایت‌هایی که گذشت کسانی هستند که روز قیامت به جهنم می‌روند و در آن جاودانه می‌مانند، و آنها فرعون و گروه‌های سرکشی امثال خلفای عباسی و کفار این امت و کفار امت‌های گذشته هستند که لباس سیاه می‌پوشیده‌اند .و صدوق در من لا یحضره الفقیه به روایت از اسماعیل بن مسلم و او از امام صادق روایت می‌کند که گفت: «خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد: که به مؤمنان بگو لباس دشمنان مرا نپوشید، و خوراک دشمنان مرا نخورید، و راه دشمنانم را نروید، چون اگر این کارها را بکنید همانند دشمنانم دشمن من خواهید شد» .
و در کتاب عیون الأخبار بعد از نقل روایت با سندی دیگر که علی بن ابی طالب س از پیامبر ص روایت می‌کند می‌گوید: «لباس دشمنان، لباس سیاه است، و غذای دشمنان نبیند(شراب خرما، و انگور) و چیزهای نشرآور است، و قارچ سفید نرم و ماهی شناور و مارماهی آبنوس و ماهی مرده و قرار گرفته روی سطح آب و ماهی‌هایی که پولک ندارند …. خوراک آنها هستند، تا اینکه گفت: و جایی که دشمنان می‌روند جاهایی است که هر کس برود متهم می‌شود، و مجالشان مجلس شرابخواری و سرگرمی بیهوده است، و مجالی است که شرکت در آن برای ائمه و مؤمنان عیب است و مجالس گناهکاران و ستمگران و تباهکاران است .
بعد از بیان این همه روایات از ائمه که دربارة مذمّت لباس سیاه می‌باشند و می‌گویند که لباس سیاه لباس دشمنان است، سوال این است که چرا شیعه سیاه می‌پوشند و لباس سیاه را لباس سیّدها قرار داده‌اند ….؟!.
(41) اگر کسی بخواهد شیعه شود، باید از میان مذاهب مختلف و زیاد شیعه کدام را انتخاب کند؟! امامیه و اسماعیلیه و نصیریه و زیدیه و دروز …. الخ همه مدعی هستند که مذهبشان مذهب اهل بیت است، و همه با صحابه دشمن هستند، و همه امامت علی بن ابی طالب t معتقدند و بر این باورند که او خلیفه بلافصل پیامبر است، پس کدام یک را باید انتخاب کرد؟!!
(42) آیا غیر از قرآن کتاب‌های دیگری بر پیامبر نازل شده است و فقط علی از آن آگاه بوده است؟!
اگر بگویید نه پس به روایت‌های خود که ذیلاً ذکر می‌شوند چه پاسخی می‌دهید:
(1) الجامعه: ابو بصیر از ابی عبدالله روایت می‌کند که گفت: «و جامعه نزد ما است» و مردم چه می‌دانند جامعه چیست؟!
می‌گوید: گفتم: فدایت شوم جامعه چیست؟
گفت: صحیفه ایست که طول آن هفتاد گز پیامبر است و او آن را املاء نموده و علی با دستش آن را نوشته است، هم حلال و حرام و همه چیزهایی که مردم به آن نیاز دارند حتی دیة زخم در آن بیان شده است» .
فکر کنید که : و در آن همه چیزهایی که مردم به آن نیاز دارند بیان شده است.
پس چرا پنهان شده و ما از آن و از آنچه در آن است محروم شده‌ایم؟! و آیا این کتمان و پوشاندن علم نیست؟!
(2) – صحیفه ناموس: از رضا س در حدیث علامت‌های امام روایت شده که گفت: «و امام صحیفه‌ای دارد که در آن اسامی شیعیانش تا روز قیامت، و دشمنانشان که تا روز قیامت می‌آیند ذکر شده است» .
ما می‌گوییم این چگونه صحیفه‌ایست که همة نام‌های شیعیان که تا قیامت به دنیا می‌آیند در آن جا می‌گیرد؟!
اگر فقط اسامی شیعیان ایران در آن یادداشت شود حداقل باید صد جلد کتاب باشد!!
(3) – صحیفه عبیطه: از امیر المؤمنین t روایت است که گفت: «سوگند به خدا که صیفحه‌های زیادی پیش من هست، زمین‌های پیامبر خدا و اهل بیتش در آن مشخص شده‌اند، و صیفحه‌ای نزد من هست که به آن عبیطه گفته می‌شود، و سخت‌ترین چیز علیه عرب‌هاست و در آن بیان شده است که شصت قبیله از قبایل عرب از دین بهره‌ای ندارد» .
ما می‌گوییم این روایت معقول نیست و نمی‌تواند قابل قبول باشد، اگر چنان تعداد از قبایل عرب از دین بهره‌ای نداشته باشند، پس معنی‌اش این است که یک مسلمان که از دین بهره‌ای داشته باشد وجود ندارد!
سپس ملاحظه کنید که چگونه در مورد عرب‌ها ستمگرانه حکم شده است طوری که از این حکم بوی نژادپرستی به مشام می‌رسد.
(4) – صحیفه ذؤابه السیف: ابو بصیر از ابو عبدالله روایت می‌کند که گفت: در دستة شمشیر پیامبر ص صحیفه کوچکی بود که در آن حرفها و کلمات هست که هر کلمه و حرفی هزار کلمه و حرف می‌گشاید.
ابوبصیر گفت: ابو عبدالله ؛ گفت: و فقط حتى الآن دو حرف از آن بیرون آمده است .
ما می‌گوییم: حرفها و کلمات دیگر کجا هستند؟!
آیا نباید بیرون می‌آمدند تا شیعیان اهل بیت از آن استفاده کنند؟!
یا اینکه تا وقتی که مهدی ظهور می‌کند پوشیده هستند؟؟! و نسلها یکی پس از دیگری هلاک می‌شوند و دین در سردابى زندانی است؟!
(5) – صحیفه علی: این صحیفة دیگری است که در دستة شمشیر پیامبر ص پیدا شده است از ابو عبدالله t روایت است که گفت: در دستة شمشیر پیامبر ص صحیفه‌ای یافت شد که در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم، سرکش‌ترین مردم در روز قیامت کسی است که کسی دیگر غیر از قاتلش را به قتل رسانده است، و کسی است که غیر از کسی که او را زده، زده است، و کسی است که غیر از مولاهایش ولایت کسانی دیگر را پذیرفته است، چنین فردی به آنچه بر محمد ص نازل شده کفر ورزیده است، و هر کس بدعتی ایجاد کند یا بدعت‌گذاری را پناه دهد خداوند روز قیامت هیچ عملی از اعمال او را نمی‌پذیرد» .
(6) – الجفر: جفر دو نوع‌اند یکی جفر سفید و یکی جفر قرمز، از ابی علاء روایت است که گفت: از ابا عبدالله t شنیدم که می‌گفت: جفر سفید پیش من است. می‌گوید: گفتم: چه چیز در آن هست؟ گفت: زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحیفه‌های ابراهیم و حلال و حرام ….. همه در آن هستند.
و جفر قرمز هم پیش من است. می‌گوید: گفتم: در جفر قرمز چه هست؟
گفت: سلاح در آن است، و آن برای خون باز می‌شود، و صاحب شمشیر برای کشتن آن را باز می‌کند.
عبدالله بن ابی الیعفور به او گفت: خداوند تو را اصلاح نماید!
آیا فرزندان حسن از این خبر دارند؟
گفت: بله سوگند به خدا آنها آن را می‌دانند چنان که شب را می‌دانند که شب است، و روز را می‌دانند که روز است، ولی حسادت و طلب دنیا آنان را وادار به انکار کرده است، و اگر آنها حق را به وسیلة حق طلب می‌نمودند بر ایشان بهتر بود .
می‌گوییم بیندیشید و فکر کنید، زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحیفه‌های ابراهیم و حلال و حرام همه در این جفر هستند! پس چرا شما آن را پنهان می‌کنید؟!
(7) – مصحف فاطمه: أ – علی بن سعید از ابی عبدالله t روایت می‌کند که گفت: «سوگند به خدا که مصحف فاطمه پیش ماست، و در آن حتی یک آیه از قرآن نیست، پیامبر آن را دیکته نموده و علی با دست خودش آن را نوشته است» .
و محمد بن مسلم از یکی از ائمه روایت می‌کند که گفت: «فاطمه از خود مصحفی به جا گذاشت که قرآنی نیست، ولی کلامی از کلام خداست که خداوند آن را بر او نازل کرده است، پیامبر آن را دیکته نمود و علی t آن را نوشت» .
ج – علی بن ابی حمزه از ابی عبدالله ؛ روایت می‌کند که گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، سوگند به خدا که یک کلمه از قرآن در آن نیست ولی پیامبر آن را املاء نموده و علی آن را نوشته است» .
پس اگر این کتاب را پیامبر دیکته نموده و علی نوشته است، چرا پیامبر آن را از امت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد که همه آنچه را که بر او نازل شده به مردم برساند، خداوند می‌فرماید: ﴿$pkš‰r’¯»tƒ ãAqߙ§9$# õ÷Ïk=t/ !$tB tA̓Ré& šø‹s9Î) `ÏB y7Îi/¢‘ ( bÎ)ur óO©9 ö@yèøÿs? $yJsù |Møó¯=t/ ¼çmtGs9$y™Í‘﴾. (المائده: 67).
«اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى!».
پس چگونه ممکن است که پیامبر همة این قرآن را از مسلمان‌ها پنهان کند؟! و چگونه شایسته علی و ائمه بعد از اوست که آن را از شیعیان خود پنهان کنند؟!
آیا این خیانت در امانت نیست؟!
(8) – تورات و انجیل و زبور: از ابی عبدالله روایت است که انجیل و تورات و زبور را به زبان سریانی می‌خواند .
می‌گوییم: امیر المؤمنین و ائمه بعد از او، به زبور و تورات و انجیل چه می‌کنند که آن را در میان همدیگر دست به دست می‌گردانند، و به صورت پنهانی آن را می‌خوانند، و نصوص شیعه ادعا می‌کنند که علی خودش قرآن را کاملاً از حفظ داشت، و همه این کتابها و صحیفه‌های دیگر را از برداشت، پس چه نیازی به تورات و زبور و انجیل داشته است؟! به خصوص وقتی که این کتاب‌ها با نزول قرآن منسوخ شده‌اند؟
بعد از همه اینها می‌گوییم که ما می‌دانیم که اسلام فقط یک کتاب دارد و آن قرآن کریم است، و تعداد کتاب‌ها از ویژگی‌های یهودیان و نصارى است چنان که در کتاب‌های متعدد آنها این قضیه واضح و مسلّم است.
(43) چرا پیامبر ص وقتی که فرزندش ابراهیم ؛ وفات یافت به سر و صورتش نزد؟! و چرا وقتی فاطمه ک وفات یافت علی به سر و صورتش نزد؟!
(44) بسیاری از علمای شیعه به خصوص در ایران زبان عربی را بلد نیستند، پس چگونه احکام را از کتاب خدا و سنّت پیامبرش استنباط می‌کنند؟! با اینکه دانستن زبان عربی یکی از ضرورت‌های علما است.
(45) شیعه معتقدند که اغلب صحابه به جز تعداد بسیار اندکی منافق و کافر بوده‌اند، اگر چنین است پس چرا این کافران آن تعداد اندکی را که با پیامبر بودند نابود نکردند؟! اگر شیعه بگویند: اصحاب بعد از وفات پیامبر همه مرتد شدند و فقط هفت نفر بر اسلام باقی ماندند، می‌پرسیم پس چرا آنها این تعداد اندک را از بین نبردند و وضعیت را به دوران پدران و نیاکانشان بر نگرداندند؟!
(46) ابو جعفر محمد بن حسن طوسی شیخ شیعه در مقدمة کتابش تهذیب الاحکام می‌گوید: ستایش خداوندی را سزاست که صاحب حق و مستحق آن است، و درود خدا بر بنده برگزیده‌اش محمد ص باد، یکی از دوستان در مورد تباین و تضاد و تناقضی که در احادیث اصحاب ماست که هیچ روایتی نیست مگر آن که در مقابل آن روایتی مخالف با آن نباشد، با من مذاکره کرد، و چنان این احادیث مخالف همدیگرند که از بزرگترین اعتراضات مخالفان ما بر مذهب ما همین تضاد اخبار و روایات است….».
و سید دلدار علی اللکنوی شیعه مذهب در کتاب اساس الاصول می‌گوید: احادیثی که از ائمه روایت شده‌اند به شدّت مختلف و متضادند، چنانکه تقریباً هیچ حدیثی نیست مگر آن که در مقابل آن حدیثی مخالف با آن هست، و هیچ روایتی نیست مگر آن روایتی دیگر با آن مخالف است، تا جایی که سبب شده تا بعضی افراد ناقص از مذهب بر گردند ….
عالم و پژوهشگر و محقق و حکیم و شیخ شیعیان حسین بن شهاب الدین الکرکی در کتابش، «هدایه الأبرار إلی طریق ائمه الأطهار» می‌گوید: «چنان که در اول کتاب بیان کرده هدفش دفع تناقض در میان روایات ماست که سبب شده به خاطر آن بعضی از شیعه از مذهب بر گردند».
ما می‌گوییم علمای شیعه به تناقضات موجود در مذهبشان اعتراف کرده‌اند .
خداوند می‌فرماید: ﴿öqs9ur tb%x. ô`ÏB ωZÏã Ύöxî «!$# (#r߉y`uqs9 ÏmŠÏù $Zÿ»n=ÏF÷z$# #ZŽÏWŸ2 ﴾. (النساء: 82).
«اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند».
(47) شیعیان معتقدند که علی بن ابی طالب س از فرزندش حسین t افضل و برتر است، پس وقتی چنین است چرا در سالروز شهادت علی چنان گریه نمی‌کنید که برای حسین گریه می‌نمایید؟! و آیا پیامبر ص از علی و حسین م افضل و برتر نبوده است؟! اگر افضل و برتر است پس چرا شما برای او گریه نمی‌کنید؟!
(48) اگر ولایت علی بن ابی طالب t و ولایت فرزندانش بعد از او رکنی از ارکان ایمان است که ایمان بدون آن تحقق نمی‌یابد، و هر کس به ولایت علی و فرزندانش ایمان نداشته باشد طبق عقیدة شیعه کفر ورزیده و سزاوار دوزخ است گرچه به یگانگی خدا و رسالت محمد ص گواهی بدهد، و نماز بخواند، و زکات بدهد، و روزه بگیرد و به حج برود؛ پس اگر چنین است چرا این رکن بزرگ ایمان در قرآن به صراحت بیان نشده است؟!
قرآن را می‌بینیم که دیگر ارکان و واجبات را که از ولایت پایین‌تر هستند مانند نماز و زکات و روزه و حج را به صراحت بیان داشته است، بلکه قرآن بعضی از چیزهای مباح و جایز مانند شکار را توضیح داده است …. پس چرا بزرگترین رکن و اصل دین در ثقل اکبر (قرآن) ذکر نشده است؟!
(49) اگر آن گونه که شیعه می‌گویند اصحاب دشمن یکدیگر می‌بودند، و هر یک برای رسیدن به خلافت تلاش می‌کرد و جامعة آنها جامعه‌ای فاقد همدلی و محبت می‌بود، و جامعه‌ای می‌بود که جز تعداد اندکی از آنها همه کافر شدند؛ هزاران انسان در زمان اصحاب مسلمان نمی‌شدند، و آنها مناطق زیادی از جهان را فتح نمی‌کردند.
(50) چرا بسیاری از شیعیان نماز جمعه نمی‌خوانند با اینکه به صراحت در سورة جمعه به اقامه نماز جمعه امر شده است، و خداوند متعال می‌فرماید: ﴿$pkš‰r’¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#þqãZtB#uä #sŒÎ) š”ÏŠqçR Ío4qn=¢Á=Ï9 `ÏB ÏQöqtƒ ÏpyèßJàfø9$# (#öqyèó™$$sù 4’n<Î) ̍ø.ό «!$# (#râ‘sŒur yìø‹t7ø9$# 4 öNä3Ï9ºsŒ ׎öyz öNä3©9 bÎ) óOçGYä. tbqßJn=÷ès?﴾. (الجمعه: 9).
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته می‌شود به سوی ذکر خدا (خطبه و نماز) بشتابید و خرید و فروش را رها کنید، این برای شما بهتر است اگر می‌دانستید».
اگر بگویند نماز جمعه تا وقتی مهدی ظهور کند تعطیل است! می‌گوییم آیا انتظار برای مهدی می‌تواند تعطیل کردن این امر عظیم را توجیه نماید؟! که هزاران شیعه در حالی مرده‌اند که این آیین بزرگ اسلامی را انجام نمی‌داده‌اند.
(51) شیعیان معتقدند که آیاتی از قرآن حذف شده‌اند. و آیاتی را ابوبکر و عمر م تغییر داده‌اند!
و از ابی جعفر ؛ روایت می‌کنند که از او پرسیدند که چرا علی امیر المؤمنین نامیده شده است؟ او گفت: خدا به او این لقب داده و در کتابش چنین فرموده: «وإذ أخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم وأشهدهم على أنفسهم ألست بربکم وأن محمداً رسولی وأنّ علیاًً أمیر المؤمنین» !.
چون پروردگارت از پسران آدم، از پشتهایشان، نژادشان را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه کرد که مگر نه این است که من پروردگار شما هستم، و محمد فرستاده من، و علی امیر المؤمنین است؟
و کلینی در تفسیر: (فالذین آمنوا به) می‌گوید: یعنی کسانی که به امام ایمان آوردند.
﴿çnr⑨“tãur çnrã|ÁtRur (#qãèt7¨?$#ur u‘q‘Z9$# ü“Ï%©!$# tA̓Ré& ÿ¼çmyètB y7Í´¯»s9′ré& ãNèd šcqßsÎ=øÿßJø9$# ﴾. (الأعراف: 157).
«یعنی کسانی از جبت و طاغوت دوری کردند».
(و جبت و طاغوت فلانی و فلانی هستند)! .
مجلسی می‌گوید: (منظور از فلانی وفلانی ابوبکر وعمر هستند)! .
بنابراین شیعیان ابوبکر و عمر را دو شیطان می‌دانند – والعیاذ بالله – و ﴿Ÿw (#qãèÎ6Gs? ÏNºuqäÜäz Ç`»sÜø‹¤±9$# ﴾. (النور: 21).
«و از گام‌های شیطان پیروزی نکنید».
شیعه این گفتة الهی را چنین تفسیر می‌کنند و می‌گویند سوگند به خدا که گام‌های شیطان ولایت فلانی و فلانی است!
و از ابی عبدالله روایت می‌کنند که گفت: (ومن یطع الله ورسوله فی ولایة علی وولایة الأئمة من بعده فقد فاز فوزاً عظیماً) و گفت که آیه در اصل همین طور نازل شده است» .
و از ابی جعفر روایت است که گفت: «این آیه اینگونه بر محمد نازل شده است: (بئسما اشتروا به أنفسهم أن یکفروا بما أنزل الله فی علی بغیاً)» .
«از جابر الجعفی روایت است که گفت: این آیه را جبرئیل اینگونه بر محمد نازل فرموده است: (وإن کنتم فی ریب مما نزلنا على عبدنا فی علی فأتوا بسورة من مثله)» .
(اگر در آنچه در مورد علی بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید یک سوره همانند آن بیاورید.
و از ابی عبدالله ؛ روایت است که گفت: «این آیه را اینگونه جبرئیل بر محمد ص نازل کرد: (یا أیها الذین أوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا فی علی نوراً مبیناً)» .
ای اهل کتاب به نور آشکاری که در مورد علی نازل کرده‌ایم ایمان بیاورید.
و محمد بن سنان از رضا ؛ روایت است که گفت: (کبر على المشرکین بولایة علی ما تدعوهم إلیه یا محمد من ولایة علی). اینگونه در کتاب نوشته شده است .
ای محمد ولایت علی که مشرکان را بدان فرا می‌خوانی بر آنان گران می‌آید.
و از ابی عبدالله روایت است که گفت: (سأل سائل بعذاب واقع للکافرین بولایة علی لیس له دافع) گفت سوگند به خدا که آیه اینگونه بر محمد ص نازل شده است .
و از ابی جعفر روایت است که گفت: «جبرئیل این آیه را این گونه بر محمد نازل کرده است: (فبدّل الذین ظلموا آل محمد حقهم قولاً غیر الذی قیل لهم فأنزلنا على الذین ظلموا آل محمد حقهم رجزاً من السماء بما کانوا یفسقون) .
کسانی که بر آل محمد ستم کردند و حقّشان را خوردند به جای آنچه به آنان گفته شده بود سخن دیگری را قرار دادند پس بر کسانی که بر آل محمد ستم کردند و حقّشان را پایمال نمودند به سبب فساد و نافرمانی‌اشان عذابی از آسمان فرود آوردیم.
ای مردم پیامبر حق را در مورد ولایت علی از سوی پروردگارتان برایتان آورده است، ایمان بیاورید برایتان بهتر است و اگر به ولایت علی کفر بورزید بدانید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ خداست.
و از ابی جعفر روایت است که گفت: جبرئیل ؛ این آیه را این گونه نازل کرده است: (إن الذین ظلموا آل محمد حقهم لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم طریقا إلا طریق جهنم). ثم قال (یا أیها الناس قد جاءکم الرسول بالحق من ربکم فی ولایة علی فآمنوا خیرا لکم وإن تکفروا بولایة علی فإن لله ما فی السماوات وما فی الأرض) .
همانا کسانى که (نسبت به آل محمد) ستم کردند، خدا در معرض آمرزش ایشان نیست، و به راهى هدایتشان نکند، جز راه دوزخ که همیشه در آن جاودانند، و این براى خدا آسان است ـ سپس فرمود ـ: اى مردم! پیامبر از جانب پروردگارتان به حق سوى شما آمده (درباره ولایت علی) ایمان آورید که مایه خیر شماست، و اگر کافر شوید (به ولایت علی) آنچه در آسمانها و در زمین است متعلق به خداست (یعنی به او زیانی نرسد).
شیعه می‌گویند این آیه‌ها به صراحت بر امامت علی t دلالت می‌کنند، ولی ابوبکر و عمر م این آیات را تحریف کرده‌اند.
در اینجا دو سؤال باید از شیعیان پرسید:
اول اینکه وقتی ابوبکر و عمر این آیات را تحریف کرده بودند، پس چرا زمانی که علی خلیفه مسلمین شد این چیز را بیان نکرد و توضیح نداد؟! و یا اینکه حداقل آیات را همانگونه که نازل شده بودند به قرآن باز می‌گرداند؟!
اما می‌بینیم که علی t چنین کاری نکرد، و قرآن به همان صورتی که در زمان خلفای پیش از او و در زمان پیامبر بود به همان گونه باقی ماند، چون قرآن را خداوند محفوظ قرار داده است و می‌فرماید: ﴿$¯RÎ) ß`øtwU $uZø9¨“tR tø.Ïe%!$# $¯RÎ)ur ¼çms9 tbqÝàÏÿ»ptm:﴾. (الحجر: 9).
«ما قرآن را نازل کردیم; و ما بطور قطع نگهدار آنیم».
ولی شیعه نمی‌دانند و نمی‌فهمند!
دوّم آیاتی که شیعیان آن را تحریف کرده‌اند تا از آن ولایت و امامت و خلافت علی را ثابت کنند، به صراحت به ما می‌گوید که چنین چیزی نخواهد شد!! در آیه‌ای که از یهودیان سخن می‌گوید و شیعیان آن را تحریف کرده و به مسلمین نسبت می‌دهند فکر کنید!
(فبدل الذین ظلموا آل محمد حقهم قولاً غیر الذی قیل لهم فأنزلنا على الذین ظلموا آل محمد حقهم رجزا من السماء بما کانوا یفسقون).
طبق صورت تحریف شده آیه، این آیه از چیزی خبر می‌دهد که به زودی در آینده رخ خواهد داد و می‌گوید که علی آن را می‌داند.
علی و اهل بیت کدام حق خود را مطالبه کنند در صورتی که قرآن خبر می‌دهد که حقشان از آنها به زور گرفته می‌شود؟ و مسلمانان ولایت و وصایت علی را قبول نخواهند کرد و هرگز علی بعد از پیامبر خلیفه نخواهد شد؟!
سپس کجا بر کسانی که حق خلافت آل محمد را غصب کردند عذابی از آسمان نازل شده است؟!
همه می‌دانند که هرگز چنین چیزی رخ نداده است، ولی این یک تحریف ساده و ابلهانه و هویداست.

———————

– صاحب الوسائل در 3/278 حدیث آن را روایت کرده است و نگاه کنید فروع الکافی کلینی 6/449.
– الکافی 2/205 باب لبس السواد، چاپ تهران 1315هـ، اما در این روایت عمامه قبل از عبا ذکر شده است.
– الوسائل 3/281 باب (20) حدیث (3) ابواب لباس المصلی، و صدوق در من لا یحضره الفقیه 2/232 آن را روایت کرده است، و می‌گوید: امام صادق را در مورد نماز خواندن با کلاه سیاه پرسیدند گفت: در آن نماز نخوان زیرا لباس سیاه لباس اهل جهنم است. نگا: وسائل الشیعة 3/281.
– من لا یحضره الفقیه 1/251 و صاحب الوسائل آن را از او در 3/278 ابواب لباس المصلی نقل کرده است. و روایت دوّم در الوسائل 3/279 حدیث (7) ابواب لباس المصلی، و من لا یحضره الفقیه 2/252 و الکافی 2/205 روایت شده است.
– و همان گونه که در الوسائل آمده، در العلل والحضال هم آمده است، و من لا یحضره الفقیه 2/252.
– الفقیه 1/252، و نگا: وسائل الشیعة 4/384، وبحار الانوار 2/291، 28/48.
– عیون الاخبار 1/26.
– نگا: الکافی 1/239.
– نگا: «بحار الأنوار» 25/117.
– بحار الانوار 26/37.
– بحار الانوار 26/56.
– بحار الانوار 27/65.
– اصول الکافی 1/24.
– بحار الانوار 26/41.
– البحار 26/41.
– البحار 26/48.
– نگا: «أصول الکافی» (1/227).
– 1/45.
– ص 51 چاپ لکهنو، هند.
– ص 164 چاپ اول 1396هـ.ق.
– نگا: أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة، القفاری، (1/418 و بعد از آن).
– اصول الکافی 1/412.
– اصول الکافی 1/429.
– بحار الانوار 23/306.
– تفسیر العیاشی 1/214، وتفسیر الصافی 1/242.
– نگا: کتاب اصول الکافی 1/412.
– حواله گذشته 1/417.
– شرح اصول الکافی 7/66.
– حواله گذشته.
– حواله گذشته 5/301.
– نگا: کتاب اصول الکافی 1/422.
– حواله گذشته 1/423.
– حواله گذشته 1/424.

———————————————————————

(۵۲) شیعه در مورد فرموده الهی که مى فرماید: ﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾. (الصف: ۸). «آنان می‌ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند».
از ابو الحسن روایت می کنند که در تفسیر این آیه گفت: «یعنی مى خواهند ولایت امیر المؤمنین را سرکوب و خاموش کنند»، ﴿وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾. (الصف: ۸). «و می گوید: یعنی خداوند امامت را کامل می گرداند و نور امامت است».

چنان که خداوند متعال مى فرماید: ﴿فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا﴾. (التغابن: «به خدا و رسول او و نوری که نازل کرده‌ ایم ایمان بیاورید».

و می گوید: سوگند به خدا که نور روز قیامت ائمه آل محمد می‌ باشند[۱].

سوال اینجاست که آیا خداوند نور خویش را با نشر و گسترش اسلام کامل گرداند، یا با دادن ولایت و خلافت به اهل بیت؟!

(۵۳) فقط دو نفر از ائمه زمان خلافت را به دست گرفته اند علی و فرزندش الحسن –رضی الله عنهما- پس کامل گرداندن نور بوسیله ده امام دیگر کجاست؟!

و نص حدیث رسول الله –صلى الله علیه وآله وسلم- را تکرار مى کنند و به احتجاج می‌ ورزند به اینکه ائمه دوازه ائمة که آنان «خلفاء» یا «ولاه أمر» یا «أمراء»؛ پس خلافت و فرمانروایى ده نفر بقیه کجاست؟

(۵۴) بعضی از کتاب های شیعه از جعفر صادق روایت می کنند، که زنی از او پرسید که آیا ابوبکر و عمر را دوست بدارم؟! جعفر صادق گفت: آنها را دوست بدار. آن زن گفت: وقتی به لقای پروردگارم بروم به او می گویم: که تو مرا به دوست داشتن آنها فرمان داده ‌ای؟! جعفر صادق به او گفت: بله»[۲].

و روایت کرده‌ اند که مردی از یاران امام باقر وقتی دید که امام باقر ابوبکر را صدیق می نامد تعجب کرد و گفت: آیا او را صدیق می گویی؟! باقر گفت: بله. صدیق! هر کس به او صدیق نگوید خداوند هیچ سخنی از سخنان او را در قیامت راست نگرداند»[۳].

از شیعیان می پرسیم که نظر شما دربارة ابوبکر چیست؟

(۵۵) ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین[۴] و الأربلی در کشف الغمّه[۵] و مجلسی در جلاء العیون[۶] گفته است ابوبکر بن علی بن ابی طالب با برادرش حسین -رضی الله عنه- در کربلا کشته شد، و همچنین یکی از فرزندان حسین که اسمش ابوبکر بود در کربلا به شهادت رسید! (و محمد اصغر که کنیه اش ابوبکر بود).

پس چرا شیعه این قضیه را پنهان می ‌کنند؟! و فقط بر کشته شدن حسین تاکید می ‌نمایند؟!

علت این است که اسم برادر و فرزند حسین ابوبکر است!! به این خاطر از آنها یاد نمى شود. و این چیزی است که شیعیان نمى خواهند که مسلمین و پیروان غافلشان آن را بدانند، چون اگر پیروانشان از این مسئله آگاه شدند می‌ دانند که شیعه در اینکه ادعا می کنند که بین اهل بیت و بزرگان اصحاب و در رأس آنها ابوبکر دشمنی و عداوت بوده است دروغ می گویند.

چون اگر آن گونه که شیعه می گویند ابوبکر -رضی الله عنه- کافر و مرتدی می بود که حق علی و خاندانش را غصب کرده بود، اهل بیت اسم او را بر فرزندانشان نمی ‌گذاشتند!

و هر کس در این فکر کند این خودش دلیلی است بر اینکه آنها با همدیگر محبت و دوستی داشته‌ اند.

و چرا شیعیان از علی و حسین پیروی نمى کنند و اسم فرزندانشان را ابوبکر نمی گذارند؟!

(۵۶) ایمان داشتن به اینکه پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- آخرین پیامبر است، یعنی اینکه پیامبر در دوران حیات و پس از مرگش امام و پیشوای مردم است، پس هر کس ایمان داشته باشد که محمد –صلى الله علیه وآله وسلم- رسول خداست و اطاعت از او واجب است و تا آنجا که می تواند از او اطاعت نماید، اگر گفته شود که چنین فردی به بهشت می رود پس نیازی به مسئله امامت ندارد و چیزی جز اطاعت از پیامبر بر او لازم نیست، و اگر گفته شود به بهشت نمی رود مگر آن که از امام پیروی کند، چنین سخنی بر خلاف نصوص قرآن است.

چون که خداوند در چندین جا از قرآن بیان فرموده که هر کس از خدا و پیامبر اطاعت نماید به بهشت می رود، و هیچ گاه وارد شدن به بهشت را منوط به اطاعت از امام یا به ایمان داشتن به او نکرده است؛ مانند اینکه مى فرماید: ﴿وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً﴾. (النساء:۶۹)

«و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده; از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان; و آنها رفیقهاى خوبى هستند».

و مى فرماید: ﴿وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ﴾.(النساء: ۱۳). «و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، (و قوانین او را محترم بشمرد،) خداوند وى را در باغهایى از بهشت وارد مى کند که همواره، آب از زیر درختانش جارى است; جاودانه در آن مى ‏مانند; و این، پیروزى بزرگى است».

پس اگر امامت اساس ایمان و کفر می بود، یا چنان که شیعیان می گویند بزرگترین رکن دین می بود که خداوند جز با آن عمل بنده را نمی پذیرد؛ خداوند امامت را در این آیات ذکر می کرد و بر آن تاکید می نمود؛ چون خداوند می دانست که بعداً در مورد آن اختلاف مى شود، و فکر نمى کنم کسی بیاید و بگوید که امامت به صورت ضمنی در تحت اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر مذکور است، چون چنین چیزی یعنی تفسیری بیجا و خودسرانة قرآن، و برای باطل بودن این نظریه همین کافی است که بگوییم که اطاعت از پیامبر اطاعت از خداست، اما با وجود این خداوند تنها به ذکر اطاعت خویش اکتفا نکرد، و بلکه اطاعت از پیامبر را ذیل اطاعت از خودش بیان نمود، بلکه آن را جداگانه بیان نمود تا بر دو رکن مهم در اسلام یعنی (اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر) تاکید نماید.

بعد از اطاعت از خدا، اطاعت از پیامبر ذکر شده و یکی از شرایط ورود به بهشت است، چون که پیامبر پیام و وحی الهی را می رساند، و اطاعت از پیامبر اطاعت از خداست، و بعد از پیامبر هیچ کس در مقام رساندن وحی الهی قرار ندارد، از این رو خداوند رستگاری و ورود به بهشت را منوط به اطاعت از پیامبر و التزام به فرمان پیامبر، نه فرمان دیگران قرار داده است.

(۵۷) در دوران پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- افرادی نزد ایشان می آمدند و فقط یک بار او را می‌دیدند و به مناطق و شهرهای خود باز می‌گشتند، و بدون تردید آنها چیزی دربارة ولایت علی و فرزندانشان نشنیده بودند. بخصوص که شیعه ادعا دارد که موضوع ولایت علی و فرزندانش در اوایل دعوت رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- در مکه رخ داده است، پس آیا اسلام آنها ناقص است؟!

اگر بگویید: بله اسلام آنها ناقص است. می گوییم: اگر چنین می ‌بود قطعاً پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- باید اسلام آنها را درست می نمود و امر امامت را بر ایشان بیان می کرد، اما مى بینیم که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- چنین نکرده است. و اگر بگویید: نه، می گوییم: پس شما باید قبول کنید که امامت از ارکان دین نیست.

(۵۸) در نهج البلاغه آمده است: (و امام -علیه السلام- در نامه ‌ای به معاویه گفت: «با من کسانی بیعت کرده اند که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت نموده اند. و آنها بر آنچه با آنها بیعت کرده اند با من هم براساس آن چیز بیعت کرده اند، پس فردی که در بیعت حاضر بوده است حق ندارد که انتخابی دیگر نماید، و کسی که حضور نداشته است حق ندارد که انتخاب را قبول نکند، و شورا از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر مهاجرین و انصار کسی را انتخاب کردند و امام نامیدند خداوند این را پسندیده است، و اگر کسی از اعتراض کند و یا با ایجاد بدعتی از فرمان آنها بیرون رود او را دوباره باز گردانند، و اگر نپذیرفت با او بجنگند، چون راهی غیر از راه مؤمنان را پیروی کرده است.

و به جانم سوگند[۷] ای معاویه اگر با عقل خودت بنگری نه با هوا و هوس خود، خواهی دید که در مورد خون عثمان پاک ترین و بی‌گناه ترین فرد هستم، و خواهی دانست که دخالتی در آن نداشته ام، مگر آن که به ناحق مرا متهم کنی؛ پس به هر چه می ‌خواهی مرا متهم کن. والسلام»)[۸].

این سخنان امام علی دلیلی برای امور ذیل مى باشند:

۱ ـ امام را مهاجرین و انصار انتخاب می کنند، پس انتخاب امام هیچ ربطی با اصل امامت که شیعه می گویند ندارد!

۲ ـ به همان صورتی که با ابوبکر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم- بیعت شد به همان گونه با علی -رضی الله عنه- بیعت شد.

۳ ـ شورا از آنِ مهاجرین و انصار است، و این نشانگر فضیلت و مقام والای آنها نزد خداوند است و این بر خلاف صورتی است که شیعه از آنها ارائه مى نمایند.

۴ ـ اگر کسی را مهاجرین و انصار قبول کنند و با او بیعت نمایند خداوند این را پسندیده است، پس حق امامت آن گونه که شیعه ادعا می کنند غصب نشده است، واگرنه چگونه خداوند از این کار راضی مى شود؟!

۵ ـ شیعیان معاویه -رضی الله عنه- را لعنت می ‌کنند اما علی -رضی الله عنه- در نامه هایش او را لعنت نمى کند!

(۵۹) شیعه نمی ‌توانند بیعت کردن ابوبکر و عمر –رضی الله عنهما- در زیر درخت (بیعه الرضوان) با پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را انکار کنند، و خداوند خبر داده است که او تعالی از کسانی که زیر درخت با پیامبر بیعت نموده اند[۹] راضی است و می دانسته که در دلهایشان چه هست، پس چگونه شیعه بعد از این به خبر الهی کفر مى ورزند و خلاف آن را می گویند؟! و گویا شیعیان می گویند (پروردگارا تو درباره آنها چیزی را که ما مى دانیم نمی دانی)! والعیاذ بالله.

(۶۰) شیعه ناسزا گفتن به بزرگان اصحاب به خصوص خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم- را عبادت می ‌دانند و با این کار به خدا تقرب می ‌جویند؛ در حالی که هیچ سنّی به کسی از اهل بیت ناسزا نمی گوید! بلکه اهل سنّت با دوست داشتن اهل بیت به خدا تقرّب می‌ جویند.

و شیعه این واقعیت را نمی ‌توانند انکار نمایند.

(۶۱) شیعیان همواره در کتاب ‌های خود و در داستان‌ هایی که در مورد حسین می گویند تکرار می‌ کنند که حسین تشنه در میدان جنگ به شهادت رسیده است، بنابراین روی مخزن ‌های آب این عبارت را می ‌نویسند (به نوش با یاد حسین)! سوال اینجاست که طبق آنچه شیعه می گویند ائمه غیب می‌ دانند، پس آیا حسین نمی ‌دانست که در اثنای جنگ به آب نیاز پیدا خواهد کرد و تشنه خواهد مرد، و نباید مقدار کافی آب برای خود تهیه می کرد؟!

سپس آیا فراهم نمودن آب در جنگ از ضروریاتی نیست که باید از آن استفاده کرد؟! و خداوند متعال می‌ فرماید: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ﴾. (الأنفال: ۶۰).

«هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها (دشمنان)، آماده سازید! و (همچنین) اسبهاى ورزیده (براى میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید».

(۶۲) دین در دوران پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- کامل گردید؛ زیرا خداوند می ‌فرماید: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾. (المائدة: ۳). «امروز، دین شما را کامل کردم».

و مذهب شیعه بعد از وفات پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- پدید آمده است؟!

(۶۳) خداوند متعال در مورد پاکدامنی و بی‌گناهی عایشه -رضی الله عنها- در قصة معروف افک آیه نازل فرموده است و او را از این زشتی پاک دانسته است، اما مى بینیم که بعضی از شیعیان هنوز هم او را متهم به خیانت[۱۰] می ‌نمایند! و این کار آنها همان طور که طعنه زدن به پیامبر خداست همچنین آنها با این کار به خداوندی که غیب می ‌داند طعنه می ‌زنند، آیا خداوند پیامبرش را آگاه نکرده که همسر او خیانتکار است؟!

چه بد مذهبی است آن مذهب که به همسران بهترین انسان و به امهّات المؤمنین طعنه می ‌زند!!

(۶۴) اگر علی و دو فرزندش -رضی الله عنهم- دارای این قدرت خارق العاده‌ ای هستند که کتاب های شیعه آن را روایت می‌ کنند، و معتقدند که علی و حسن و حسین -رضی الله عنهم- به آنها هم اینک که مرده ‌اند باز هم فایده و سود می‌ رسانند، پس چرا آنها وقتی که زنده بودند برای خودشان کاری نکردند و به خودشان سودی نرساندند؟!

علی را مى بینیم که در خلافت و حکومت با دشواری ‌هایی مواجه بود و سپس کشته شد، و حسن به ناچار با معاویه صلح کرد و از خلافت دست کشید و حسین در سختی قرار گرفت و سپس کشته شد و به هدفش و آنچه می خواست نرسید ….. و همچنین ائمه بعد از آنها! پس قدرت های، خارق العاده‌ ای که داشتند کجا بود؟!
——————————————————————————–

[۱]- الکافی ۱/۱۴۹.

[۲]- روضة الکافی ۸/۲۳۷.

[۳]- کشف الغمة ۲/۳۶۰.

[۴]- صفحه ۸۸، ۱۴۲، ۱۸۸ چاپ بیروت.

[۵]- ۲/۶۶.

[۶]- ص ۵۸۲.

[۷]- درباره قسم خوردن به جان خود بین علما اختلاف است که قول صحیح جایز نیست.

[۸]- نگا: کتاب صفوة شروح نهج البلاغة ص ۵۹۳.

[۹]- خداوند چنین فرمودند: ﴿لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً﴾. (الفتح: ۱۸).

[۱۰]- نگا: تفسیر القمی ۲/۳۷۷، والبرهان، البحرانی ۴/۳۵۸.

———————————————————————

(۶۵) شیعه می گویند: فضائل علی و همچنین نص دال بر امامت او به تواتر ثابت شده است، باید گفت: آن شیعیانی که از اصحاب نبوده ‌اند آنها پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را ندیده ‌اند و سخن او را نشنیده ‌اند، و اگر آنها روایت خود را به صحابه نسبت ندهند نقل آنها مرسل و منقطع است و صحیح نیست، و آن تعدادی از اصحاب که شیعه آنها را قبول دارند تعداد کمی هستند که ده نفر و اندکی می‌ باشند، و اگر این تعداد خبری را نقل کنند نقل آنها را نمی ‌توان تواتر گفت: و توده بزرگ اصحاب که فضائل علی را نقل کرده‌ اند شیعه آنها را عیب‌جویی می‌ نمایند و آنان را به کفر متهم می‌ کنند!
و وقتی آنها تودة بزرگی را که قرآن آنها را می ‌ستاید متهم به دروغ‌ گویی و کتمان حقیقت می ‌کنند، اقدام افراد اندکی به دروغ ‌گویی و کتمان بیشتر محتمل است!

(۶۶) شیعه ادّعا می کنند که هدف ابوبکر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم- پادشاهی و ریاست بود بنابراین با گرفتن حق خلافت بر دیگران ستم کردند، به شیعه می گوییم که اینها با هیچ مسلمانی به خاطر حکومت و قدرت نجنگیدند، و بلکه آنها با مرتدین و کفار جنگیدند، و آنها بودند که قدرت کسری و قیصر را در هم شکنند و شهرهای فارس را فتح کردند و اسلام را بر پا داشتند، و به ایمان و مؤمنان قدرت دادند و کافران را خوار نمودند، و عثمان که از ابوبکر و عمر مقامش پایین‌تر است. با اینکه شورشیان او را محاصره کرده بودند تا او را به قتل برسانند، اما او با مسلمین نجنگید و به خاطر خلافت و حکومت خود حتی یک مسلمان را نکشت، پس وقتی شیعه به خود اجازه مى دهند تا اینها را ستمگر و دشمنان پیامبر قرار دهند، باید چنین چیزی را دربارة علی -رضی الله عنه- هم بگویند!!

(۶۷) فرقة قادیانی به خاطر ادّعای نبوّت برای رهبرشان کافر هستند، پس آنها با شیعه که می گویند ائمه شان دارای ویژگی های پیامبران و حتی بیشتر از آن هستند چه فرقی دارند؟!

آیا چنین ادّعایی کفر نیست؟! و یا اینکه باید شیعه برای ما فرق های اساسی امام و پیامبر را بیان کند؟! و آیا پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- آمده است تا ما را به آمدن دوازده امام مژده دهد؟، امامانی که گفته‌ هایشان همانند گفته‌ های اوست و کارهایشان همانند کارهای اوست، و کاملاً مانند او معصوم ‌اند….؟

(۶۸) چگونه پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در حجرة عایشه –رضی الله عنها- دفن می ‌شود! و حال آن که شما شیعه ‌ها عایشه –رضی الله عنها- را به کفر و نفاق متهم می کنید؟!

آیا دفن شدن پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در حجرة او دلیلی نیست بر اینکه پیامبر او را دوست داشته و از او راضی بوده است؟!

(۶۹) و چگونه ابوبکر و عمر در کنار پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- دفن می ‌شوند، و حال آن که از دیدگاه شما آنها کافرند؟!

و مسلمان را نباید در کنار کفار دفن کرد، چه برسد به پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم-؟! و چرا خداوند او را از قرار گرفتن در جوار کفّار محافظت نکرد.

و علی کجا بود؟! چرا با این امر خطرناک و مهم مخالفت نکرد؟!

پس باید شما بپذیرید که ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- مسلمان بوده ‌اند و به خاطر جایگاهی که نزد خدا و پیامبرش داشته ‌اند خداوند افتخار دفن شدن در کنار پیامبر را نصیب آنها کرده است، و یا اینکه بگویید که علی در دین و ایمانش راه سازش را در پیش گرفته است!! و علی از چنین چیزی پاک است.

(۷۰) شیعیان ادعا می کنند که در قرآن به صراحت امامت علی -رضی الله عنه- و مستحق بودنش به خلافت بیان شده، ولی اصحاب آن را پنهان کردند. این ادعایی باطلی است؛ چون اصحاب -رضی الله عنهم- را می‌ بینیم که احادیثی که شیعه از آن بر امامت علی استدلال می ‌کنند را پنهان نکرده ‌اند، مثل حدیث منزلت: «أنت منی بمنزلة هارون من موسى» و احادیثی دیگر که مانند این هستند، پس چرا آنها این احادیث را پنهان نکردند؟!

(۷۱) خلیفه بر حق بعد از پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- ابوبکر الصدیق بود و دلیل آن امور ذیل است:

۱ ـ اصحاب همه بر اطاعت از او اجماع کردند و با او مخالفت ننمودند، و اگر او خلیفه بر حق نمی بود قطعاً با او مخالفت می کردند و از او پیروی نمى کردند، زیرا پرهیزگاری و تدیّن و زهد والایی داشتند و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای هراسی نداشتند.

۲ ـ علی با ابوبکر –رضی الله عنهما- مخالفت نکرد و با او نجنگید، پس علی یا به خاطر ترس از فتنه و شرّ، و یا به علت ضعف و ناتوانی، و یا به سبب آن که حق با ابوبکر بود با او نجنگید. و نمى توان گفت که علی به خاطر ترس از فتنه و شرّ با ابوبکر نجنگیده است؛ چون علی با معاویه جنگید و افراد زیادی در آن جنگ کشته شدند، و علی با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، چون در همة این موارد می دانست که حق با اوست بنابراین از ترس فتنه آن را رها نکرد! و نمى توان گفت که علی به علت ضعف و ناتوانی با ابوبکر نجنگید؛ چون کسانی که در زمان معاویه علی را یاری کردند در روز سقیفه و روزی که عمر جانشین ابوبکر شد و روزی که شورا برای تعیین خلیفه بعد از عمر تشکیل شد همه بودند، و اگر آنها می دانستند که حق از آن علی است او را در برابر ابوبکر یاری می کردند؛ چون او با غصب کردن حق خلافت از معاویه سزاوارتر به جنگ بود. پس ثابت شد که علی چون می دانست که حق با ابوبکر است با او نجنگید.

(۷۲) شیعیان ادّعا می کنند که معاویه -رضی الله عنه- کافر و مرتد بوده است!، اما آنها با چنین ادّعایی در واقع به علی و فرزندش الحسن –رضی الله عنهما- توهین می کنند، چون علی وقتی در برابر معاویه شکست خورد یعنی اینکه مرتدان او را شکست داده اند، و حسن وقتی امر زمامداری مسلمین را به معاویه سپرد پس او امر خلافت را به مرتدان سپرده است؛ و مى بینیم که خالد بن الولید در زمان ابوبکر با مرتدان جنگید و آنها را شکست داد، پس خداوند خالد را در برابر مرتدان بیش از علی یاری کرده است! و حال آن که خداوند بر هیچ کس ستم نمى کند، و لشکریان ابوبکر و عمر و عثمان و نماینده هایشان در برابر کفار پیروز می شدند، در حالی که علی توان مقاومت را در برابر مرتدان نداشت! و همچنین خداوند می گوید: ﴿وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾. (آل عمران: ۱۳۹). «و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید».

و مى فرماید: ﴿فَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ﴾. (محمد: ۳۵).

«پس هرگز (از جنگ‌ با کفار و مقابله‌ با دشمنان) سست نشوید و (دشمنان را) به صلح (ذلت‏بار) دعوت نکنید در حالى که شما برترید، و خداوند با شماست و چیزى از (ثواب) اعمالتان را کم نمى کند».

اما علی وقتی نتوانست معاویه را از ورود به قلمرو و شهرهایش جلوگیری کند او را به صلح فرا خواند و از او خواست که هر یک بر آنچه هست باشد، اگر آنگونه که شیعه می گویند یاران علی مؤمن بوده اند، و آنها مرتد بوده اند باید یاران علی برتر قرار می گرفتند و این خلاف واقعیت است.

(۷۳) شیعیان نمی توانند ایمان و عدالت علی را ثابت کنند مگر آن که سنی شوند؛ چون وقتی خوارج و کسانی که علی -رضی الله عنه- را کافر یا فاسق می دانند به آنها بگویند که ما قبول نداریم که علی مؤمن بوده است، بلکه او کافر و ظالم بوده است -چنان که شیعه در مورد ابوبکر و عمر می گویند- شیعه هر دلیلی برای مؤمن بودن علی ارائه دهند، آن دلیل بر مؤمن بودن ابوبکر و عمر و عثمان نیز دلالت مى کند. اگر دلیل بیاورند که اسلام و هجرت و جهاد علی به تواتر ثابت است، همانطور اسلام و هجرت و جهاد ابوبکر و عمر و عثمان نیز به تواتر نقل شده است و بلکه مسلمان بودن معاویه و خلفای بنی امیه و بنی عباس و نماز خواندن و روزه گرفتن شان و جهادشان علیه کفار به تواتر ثابت است!

اگر شیعه یکی از اینها را به نفاق متهم کنند، خارجی می تواند علی را به نفاق متهّم نماید، و اگر شبهه ای ارائه بدهند، خارجی شبهه ای بزرگتری ارائه مى دهد.

و اگر بگویند که ابوبکر و عمر منافق و دشمن پیامبر بودند و تا آن جا که توانستند دینش را خراب کردند، خارجی همین سخن و ادعا را در مورد علی هم می تواند بگوید، و سخنش را چنین توجیه مى کند و می گوید: علی نسبت به پسر عمویش حسادت می‌ورزید -و دشمنی و حسادت در خاندان بیشتر است- بنابراین می خواست دین او را فاسد نماید و وقتی در دوران حیات پیامبر و در زمان خلفای ثلاثه به این کار موفق نشد، برای کشتن خلیفه سوم تلاش کرد و آتش فتنه را روشن نمود، تا اینکه توانست اصحاب و یاران محمد را به قتل برساند و این کار را به خاطر آن کرد که نسبت به پیامبر کینه می ورزید، و او پشت پرده با منافقانی که او را خدا و پیامبر قرار دادند هماهنگ بود و برخلاف آنچه در دل داشت اظهار می کرد چون دین او تقیه است، بنابراین باطنی ها از پیروان او هستند و راز او نزد آنهاست و مذهب باطنی را از او نقل می کنند.

و اگر شیعه بخواهند ایمان و عدالت علی را با نص قرآن ثابت کنند به آنها گفته مى شود، قرآن عام است و همان طور که شامل علی مى شود شامل دیگران نیز مى شود، و هر آیه که شما می گویید به او اختصاص دارد می توان گفت که به کسی دیگر همانند او یا بزرگتر از او چون ابوبکر و عمر اختصاص دارد، و می توان بدون دلیل ادعا کرد و ادعای فضیلت شیخین راحت‌تر است.

و اگر بگویند با نقل و روایت ایمان و عدالت علی ثابت است، گفته مى شود که اخبار و روایت بیشتری در مورد ایمان و عدالت ابوبکر و عمر و اصحاب آمده است، و اگر ادعای تواتر کنند، تواتر در مورد آنها صحیح‌تر است، و اگر به آنچه اصحاب نقل کرده اند استناد می کنند، پس اصحاب برای ابوبکر و عمر فضائل بیشتری روایت کرده اند!

(۷۴) شیعه می گویند: علی از همه مردم به امامت سزاوارتر بوده است؛ چون از همة اصحاب برتر بوده و دارای فضائل بیشتری بوده است، می گوییم: قبول داریم شما فضایل مشخص برای علی مانند پیشگام بودن در پذیرفتن اسلام و جهاد همراه پیامبر و دانش فراوان و زهد را یافته اید، آیا می توانید چنین فضایلی برای حسن و حسین –رضی الله عنهما- در مقابل سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن عمر –رضی الله عنهم- و دیگر مهاجرین و انصار ارائه دهید؟!

کسی نمی تواند ادّعا کند که در این زمینه ها حسن و حسین –رضی الله عنهما- از دیگر اصحاب برتر بوده اند، پس چیزی جز اینکه شیعه ادّعا کنند که نصوص قرآن و حدیث آنها را برتر قرار داده است باقی نمی ماند، اما باید گفت هر کس می تواند چنین ادعایی بکند، مثلاً اموی‌ها هم می توانند به دروغ بگویند که نص قرآنی معاویه را تایید مى کند زیرا خداوند مى فرماید: ﴿وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورا﴾. (الإسراء: ۳۳).

«و آن کس که مظلوم کشته شده، براى ولیش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم; اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است».

از این رو اموی ها خواهند گفت: مظلوم عثمان بن عفان است و خداوند معاویه را به خاطر گرفتن خون عثمان ادا می کرد!

(۷۵) شیعه می گویند: ابوبکر و عمر خلافت را از علی غصب کردند، و علیه او توطئه نمودند تا او را از رسیدن به خلافت باز دارند و … .

می گوییم: اگر آنچه شما می گویید درست است پس چرا عمر علی را جزو افراد شورا قرار داد؟ اگر او را از شورا بیرون می کرد چنان که سعید بن زید را بیرون کرد یا کسی دیگر غیر از او را تعیین می کرد هیچ کس اعتراض نمى کرد؟!

پس آنها او را در جایگاهش قرار دادند و نه در مورد او غلو کردند و نه کوتاهی ورزیدند، و آنان شایسته‌ترین و برترین را مقدم نمودند و علی را با کسانی که در سطح او بودند برابر کردند. و بعد از کشته شدن عثمان -رضی الله عنه- مهاجرین و انصار بلافاصله با او بیعت کردند، و آیا کسی گفته است که یکی از مهاجرین و انصار به خاطر بیعت گذشته اش با ابوبکر و عثمان از علی معذرت خواهی نموده است؟! و آیا کسی از آنها گفت که از اینکه نص است امامت او را انکار کرده توبه مى کند؟! و یا کسی از آنها گفت که هم اینک نصّی را که در مورد علی وارد شده و من آن را فراموش کرده بودم به یاد آورده ام؟!

همه اینها آنچه را که گفتیم تایید مى کند.

(۷۶) انصار –رضی الله عنهم- با ابوبکر -رضی الله عنه- مخالفت کردند و به بیعت با سعد بن عباده-رضی الله عنه- فرا خواندند و علی در خانه اش نشست نه با آنها بود و نه با اینها، و سپس انصار همه با ابوبکر بیعت کردند که بیعت آنها به دلیل یکی از اسباب ذیل بود:

۱ ـ به زور از آنها بیعت گرفته شد.

۲ ـ برایشان مشخص شد که ابوبکر به خلافت حق دارتر است بنابراین به بیعت با او تن در دادند.

۳ ـ و یا اینکه بدون هدف این کار را کردند، و توجیه چهارمی برای کارشان وجود ندارد.

اگر شیعه بگویند که به زور از انصار بیعت گرفته شده است، این دروغ است؛ چون برای بیعت گرفتن هیچ جنگ و درگیری و تهدیدی صورت نگرفت و کسی اسلحه نکشید؛ و امکان ندارد که انصار ترسانده شده باشند چون که آنها بیش از دو هزار قهرمان اسب سوار بودند، و همه یک قبیله بودند و شجاعت بی‌نظیری داشتند، آنها هشت سال پی در پی با همه عرب ها جنگیدند و در معرض مرگ قرار گرفته بودند، و اینک به جنگ با قیصر روم در مؤته و دیگر جاه‌ها برخاسته بودند؛ بنابراین امکان ندارد که آنها از ابوبکر و دو نفر که همرایش بودند بترسند ابوبکری که آن جا نه قبیلة زیادی دارد و نه ثروت فراوانی، تا انصار مجبور شوند با اینکه او بر حق نیست با او بیعت نمایند! بلکه انصار بدون هراس و شک و تردید و بدون درنگ با او بیعت کردند.

و همچنین اگر آنها می دانستند که حق با ابوبکر نیست هرگز پسر عمویشان را رها نمى کردند و با مردی که نه قبیله بزرگی آن جا داشت و نه ثروت و مال فراوانی داشت و نه کاخ و نگهبان داشت، بیعت نمى کردند، چون آنها نه ترسی داشتند که مجبور به بیعت شوند و نه چشم طمع به مال و مقامی دوخته بودند، بنابراین اتفاق چنان تعداد بزرگی بر بیعت کردن با ابوبکر با آن که می دانستند که او بر حق نیست و حق به انصار تعلق دارد محال و غیر ممکن است.

پس تنها دلیل بیعت آنها با ابوبکر -رضی الله عنه- این بود که آنها دلیل درستی از پیامبرشان –صلی الله علیه وآله وسلم- داشتند که نشانگر آن بود که خلافت حق ابوبکر است. و وقتی که ثابت شد که خلافت به انصار تعلق نمی گیرد پس چه چیزی آنها را بر آن داشت تا همه‌ شان نص و تصریح پیامبر را بر خلافت علی انکار کنند؟! محال است که همه به اتفاق، کسی را یاری نمایند که بر آنها ستم کرده و حقّشان را غصب کرده است!!

(۷۷) شیعه می گویند که ابوبکر و عمر –رضی الله عنهما- در کنار زدن علی از خلافت موفق شدند؛ از آنها می پرسیم خوب وقتی آنها علی -رضی الله عنه- را کنار زدند خلافت چه دستاوردهایی برای خودشان داشت؟!

چرا ابوبکر یکی از پسرانش را جانشین خود نکرد، چنان که طبق گفتة شیعیان علی فرزندش حسین را جانشین خود قرار داد؟! و چرا عمر یکی از فرزندانش را به عنوان جانشین خود تعیین نکرد؟!

(۷۸) مادر محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان -رضی الله عنه- فاطمه بنت حسین بن علی بن ابی طالب –رضی الله عنه- است، پس مادر بزرگ محمد فاطمه –رضی الله عنها- و پدر بزرگش عثمان -رضی الله عنه- است!

از شیعه می پرسیم آیا از نظر شما درست است که فاطمه نوه‌ای ملعون داشته باشد؟! چون بنی امیّه که محمد از آنهاست از دیدگاه شیعه ملعون هستند، و منظور از شجرة ملعونه در قرآن بنی امیه است![۱].

(۷۹) شیعیان می گویند که ائمه معصومند، و از طرفی می گویند آنها تقیه می کنند، و این دو چیز با هم تناقض دارند، پس وقتی شما صحت آنچه را که امامانتان می گویند و انجام مى دهند نمى دانید، معصوم بودنشان چه فایده‌ای دارد؟!

شما می گویید پاداش و اجر تقیه به اندازه پاداش نماز است، طوری که کسی که تقیه نمى کند مانند کسی است که نماز نمى خواند[۲]، و می گویید که «نه دهم دین تقیه است»[۳]؛ تردیدی نیست که ائمه شما به این نه دهم عمل کرده اند و این با عصمت خیالی آنها تضاد دارد!

(۸۰) شیعه وقتی از حدیث[۴] ثقلین بر امامت ائمه خود استدلال می کنند دچار یک تناقض می شوند، چون آنها هر کس را که ثقل اصغر (أهل البیت) را عیب‌جویی کند و به آن طعنه بزند کافر قرار مى دهند، اما هر کس به ثقل اکبر که قرآن است طعنه بزند می گویند او مجتهد بود و اشتباه کرده است و او را کافر نمی شمارند.

(۸۱) شیعه می گویند که همه اصحاب به جز تعداد اندکی که از هفت نفر بیشتر نیستند مرتد شده اند.

سوال اینجاست که بقیه اهل بیت مانند فرزندان جعفر و فرزندان علی … و غیره کجا هستند، آیا آنها هم مرتد شدند؟!
——————————————————————————–

[۱]- الکافی ۵/۷ و کتاب سلیم بن قیس ص ۳۶۲.

[۲]- بحار الانوار ۷۵/۴۲۱ و مستدرک الوسائل ۱۲/۲۵۴.

[۳]- اصول الکافی ۲/۲۱۷ و بحار الانوار ۷۵/۴۲۳.

[۴]- پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: (دو چیز مهم را در میان شما می‌گذارم کتاب خدا و عترت، اهل بیتم) الترمذی ۵/۳۲۸-۳۲۹.

—————————————————————

(۸۲) در حدیث مهدی آمده است: «لو لم یبقَ من الدنیا إلاَّ یوم لطوَّل الله ذلک الیوم حتى یبعث فیه رجلاً من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی واسم أبیه اسم أبی».
«اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند خداوند آن روز را طولانی مى کند تا آن که در آن روز مردی از اهل بیت من بر می‌خیزد که اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است»[۱]، مشخص است که اسم پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- محمد بن عبدالله است و شیعه می گویند اسم مهدی محمد بن الحسن است! این اشکال بزرگی است!

یکی از علمای شیعه برای رفع این اشکال جواب عجیب و خنده‌داری گفته است! او می گوید: (پیامبر خدا –صلی الله علیه وآله- دو نوه به نام هاى ابو محمد الحسن و ابو عبدالله الحسین داشت، و از آن جا که حجت یعنی امام منتظر از فرزندان حسین است و کینه حسین ابا عبدالله بود بنابراین پیامبر او را محمد بن عبدالله نامید و گویا او را به کینه حسین منسوب کرد تا اسم پدرش با اسم پدر پیامبر مطابق باشد و به جای جدّ کلمه پدر را قرار داد)!![۲].

(۸۳) تناقضاتی دربارة حیات مهدی منتظر شیعیان:

۱ـ مادر مهدی کیست؟

آیا مادر او کنیزی است که اسمش نرگس است، یا کنیزی است به نام صقیل، یا کنیزی است به نام ملیکه یا کنیزی است که اسمش خمط است، یا کنیزی است با نام حکیمه، و یا کنیزی است به نام ریحانه، یا اسمش سوسن است یا اینکه مادرش کنیز نیست و زنی آزاد به نام مریم است؟!

۲ ـ مهدی چه زمانی به دنیا آمده است؟

آیا هشت ماه بعد از وفات پدرش به دنیا آمد.

یا اینکه قبل از وفات پدرش در سال ۲۵۲ هـ به دنیا آمد.

یا اینکه در سال ۲۵۵هـ‍ متولد شد، یا اینکه در سال ۲۵۶هـ دیده به جهان گشوده است.

و یا اینکه در سال ۲۵۷ ه‍ به دنیا آمده است و یا اینکه در سال ۲۵۸هـ متولد شده است.

آیا در هشتم ذی العقده متولد شده است، یا در هشتم شعبان به دنیا آمده است، یا اینکه پانزدهم شعبان میلاد اوست، یا اینکه در پانزدهم رمضان متولد شده است؟!

۳ ـ چگونه در شکم مادر بود؟

آیا در شکم مادرش بود مانند دیگر زنان، یا در پهلوی مادرش؟!

۴ ـ چگونه مادرش او را به دنیا آورد؟

آیا از رحم و راه طبیعی چون دیگر انسان ها متولد شد یا اینکه از ران مادرش بیرون آمد؟!

۵ ـ چگونه پرورش یافت و بزرگ شد؟

از ابو الحسن روایت کرده اند که گفت: (ما وصی ها در یک روز چنان رشد مى کنیم که دیگر مردم در یک هفته به آن اندازه رشد مى نمایند)!

و از ابی الحسن روایت است که گفت: «هر کودکی از ما وقتی یک ماه بر او بگذرد چنان می نماید که گویا یک سال بر او گذشته است)!

از ابو الحسن روایت است که گفت: (ما امامان در یک روز چنان رشد مى کنیم که دیگران در یک سال رشد می کنند)[۳].

۶ ـ مهدی کجا اقامت مى کند؟

گفته اند در طیبه، سپس گفته اند نه بلکه او در کره رضوی در منطقه روحاء به سر مى برد، و سپس گفته اند او در ذی طوی در مکه مقیم است. سپس گفته اند او در سامرا است! و چنان در این مورد سخنان مختلفی است که یکی از آنها می گوید:

(لیت شعری أین استقرت بک النوى، بل أی أرض تقلک أو ثرى، أبرضوى أم بغیرها أم بذی طوى، أم فی الیمن بوادی شمروخ أم فی الجزیرة الخضراء).

(ای کاش می دانستم کجا هستی …… در کدام زمینی و یا در کدام آسمان هستی، آیا در رضوی هستی یا در ذی طوی، یا در جایی دیگر … یا در یمن در درة شمروخ یا در جزیرة سبز)[۴].

۷ ـ آیا مهدی وقتی باز می گردد پیر است یا جوان؟

از مفضل روایت است که گفت: از صادق پرسیدم: ای سرورم! او در حالت پیری می آید یا وقتی ظهور مى کند جوان است؟ صادق گفت: «سبحان الله، وهل یعرف ذلک، یظهر کیف شاء وبأی صورة شاء».

«سبحان الله! چه کسی مى داند، او به هر صورتی که بخواهد ظهور مى کند»[۵].

و در روایتی دیگر آمده است: «یظهر فی صورة شاب موفق ابن اثنین وثلاثین سنة».

«او به صورت جوانی سی و دو ساله ظهور خواهد کرد»[۶].

و در روایتی دیگر آمده است: «یخرج وهو ابن إحدى وخمسین سنة».

«او به صورت مردی پنجاه و یک ساله ظهور مى کند»[۷].

و در روایتی دیگر آمده است: «یظهر فی صورة شاب موفق ابن ثلاثین سنة».

«او به صورت جوانی سی ساله ظهور خواهد کرد»[۸].

۸ ـ مدت فرمانروائی او چقدر است؟

محمد الصدر می گوید: (در این مورد روایات زیادی آمده است، ولی مفهوم همه تا حد زیادی تناقض و متضاد است و به خاطر این بسیاری از مؤلفان دچار حیرت و سردرگمی شده اند)[۹]. و گفته اند: قائم ما نوزده سال فرمانروائی خواهد کرد. و در روایتی دیگر آمده است: «او هفت سال فرمانروایی مى کند ولی خداوند چنان شب و روز را برای او طولانی می نماید که یک سال او به اندازة ده سال است بنابراین سال های فرمانروائی او هفتاد سال از سال های شما است»[۱۰].

و در روایتی دیگر آمده است که قائم آل محمد سیصد و نه سال فرمانروائی خواهد کرد، چنان که اهل کهف ۳۰۹ سال در غار ماندند.

۹ ـ مدت غیبت او چقدر است؟

از علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- روایت کرده اند که گفت: مهدی در غیبت به سر مى برد و باعث حیرت مردم مى شود و بنابراین گروهی از مردم در مورد غیبت او گمراه می شوند و گروهی هدایت می شوند، وقتی از او پرسیدند که زمان حیرت چقدر است؟

گفت: شش روز یا شش ماه یا شش سال است[۱۱].

و از ابی عبدالله روایت است که گفت: از کشته شدن النفس‌ الزکیه تا ظهور امام قائم فقط پانزده شب طول می کشد یعنی در سال ۱۴۰ هجری مهدی ظهور مى کند»!

و محمد الصدر در مورد این روایت می گوید: (روایت قابل اعتمادی است که مفید در ارشاد از ثعلبه بن میمون از شعیب حداد از صالح بن میتم الجمال روایت کرده است و همه این راویان مردانی بزرگ و مورد اعتماد هستند[۱۲].

وقتی مهدی در تاریخ که روایت گذشته تعیین مى کند ظهور نکرد روایاتی دیگر از او ذکر کردند که گفت: «ای ثابت! خداوند ظهور مهدی را در سال هفتاد قرار داده بود.

وقتی حسین کشته شد خداوند بر اهل زمین خشمگین شد و ظهور او را تا سال ۱۴۰ به تأخیر انداخت بنابراین ما به شما گفتیم که او در سال ۱۴۰ه‍ ظهور خواهد کرد، و شما هم این خبر را پخش و شایعه کردید و پرده از راز برداشتید، و بعد از آن خداوند وقت ظهور او را برای ما تعیین نکرد!![۱۳].

سپس روایتی دیگر هست که همه روایت های گذشته را تکذیب می نماید و آن اینکه از ابی عبدالله جعفر الصادق روایت شده است که گفت: آنان که وقت ظهور مهدی را تعیین کرده اند دروغ گفته اند، ما اهل بیت وقتی برای ظهور او مشخص نمى کنیم»[۱۴]. و «ما نه مدّت گذشته غیبت او را تعیین مى کنیم و نه مدت غیبت او را در آینده تعیین مى کنیم»[۱۵].
——————————————————————————–

[۱]- ابو داود ۴/۱۰۶ و آلبانی در صحیح الجامع این حدیث را صحیح دانسته است. (۵۱۸۰) و شیعه به این روایت احتجاج می‌ کنند … چنانچه خواهد آمد.

[۲]- کشف الغمة فی معرفة الائمة الأربلی ۳/۲۲۸، أمالی الطوسی، ص ۳۶۲، إثبات الهداة (۳/۵۹۴،۵۹۸).

[۳]- نگا: الغیبة، الطوسی (ص ۱۵۹-۱۶۰).

[۴]- بحار الانوار (۱۰۲/۱۰۸).

[۵]- حواله گذشته ۵۳/۷.

[۶]- تاریخ ما بعد الظهور ص ۳۶۰.

[۷]- حواله گذشته ص ۳۶۱.

[۸]- الغیبه، الطوسی ص ۴۲۰.

[۹]- تاریخ ما بعد الظهور (ص: ۴۳۳).

[۱۰]- حواله گذشته (ص ۴۳۶).

[۱۱]- الکافی ۱/۳۳۸.

[۱۲]- تاریخ ما بعد الظهور (ص ۱۸۵).

[۱۳]- اصول الکافی ۱/۳۶۸ والغیبة، النعمانی ص ۱۹۷ والغیبة، الطوسی ص ۲۶۳، وبحار الانوار ۵۲/۱۱۷.

[۱۴]- اصول الکافی ۱/۳۶۸ و الغیبة، النعمانی ص ۱۹۸.

[۱۵]- الغیبة، الطوسی ص ۲۶۲ و بحار الانوار ۵۲/۱۰۳.

—————————————————————-

(84) شیعه از علی t روایت می‌کنند که او در حالی که غمگین بود نزد یارانش آمد و گفت: چگونه رفتار می‌کنید وقتی در زمانه‌ای بسر برید که حدود در آن اجراء نمی‌شود و مال مردم به ناحق خورده می‌شود و با دوستان خدا دشمنی می‌شود و با دشمنان خدا دوستی می‌شود؟ گفتند ای امیر المؤمنین! اگر آن زمان را دریافتیم چه کنیم؟ گفت: همانند یاران عیسی باشید که با اره‌ها اره شدند، و به دار آویخته شدند، مردن در عبادت خداوند بهتر از زندگی با گناه و نافرمانی است .سؤال این است که چگونه این فرمان امام علی با تقیه شیعیان جور در می‌آید؟!
(85) چه چیز ابوبکر t را مجبور کرده بود تا در سفر هجرت همراه پیامبر ص باشد؟! اگر چنان که شیعه می‌گویند او منافق بود پس چرا از پیش قومش که کافر بودند فرار می‌کند، و حال آنکه کافران در مکه صاحب قدرت و فرمانروائی بودند؟! اگر او به خاطر منفعت دنیوی اقدام به هجرت نموده بود پس بگوئید زمانی که پیامبر تنها و آواره بود همراهی او چه منفعتی داشت؟!

و به اضافه اینکه کافران در صدد کشتن پیامبر بودند! و ممکن بود که او هم کشته شود، و کافران او را تصدیق نکنند که او هم مانند آنها کافر است.
(86) خداوند در چندین جا در قرآن کریم اصحاب را ستوده است، او تعالی می‌فرماید: ﴿ÓÉLyJômu‘ur ôMyèřur ¨@ä. &äóÓx« 4 $pkâ:çGø.r’|¡sù tûïÏ%©#Ï9 tbqà)Gtƒ šcqè?÷sãƒur no4qŸ2¨“9$# tûïÏ%©!$#ur Nèd $uZÏG»tƒ$t«Î/ tbqãZÏB÷sムÇÊÎÏÈ tûïÏ%©!$# šcqãèÎ7­Ftƒ tAqߙ§9$# ¢ÓÉ<¨Z9$# ¥_ÍhGW{$# “Ï%©!$# ¼çmtRr߉Ågs† $¹/qçGõ3tB öNèdy‰YÏ㠒Îû Ïp1u‘öqG9$# È@‹ÅgUM}$#ur NèdããBù’tƒ Å$rã÷èyJø9$$Î/ öNßg8pk÷]tƒur Ç`tã ̍x6YßJø9$# ‘@Ïtä†ur ÞOßgs9 ÏM»t6Íh‹©Ü9$# ãPÌhptä†ur ÞOÎgøŠn=tæ y]Í´¯»t6y‚ø9$# ßìŸÒtƒur öNßg÷Ztã öNèduŽñÀÎ) Ÿ@»n=øñF{$#ur ÓÉL©9$# ôMtR%x. óOÎgøŠn=tæ 4 šúïÏ%©!$$sù (#qãZtB#uä ¾ÏmÎ/ çnr⑨“tãur çnrã|ÁtRur (#qãèt7¨?$#ur u‘q‘Z9$# ü“Ï%©!$# tA̓Ré& ÿ¼çmyètB y7Í´¯»s9′ré& ãNèd šcqßsÎ=øÿßJø9$#﴾. (الأعراف: 156ـ 157).
«و رحمتم همه چیز را فراگرفته; و آن را براى آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرر خواهم داشت! همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امى‏» پیروى مى‏کنند; پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند; آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منکر باز میدارد; اشیار پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکیها را تحریم مى کند; و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند».
و می‌فرماید: ﴿tûïÏ%©!$# (#qç/$yftGó™$# ¬! ÉAqߙ§9$#ur -ÆÏB ω÷èt/ !$tB ãNåku5$|¹r& ßyös)ø9$# 4 tûïÏ%©#Ï9 (#qãZ|¡ômr& öNåk÷]ÏB (#öqs)¨?$#ur íô_r& îLìÏàtã ÇÊÐËÈ tûïÏ%©!$# tA$s% ãNßgs9 â¨$¨Z9$# ¨bÎ) }¨$¨Z9$# ô‰s% (#qãèuKy_ öNä3s9 öNèdöqt±÷z$$sù öNèdyŠ#t“sù $YZ»yJƒÎ) (#qä9$s%ur $uZç6ó¡ym ª!$# zN÷èÏRur ã@‹Å2uqø9$# ﴾. (آل عمران: 172ـ 173).
و می‌فرماید: ﴿bÎ)ur (#ÿr߉ƒÌãƒ br& š‚qããy‰øƒs† cÎ*sù y7t7ó¡ym ª!$# 4 uqèd ü“Ï%©!$# š‚y‰ƒr& ¾ÍnΎóÇuZÎ/ šúüÏZÏB÷sßJø9$$Î/ur ÇÏËÈ y#©9r&ur šú÷üt/ öNÍkÍ5qè=è% 4 öqs9 |Mø)xÿRr& $tB ’Îû ÇÚö‘F{$# $YèŠÏHsd !$¨B |Møÿ©9r& šú÷üt/ óOÎgÎ/qè=è% £`Å6»s9ur ©!$# y#©9r& öNæhuZ÷t/ 4 ¼çm¯RÎ) ͕tã ÒOŠÅ3ym ﴾. (الأنفال: 62ـ 63).
و می‌فرماید: ﴿$pkš‰r’¯»tƒ ÓÉp¨Bé& ôMy_̍÷zé& Ĩ$¨Y=Ï9 tbrâßDù’s? Å$rã÷èyJø9$$Î/ šcöqyg÷Ys?ur Ç`tã ̍x6ZßJø9$# tbqãZÏB÷sè?ur «!$$Î/ ﴾. (آل عمران: 110).
و می‌فرماید: ﴿Ӊ£Jpt’C ãAqߙ§‘ «!$# 4 tûïÏ%©!$#ur ÿ¼çmyètB âä!#£‰Ï©r& ’n?tã ͑$¤ÿä3ø9$# âä!$uHxq①öNæhuZ÷t/ ( öNßg1ts? $Yè©.①#Y‰£Úߙ tbqäótGö6tƒ WxôÒsù z`ÏiB «!$# $ZRºuqôÊ͑ur ( öNèd$yJ‹Å™ ’Îû OÎgÏdqã_ãr ô`ÏiB ̍rOr& ϊqàf¡9$# 4 y7Ï9ºsŒ öNßgè=sVtB ’Îû Ïp1u‘öqG9$# 4 ö/àSè=sVtBur ’Îû È@ŠÅgUM}$# ?íö‘t“x. ylt÷zr& ¼çmt«ôÜx© ¼çnu‘y—$t«sù xán=øótGó™$$sù 3“uqtFó™$$sù 4’n?tã ¾ÏmÏ%qߙ Ü=Éf÷èムtí#§‘–“9$# xáŠÉóu‹Ï9 ãNÍkÍ5 u‘$¤ÿä3ø9$# 3 y‰tãur ª!$# tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä (#qè=ÏJtãur ÏM»ysÎ=»¢Á9$# Nåk÷]ÏB ZotÏÿøó¨B #•ô_r&ur $JJ‹Ïàtã ﴾. (الفتح: 29).
«محمد ص فرستاده خداست; و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند; پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نماید); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمایان است مراد این‌ است‌ که‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ برای ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشکار می‌شود; این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتى که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و بقدرى نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; این براى آن است که کافران را به خشم آورد، (یعنی: حق‌ تعالی‌ مسلمانان‌ را بسیار نیرومند می‌گرداند تا مایه‌ خشم‌ و غیظ کافران‌ گردند، ولى) کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمى (که بهشت است) داده است. (البته‌ این‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله ص و ن و همه‌ کسانی‌ از افواج ‌ایمان‌ و لشکریان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها می‌شود که‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ایشان‌ رهرو باشند)».
و آیات زیاد دیگری هست که خداوند در آن اصحاب را می‌ستاید. و شیعیان می‌گویند اصحاب در دوران حیات پیامبر ص مؤمن بوده‌اند، اما بعد از وفات او مرتد شده‌‌اند، عجیب است! چگونه همه اصحاب بعد از وفات پیامبر ص به اتفاق همه مرتد شدند؟! و چرا آنها باید از دین بر گردند و مرتدّ شوند؟! مگر آن که شما شیعیان بگویید که آنها با خلیفه کردن ابوبکر مرتد شدند، پس ما به شما می‌گوییم: چرا اصحاب به اتفاق همه با ابوبکر بیعت کردند؟ آیا از ابوبکر می‌ترسیدند؟ و آیا ابوبکر t دارای قدرت بود و از آنها به زور بیعت گرفت؟ ابوبکر از قبیلة بنی تیم قریش بود که افراد این قبیله از افراد دیگر قبیله‌های قریش کمتر بودند و از میان قبایل قریش بنی هاشم و بنی عبدالدار و بنی مخزوم افرادشان بیشتر و مهم‌تر بودند.
پس وقتی ابوبکر توانایی نداشت که به زور از اصحاب بیعت بگیرد، چرا اصحاب به خاطر ابوبکر جهاد و ایمان و یاری کردن و پیشگام بودنشان در اسلام را فدا می‌کنند؟!
(87) اگر چنان که شما می‌گویید اصحاب بعد از وفات پیامبر ص همه مرتد شدند، پس چگونه با مرتدان از قبیل اصحاب مسیلمه و یاران طلیحه بن خویلد و پیروان اسود عنسی و سجاح و دیگر پیکار کردند و آنها را به اسلام باز گرداندند؟! آیا اصحاب وقتی طبق ادّعای شما مرتد شده بودند نباید آنها را یاری می‌کردند، یا حداقل آنها را به حال خود وا می‌گذاشتند؟!
(88) سنّت‌های تکوینی و تشریعی شهادت می‌دهند که پیروان هر پیامبری بهترین افراد آن امت می‌باشند، اگر از پیروان هر دینی پرسیده شود که بهترین افراد امت و ملت شما چه کسانی هستند خواهند گفت: یاران پیامبران.
اگر از پیروان تورات پرسیده شود که بهترین افراد امت شما چه کسانی هستند خواهند گفت یاران موسی ؛، و اگر از پیروان انجیل پرسیده شود که بهترین افراد امت شما چه کسانی هستند می‌گویند: یاران عیسی ؛، و همچنین اصحاب سایر پیامبران از دیگر پیروان‌شان بهتر و برترند. چون که یاران پیامبران در دوران وحی می‌زیسته‌اند و پیامبری و پیامبران را بهتر می‌شناختند.
پس چرا یاران و اصحاب پیامبر ما ص را شما شیعیان کافر می‌دانید و حال آنکه رسالت پیامبر رسالتی جاودانی و فراگیر است. و او شریعت ساده و کامل را به ارمغان آورده است. و پیامبران و کتاب‌های آسمانی گذشته به آمدن او مژده داده‌اند، باز می‌پرسیم چگونه اصحاب او را که ایشان ص را یاری کردند، و به او ایمان آوردند، کافر قرار می‌دهید؟! پس شما چه چیزی برای رسالت محمدی گذاشته‌اید؟
وقتی شما می‌گوئید نزدیکترین یاران پیامبر ص مرتد شده‌اند چه ارزشی برای این شریعت الهی قایل هستید؟! زیرا اگر چنان باشد که شما می‌گویید مسلمانانی که بعد از اصحاب آمده‌اند به طریفی اولی کفر خواهند ورزید، چون شما می‌گوئید که آنانکه به خاطر خدا و پیامبرش از جان و مال خود گذشتند، و با پدران و برادرانشان جنگیدند، و بعد از وفات پیامبر ص شهرها و آبادی‌ها را با شمشیر فتح نمودند، و علم و قرآن را به همه جا رساندند، مرتد شده‌اند!
(89) می‌بینیم که پیامبر ص با اینکه در شرایط بسیار سختی قرار می‌گیرد با این حال تقیه نمی‌کند، اما شیعه ادعا می‌کنند که نه دهم دین تقیه است! و می‌گویند که ائمه تا حدود زیادی از تقیه استفاده کرده‌اند؛ سؤال این است که چرا آنها از جدّ خود پیامبر ص پیروی نکردند؟!
(90) علی را می‌بینیم که مخالفان خود را کافر قرار نمی‌دهد، حتی او خوارج را که با او جنگیدند و او را کافر شمردند، کافر نمی‌دانند، پس چرا شیعیان از او پیروی نمی‌کنند؟! و چرا بهترین یاران محمد ص و بلکه همسران او را کافر قرار می‌دهند؟!
(91) اجماع از دیدگاه شیعیان حجت نیست و فقط زمانی می‌تواند حجت باشد که معصوم وجود داشته باشد ، باید گفت که سخنشان بی‌معنی است زیرا طبق گفته آنها وقتی معصوم باشد نیازی به اجماع نیست.
(92) شیعیان، زیدیه را کافر قرار می‌دهند با اینکه زیدیه دوستداران اهل بیت هستند، پس می‌فهمیم که معیار نزد شیعه دشمنی با اصحاب است، نه دوستی با اهل بیت بنابراین هر کسی که با اصحاب دشمن نباشد شیعه او را کافر می‌شمارد، هر چند او اهل بیت را دوست داشته باشد.
(93) شیعه می‌گویند علی بعد از وفات پیامبر مستحق خلافت بوده است به این دلیل که پیامبر فرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی» اما می‌بینیم که هارون جانشین موسی نشد و قبل از او وفات یافته است و جانشین موسی یوشع بن نون بوده است!
(94) شیعیان به پیروان خود جرأت داده‌اند تا مرتکب هر گونه گناه بشوند، زیرا به آنها می‌گویند که چون شما علی را دوست دارید هر گناهی مرتکب شوید اشکال ندارد، اما قرآن آنها را تکذیب می‌کند چون قرآن در بیشتر آیات از ارتکاب گناه به هر بهانه‌ای بر حذر می‌دارد و تأکید می‌کند: ﴿}§øŠ©9 öNä3Íh‹ÏR$tBr’Î/ Iwur Çc’ÎT$tBr& È@÷dr& É=»tGÅ6ø9$# 3 `tB ö@yJ÷ètƒ #[äþqߙ t“øgä† ¾ÏmÎ/ Ÿwur ô‰Ågs† ¼çms9 `ÏB Èbrߊ «!$# $wŠÏ9ur Ÿwur #ZŽÅÁtR﴾. (النساء: 123).
«(فضیلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست; هر کس عمل بدى انجام دهد، کیفر داده مى‏شود; و کسى را جز خدا، ولى و یاور خود نخواهد یافت».
(95) بدا یکی از عقاید شیعیان است و از طرفی ادعا می‌کنند که امامان غیب می‌دانند؟! آیا امامان از خداوند بزرگ‌ترند؟! و هر بهانه به تأویل این عقیده که به خدا نسبت جهل و نادانی می‌دهند بیاورند، می‌بینیم که اخبار وارده از ایشان مخالف تأویلات‌شان است .
(96) تاریخ به ما می‌گوید که شیعه همواره یاور دشمنان اسلام از قبیل یهودیان و نصارى و مشرکین بوده‌اند. آنان با مغول‌ها همکاری کردند و بغداد سقوط کرد، و نصارى را کمک کردند و قدس از دست مسلمین گرفته شد ....، آیا یک مسلمان واقعی چنین کاری می‌کند؟ و با آیات قرآنی که از دوستی کردن با یهود و نصارى نهی می‌نماید مخالفت می‌کند؟! و آیا علی و یا یکی از فرزندانش چنین کاری کرده‌اند؟!
(97) بسیاری از شیعیان به حسن بن علی توهین می‌کنند و او و فرزندانش را مذّمت می‌کنند با اینکه حسن یکی از ائمه آنهاست و از اهل بیت است .
(98) شیعه به فرقه و گروه‌های زیادی تقسیم می‌شوند، و به شدت با یکدیگر مخالف هستند و هر فرقه‌ای فرقة دیگر را کافر می‌داند، به عنوان مثال شیخ شیعیان احمد الأحسائی فرقه‌ای تأسیس کرد که بعدها به شیخیّه معروف شدند، سپس شاگردش کاظم رشتی آمد و فرقه کشفیه را درست کرد، و بعد از او شاگردش محمد کریم خان فرقة کریمخانیه را به وجود آورد، و خانمی دیگر به نام قره العین که شاگرد او بود فرقه دیگری به وجود آورد که به نام قرتیه معروف شد، و میرزا علی شیرازی فرقه بابیه را تأسیس کرد، و میرزا حسین علی فرقه بهائی را بنیانگذاری کرد.
همه این فرقه‌های شیعه در یک عصر و نزدیک با هم پدید آمده‌اند و خداوند راست فرموده آن جا که می‌فرماید: ﴿Ÿwur (#qãèÎ7Fs? Ÿ@ç6¡9$# s-§xÿtGsù öNä3Î/ `tã ¾Ï&Î#‹Î7y™ ﴾. (الأنعام: 153).
«و از راه‏هاى پراکنده (و انحرافى) پیروى نکنید، که شما را از طریق حق، دور مى‏سازد».
(99) وقتی فتنه‌گران شورشی خانه عثمان بن عفان س را محاصره کردند علی س از او دفاع کرد و فرزندانش الحسن و الحسین و برادر زاده‌اش عبدالله بن جعفر را فرستاد تا از عثمان دفاع کنند، اما عثمان از عموم خواست تا صلاح بر زمین بگذارند و از خانه‌هایشان بیرون نیایند. و این نشانگر آن است که علی و عثمان بر خلاف آنچه شیعه می‌گویند با هم دوست بوده‌اند و در میان آنها دشمنی نبوده است.

--------------------------------------

- نهج السعادة (2/639).
- نگا: تهذیب الوصول ابن مطهر الحلی ص 70، المرجعیة الدینیة العلیا، حسین معتوق ص 16.
- نگا: رسالة تکفیر الشیعة لعموم المسلمین، الشیخ علی العماری که تفاصیل زیادى آورده است.
- البخاری ومسلم.
- نگا: «أصول مذهب الشیعة الإمامیة» الشیخ القفاری (2/1131-1151).
- نگا: اعیان الشیعة 1/26 وکتاب سلیم بن قیس ص 288 و بحار الانوار 27/212.
- نگا: شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید 1/581 چاپ ایران، وتاریخ المسعودی شیعه 2/344، چاپ بیروت.

---------------------------------------------------------------------

(۱۰۰) به اتفاق شیعه و سنی عمر -رضی الله عنه- در کارهای[۱] زیادی با علی -رضی الله عنه- مشوره می کرد، اگر چنان که شما ادعا می کنید عمر ظالم می بود با اهل حق مشوره نمى کرد چون ظالم به دنبال حق نمی رود!
(۱۰۱) به اتفاق همه ثابت است که سلمان فارسی -رضی الله عنه- در زمان خلافت[۲] عمر -رضی الله عنه- فرماندار مدائن بوده است، و عمار بن یاسر -رضی الله عنهما-[۳] فرماندار کوفه بوده است، شیعه می گویند این دو نفر از یاران و شیعیان علی بوده اند، پس اگر از دیدگاه آنها عمر مرتد و ستمگری می بود که علیه علی شوریده بود، آنها در زمان او پُست فرمانداری را قبول نمى کردند، چون آنها هرگز ستمگران و مرتدان را یاری نمى کردند، زیرا خداوند متعال مى فرماید: ﴿وَلا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ﴾. (هود: ۱۱۳). «و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد».

(۱۰۰) به اتفاق شیعه و سنی عمر -رضی الله عنه- در کارهای[۱] زیادی با علی -رضی الله عنه- مشوره می کرد، اگر چنان که شما ادعا می کنید عمر ظالم می بود با اهل حق مشوره نمى کرد چون ظالم به دنبال حق نمی رود!
(۱۰۱) به اتفاق همه ثابت است که سلمان فارسی -رضی الله عنه- در زمان خلافت[۲] عمر -رضی الله عنه- فرماندار مدائن بوده است، و عمار بن یاسر -رضی الله عنهما-[۳] فرماندار کوفه بوده است، شیعه می گویند این دو نفر از یاران و شیعیان علی بوده اند، پس اگر از دیدگاه آنها عمر مرتد و ستمگری می بود که علیه علی شوریده بود، آنها در زمان او پُست فرمانداری را قبول نمى کردند، چون آنها هرگز ستمگران و مرتدان را یاری نمى کردند، زیرا خداوند متعال مى فرماید: ﴿وَلا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ﴾. (هود: ۱۱۳). «و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد».

(۱۰۲) شیعه می گویند که امامان شان معصوم هستند و مهدی آنها موجود است و بعضی از علمای مذهبشان با مهدی در ارتباط هستند و گفته اند که ۳۰ نفر با مهدی ارتباط دارند، سؤال این است که با وجود ارتباط با مهدی چگونه شیعه در مذهب خود دچار اختلاف شده اند، اختلافی که تقریباً در هیچ فرقه و گروهی یافت نمى شود، و می توان گفت که هر مجتهد و مرجع تقلید مذهبی مخصوص دارد؟! با اینکه آنها ادعا می کنند که مهدی وجود دارد، و او حجتی برای مردم است! پس چرا آنها با وجود امام و قائم خود و با اینکه با او ارتباط دارند بیش از همه دچار اختلاف و چند دستگی شده اند؟! و از طرفی شما می گوئید که مجلسی حدیثی روایت کرده است که امام غایب دیده نمى شود، و هر کس ادعا کند که او مهدی را دیده است دروغ گفته است، و از طرفی در کتاب های تان می خوانیم که علمای شما بارها مهدی را دیده اند.

(۱۰۳) شیعه ها می گویند که درست نیست که دنیا از وجود کسی خالی باشد که حجت الهی را اقامه می نماید، و همواره قائم به حجت در دنیا هست، یعنی همیشه امام هست، و از طرفی می گویید که تقیه نه دهم دین است و امام که حجت را اقامه مى کند باید تقیه کند چون او پرهیزگارترین فرد است و قطعاً نه دهم دین را ترک نخواهد کرد، پس چگونه بوسیله او حجّت بر خلق خدا اقامه می گردد؟!

(۱۰۴) شیعه می گویند که شناخت ائمه شرطی برای صحت ایمان شخص داشت، آنها در مورد کسانی که پیش از کامل شدن دوازده امام مرده اند چه می گویند؟! اگر امام قبل از کامل شدن دوازده امام مرده است دربارة او چه می گویند؟ و بعضی از ائمه شما نمی دانستند که امام بعد از آنها چه کسی است! پس چگونه شما شناخت ائمه را شرطی برای صحت ایمان قرار داده اید؟!

(۱۰۵) صاحب نهج البلاغه روایت مى کند که وقتی به علی خبر رسید که انصار ادعا کرده اند که خلیفه و امام باید از آنها تعیین شود گفت: چرا علیه آنها دلیل نیاوردید که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- وصیت نموده که با نیکوکارشان نیکویی شود، و از بدکار آنها گذشت شود؟ گفتند: این چه دلیلی علیه آنها می تواند باشد؟ گفت: اگر امامت به آنها تعلق می داشت پیامبر در مورد آنها سفارش نمى کرد»[۴]، به شیعه باید گفت که همچنین پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- دربارة اهل بیت خود سفارش نموده که با آنها به نیکی رفتار کنید و فرموده است: «أذکرکم الله فی أهل بیتی». «شما را دربارة اهل بیتم سفارش مى کنم».

پس اگر امامت حق ویژه‌ای آنها بود و دیگران در آن بهره‌ای نداشتند پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در مورد آنها وصیّت و سفارش نمى کرد؟!

(۱۰۶) اگر به شما گفته شود که رهبری مؤمن و صالح و پرهیزگار سرپرست و حاکم مردمانی است که بعضی منافق اند و بعضی مؤمن اند، و این مرد به لطف و عنایت الهی منافقان را از طرز سخنشان می شناسد، اما با وجود آن این مرد از افراد شایسته و صالح دوری می نماید، و منافقان را انتخاب کرده و پست های مهم و فرماندهی را به آنان داده و در دوران حیات خود آنها را رئیس و سرور مردم قرار داده است، بلکه خودش را با آنها نزدیک کرده و با دختر بعضی ها ازدواج کرده و بعضی داماد او هستند و او در حالی که از آنها خوشنود و راضی بوده از جهان چشم فرو بسته است؛ نظر شما دربارة این مرد چیست؟!

شیعه در مورد پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- چنین عقیده و باوری دارند!

(۱۰۷) الحر العاملی عالم شیعه در تفسیر: ﴿وَلا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ﴾. (الممتحنة: ۱۰). «با زنان کافر ازدواج نکنید». می گوید: هر کس زن کافری داشت، اسلام را به او عرضه کند، اگر اسلام را پذیرفت زن اوست واگرنه او از آن زن بیزار است، و خداوند از نگاه داشتن آن زن نهی کرده است»[۵].

پس اگر ام المؤمنین عایشه -رضی الله عنها- چنان که شیعه می گویند کافر و مرتد می بود، پیامبر باید طبق دستور کتاب خدا او را طلاق می‌داد؛ مگر آن که بگوییم که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- نمی دانست که او منافق است و مرتد مى شود! و شیعه فقط این را دانسته و به آن پی برده اند!

(۱۰۸) فرقه خطابیه از شیعه بر این باورند که بعد از امام جعفر الصادق پسرش اسماعیل امام است، علمای شیعه در رد عقیده آنها گفته اند که اسماعیل قبل از ابا عبدالله -علیه السلام- وفات یافت، و مرده نمی تواند جانشین زنده باشد»[۶].

به شیعه گفته مى شود که شما برای اثبات ولایت علی از حدیث: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی»، استدلال می کنند، و معلوم است که هارون قبل از موسی وفات یافت، و طبق اقرار خودتان مرده نمی تواند جانشین زنده باشد!

(۱۰۹) شیعیان برای اثبات امامت امامان دوازده‌گانه‌اشان از این حدیث استدلال می کنند که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- فرمود: دوازده خلیفه خواهند بود که همه از قریش هستند «و در روایتی دیگر آمده است «دوازده امیر خواهد بود» و در روایتی دیگر آمده است: «لا یزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم اثنا عشر رجلاً». کار مردم ادامه خواهد یافت تا آن که دوازده نفر بر آنان فرمانروایی می کنند»[۷].

اینک به شیعه باید گفت که همه روایات حدیث به صراحت می گویند که این دوازده نفر امیر و خلیفه و فرمانروای مردم خواهند بود، و معلوم است که از ائمه شیعه فقط علی و فرزندش الحسن -رضی الله عنهما- به خلافت رسیده اند؛ پس حدیث چیزی دیگر می گوید، و شیعیان چیزی دیگر می گویند! و این روایت ها این خلیفه ها را نام نبرده اند و حتی اسم یکی در این روایت ها ذکر نشده است…..!

(۱۱۰) شیعیان ادعا می کنند که بعد از وفات پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- همه اصحاب مرتد شده اند به جز چند نفری که بر اسلام باقی مانده اند، به آنها می گوییم که مرتد به علت شبه یا شهوتی مرتد مى شود. و معلوم است که شبهات در صدر اسلام قوی‌تر بودند، پس کسانی که در دوران ضعف اسلام ایمانشان چون کوه‌ها بود؛ چگونه بعد از پیروزی و ظهور نشانه های اسلام و گسترش اسلام ضعیف خواهد شد؟!

اما درباره شهوت ها و امیال باید گفت: آنان که اموال و خانه و دیارشان را به خاطر خدا و پیامبرش به میل خود ترک گفتند، چگونه می توان گفت که آنها به خاطر دوست داشتنی ها و شهوت هایی که خودشان آن را ترک کرده بودند مرتد شدند؟! و باید دانست که مرتد شدن اصحاب نزد شیعه در مهمترین ارکان ایمان که امامت است به شمار می آید.

(۱۱۱) شیعیان معتقدند که اصحاب درستکار و عادل نیستند؛ اما در کتابهای شیعه روایاتی را مى بینیم که بر عدالت اصحاب دلالت می کنند! از آن جمله روایتی است که از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- روایت کرده اند که در حجه الوداع گفت: «نضّر الله عبداً سمع مقالتی فوعاها، ثم بلغها إلى من لم یسمعها..».

«خداوند تر و تازه نماید بنده‌ای را که سخن را شنید و آن را حفظ کرد و سپس به کسى که آن را نشنیده رساند … »[۸].

اگر اصحاب عادل و درستکار نبودند چگونه پیامبر به آنها اعتماد مى کند تا هر یک از آنها سخن او را به کسانی که آن را نشنیده اند برساند؟!

(۱۱۲) به یکی از شیعیان گفته شد: آیا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- ما را به آن دستور نداده که همسر شایسته‌ای انتخاب کنیم و با افراد خوب فامیل شویم و از آنها زن بگیریم و به آنها زن بدهیم؟

گفت: بله؛ شکی نیست!

به او گفتند: آیا تو برای خودت می پسندی که داماد کسی بشوی که حرامزاده است؟!

گفت: پناه به خدا!

به او گفته شد: شما به دروغ ادّعا می کنید که عمر بن الخطاب -رضی الله عنه- پسر زنی زناکار به نام صهاک[۹] بوده است! و عالم شما نعمت الله الجزائری با تمام وقاحت و زشتی ادعا مى کند که عمر خودش را با آب منی مردان اشباع می کرد و با آن آرام می گرفت – والعیاذ بالله[۱۰] – و شما ادعا می کنید که حفصه دختر عمر مانند پدرش منافق و پلید بوده است، بلکه کافر بوده است! آیا به نظر شما پیامبر داماد کسی مى شود که حرام زاده است؟!

آیا برای خودش همسری فاسد و منافق را می پسندد؟! سوگند به خدا که شما به پیامبر و اصحاب تهمت می زنید، و چیزهایی برای آنها می پسندید که برای خودتان نمی پسندید!!

(۱۱۳) وقتی منافقان و مرتدان چنان در میان اصحاب زیاد بودند که شیعه ادعا می کنند، پس چگونه اسلام گسترش یافت؟! و چگونه فارس و روم سقوط کردند و بیت المقدس فتح شد؟!
——————————————————————————–

[۱]- نگا: نهج البلاغه ص ۳۲۵، ۳۴۰ تحقیق صبحی الصالح.

[۲]- سیر اعلام النبلاء الذهبی ۱/۵۴۷.

[۳]- منبع سابق ۱/۴۲۲.

[۴]- نهج البلاغة ص ۹۷.

[۵]- وسائل الشیعة ۲۰/۵۴۲.

[۶]- کمال الدین وتمام النعمة ص ۱۰۵.

[۷]- البخاری ومسلم.

[۸]- الخصال ص ۱۴۹-۱۵۰ حدیث ۱۸۲.

[۹]- الکشکول البحرانی ۳/۲۱۲؛ و کتاب لقد شیعنی الحسین ص ۱۷۷.

[۱۰]- الأنوار النعمانیة ۱/۶۳.

————————————————————-

(۱۱۴) عالم بزرگ شیعه محمد آل کاشف الغطاء در مورد علی -رضی الله عنه- می گوید: (وقتی علی دید که دو خلیفة قبل از او -یعنی ابوبکر و عمر- نهایت تلاش خود را در پخش و گسترش کلمه توحید و مجهز کردن لشکرها و گسترش دادن دامنه فتوحات مبذول داشتند، و خودکامگی ننمودند، با آنها بیعت کرده و راه صلح را در پیش گرفت»[۱].
پس آنها کلمه توحید را گسترش دادند، و لشکرها را در راه خدا مجهز نمودند، و طبق اعتراف یکی از علمای بزرگ شیعه فتوحات زیادی به دست آنها انجام یافت؛ پس چرا شیعیان آن دو را متهم می کنند که سران کفر و نفاق و ارتداد بوده اند؟ این چه تناقضی است؟!

(۱۱۵) شیعیان برای اثبات اینکه اصحاب بعد از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مرتد شده اند از این حدیث استدلال می کنند که پیامبر فرمود: «یرد علی رجال أعرفهم ویعرفوننی، فیذادون عن الحوض، فأقول: أصحابی، أصحابی!، فیقال: إنک لا تدری ما أحدثوا بعدک». «مردانی بر من وارد می شوند که آنها را می شناسم و آنان مرا می شناسند، و آنها از حوض من بازداشته می شوند و آنگاه من می گویم: اصحاب من، اصحاب من هستند!، گفته مى شود تو نمی دانی که چه چیزهایی بعد از تو پدید آورده اند»؟![۲].

به شیعه ها باید گفت: که این حدیث عام است و کسی را به طور خاص نام نبرده است، و عمار بن یاسر و مقداد بن اسود و ابوذر و سلمان فارسی و کسان دیگری که از دیدگاه شیعه مرتد نشده اند در این حدیث استثنا نشده اند.

بلکه خود علی بن ابی طالب هم مستثنی نشده است! پس چگونه شما حدیث را مختص بعضی قرار می دهید و بعضی را می گویید که حدیث به آنها تعلق ندارد؟! هر کسی که با فردی از اصحاب کینه و دشمنی داشته باشد می تواند ادعا کند که این حدیث در مورد همان فردی است که او نسبت به وی کینه دارد!

(۱۱۶) مالک اشتر یکی از یاران بزرگ علی که شیعیان او را بزرگ و گرامی می دارند می گوید: «أیها الناس، إن الله تبارک وتعالى بعث فیکم رسوله محمداً صلى الله علیه وسلم بشیراً ونذیراً، وأنزل علیه الکتاب فیه الحلال والحرام والفرائض والسنن، ثم قبضه إلیه وقد أدى ما کان علیه، ثم استخلف على الناس أبا بکر فسار بسیرته واستن بسنته، واستخلف أبوبکر عمر فاستن بمثل تلک السنّة». «ای مردم خداوند تبارک و تعالی در میان شما محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- را به عنوان مژده‌دهنده و بیم ‌دهنده مبعوث کرد و کتاب (قرآن) را بر او نازل فرمود که در آن حلال و حرام و فرائض و سنت ها بیان شده اند، سپس بعد از آن که پیامبر وظیفه اش را انجام داد خداوند او را به سوی خویش برد، و ابوبکر خلیفه پیامبر شد، و او به شیوة پیامبر رفتار کرد، و بعد از ابوبکر عمر به خلافت رسید و او نیز به شیوة ابوبکر عمر کرد»[۳]. مالک اشتر ابوبکر و عمر را می ستاید اما با وجود این شیعیان در برابر این ستایش چشم هایشان را می بندند و در مجالس و حسینیه های خود که از طعنه زدن به ابوبکر و عمر خالی نیست! از آن یادی نمى کنند! پس چرا؟!

(۱۱۷) ابن حزم از شیعه می پرسد که علی بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد، یا تأخیر او در بیعت کار درستی بوده است که در این صورت پس بیعت کردن او نادرست بوده است، و اگر بیعت کردن او کار درستی بوده است پس او به خاطر تأخیر در انجام آن اشتباه کرده است»![۴].

(۱۱۸) وقتی به شیعه ها گفته مى شود که چرا علی -رضی الله عنه- در مورد خلافت بعد از وفات پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- به کشمکش نپرداخت – و حال آن که طبق ادعای شیعیان طبق نص الهی خلافت حق او بوده است؟

می گویند چون پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- او را وصیت کرده بود که بعد از او فتنه‌ای ایجاد نکند و شمشیر نکشد!

به آنها گفته مى شود: پس چرا بر اهل جمل و صفین شمشیر کشید؟! و در این جنگ ها هزاران مسلمان کشته شده است؟! و قبل از همه باید بر کدام ظالم شمشیر کشید ظالم اول یا چهارم یا دهم یا ……؟!

(۱۱۹) شیعیان فرق زیادی بین پیامبران و ائمه قائل نیستند، و شیخ آنها مجلسی دربارة ائمه می گوید: «ما دلیلی برای متصف نبودن ائمه به نبوت نمى بینیم جز آن که خاتم الانبیاء رعایت شود، و نبوّت و امامت فرقی ندارند»[۵].

سوال این است وقتی که وظیفه ها و خصوصیت هایی که ویژه پیامبران هستند از قبیل عصمت و رساندن از سوی خدا و معجزات و غیره با وفات خاتم الانبیاء محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- متوقف نشده اند و پایان نیافته اند و بعد از او در دوازده نفر دیگر این خوصیت ها متجلی گشته اند پس اهمیت عقیده ختم نّبوت چیست؟!

(۱۲۰) شیعیان می گویند که وجوب تعیین امام به قاعده لطف الهی[۶] بر می گردد، و عجیب این است که امام دوازدهم آنها در کودکی پنهان شده و تا به امروز بیرون نیامده است! پس از امام شدن او چه لطفی به مسلمین رسیده است؟!

(۱۲۱) شیعیان ادعا می کنند که ائمه شان معصومند[۷] اما به اتفاق همه کارهایی از ائمه سر زده که با عصمت ایشان منافی و متضاد است، به عنوان مثال:

أ – حسن بن علی-رضی الله عنهما- با پدرش علی -رضی الله عنه- در اینکه به جنگ کسانی برود که مى خواهند انتقام خون عثمان را بگیرند مخالف بود؛ تردیدی نیست که یکی درست می گفته و یکی بر خطا بوده است. و هر دو نزد شیعه امام معصومند!

ب – حسین بن علی در قضیه صلح با معاویه با برادرش حسن مخالف بود؛ تردیدی نیست که یکی کارش درست بوده و دیگرى بر اشتباه بوده است، و از دیدگاه شیعه هر دو امام معصومند!

ج – بلکه بعضی از کتابهای شیعه از علی روایت کرده اند که گفت: از گفتن حق به من، یا ارائه مشوره عادلانه اباء نورزید زیرا من از خطا و اشتباه ایمن نیستم[۸].

(۱۲۲) یکی از قواعد شیعه این است که هر کسی از اهل بیت ادعای امامت کند و چیزهای خارق العاده‌ای که نشانگر صدق و راستی او هستند ارائه دهد امامت او ثابت مى شود، اما با آن که زید بن علی ادّعای امامت کرد شیعیان امامت او را نپذیرفتند، و در مقابل امامت را برای مهدی غایب خود که ادعای امامت نکرده و آن را اظهار ننموده چون طبق عقیدة آنها در کودکی غایب و پنهان شده است، ثابت کردند.

(۱۲۳) وقتی این آیه نازل شد که: ﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾. (النساء: ۵۸). «خداوند به شما فرمان مى دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید».

پیامبر بنی شیبه را فراخواند و کلید کعبه را به آنها داد و گفت: «خذوها یا بنی طلحة خالدة مخلدة فیکم إلى یوم القیامة، لا ینـزعها منکم إلا ظالم». «ای بنی طلحه آن را بگیرید برای همیشه تا روز قیامت به دست شما خواهد بود و کسی جز ستمگری آن را از دست شما نخواهد گرفت»[۹].

پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- در مورد خادم و سدنه کعبه چنین می گوید، پس چرا در مورد خلافت علی که برای همه مسلمین مهم بود و مصالح زیادی به آن وابسته است چنین چیزی نگفت؟!

(۱۲۴) شیعیان حدیثی ساخته اند که در آن آمده است: «لعنت خدا بر کسی باد که در لشکر اسامه شرکت نکرد و از آن باز ماند[۱۰]، آنها با ساختن این حدیث مى خواهند بر عمر لعنت بفرستند! اما فراموش کرده اند که آنها باید دو چیز را ثابت کنند.

أ – یکی اینکه علی از شرکت در لشکر اسامه باز نمانده است، و اگر باز نمانده و شرکت کرده پس او به امامت ابوبکر اعتراف کرده است؛ چون او راضی شده که سرباز فرماندهی باشد که ابوبکر او را تعیین کرده است!

ب – یا اینکه بگویند علی در لشکر اسامه شرکت نکرده است، پس علی مشمول دروغی مى شود که ساخته اند!
——————————————————————————–

[۱]- أصل الشیعة وأصولها ص ۴۹.

[۲]- البخاری.

[۳]- مالک بن الأشتر – خطبه وآراؤه ص ۸۹، والفتوح ابن عثم ۳۹۶.

[۴]- الفصل فی الملل والأهواء والنحل ۴/۲۳۵.

[۵]- بحار الانوار ۲۶/۲۸.

[۶]- یعنى امامت نزد شیعه مانند نبوت است که لطفى از طرف پروردگار می باشد، و باید در هر زمانى امامى هدایتگر که جانشین پیامبر است، باشد، و از وظایف او راهنمایى و هدایت بشریت و تدبیر امور و مصلحت ایشان است … تا آخر. نگا: «الإمامة والنص» أستاذ فیصل نور، ص ۲۹۰.

[۷]- مقصود از عصمت این است که امام از تمامى گناهان کبیره و صغیره معصوم است، و هیچگاه در فتوا دادن و در جواب آن گمراه نمی شود و به خطا نمی‌رود، و فراموش نمی کند، و به چیزى از امور دنیا غافل نمی شود» چنانکه در کتاب میزان الحکمة ( ۱/۱۷۴) آمده است، و نگا: «عقائد الإمامیة» (ص ۵۱ )، و«بحار الأنوار» ( ۲۵/۳۵۰-۳۵۱).

[۸]- الکافی ۸/۲۵۶ و بحار الانوار ۲۷/۲۵۳.

[۹]- الطبرانی در الکبیر و در الاوسط (مجمع الزوائد ۳/۲۸۵).

[۱۰]- نگا: «المهذب» لابن البراج (۱/۱۳)، «الإیضاح» لابن شاذان (ص۴۵۴)، «وصول الأخیار» للعاملی (ص۶۸).

———————————————————–

(۱۲۵) شیعیان می گویند نسخه‌ای از قرآن پیش علی -رضی الله عنه- بود که به همان صورت که قرآن نازل شده ترتیب داده شده است! از آنها می پرسیم که علی -رضی الله عنه- بعد از عثمان -رضی الله عنه- به خلافت رسید، پس چرا او این قرآن کامل و دست نخورده را بیرون نیاورد؟![۱]. و قرآن حال حاضر همان قرآنى است از مرویات علی و به همان صورت که قرآن نازل شده ترتیب داده نشده است.

(۱۲۶) شیعیان ادعا می کنند که اهل بیت و خاندان پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را دوست می دارند، اما کارهایی می کنند که با این ادعا منافی و متضاد است؛ زیرا آنها نسب بعضی از خاندان و اهل بیت را انکار کرده اند؛ چنان که دختران پیامبر رقیه و ام کلثوم-رضی الله عنهما- را از اهل بیت نمی دانند! و عباس عموی پیامبر و فرزندانش را از اهل بیت بیرون کرده اند، و همچنین زبیر پسر صفیه عمّه پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را از عترت و خاندان پیامبر نمی دانند. و آنها بسیاری از فرزندان فاطمه را دوست نمی دارند، و با آنها دشمنی مى نمایند، بلکه به آنها فحش و ناسزا می گویند مانند زید بن علی و فرزندش یحیی و ابراهیم و جعفر فرزندان موسی کاظم، و برادر امام حسن عسکری جعفر بن علی. و معتقدند که حسن بن حسن «مثنی» و پسرش عبدالله «المحض» و فرزندش محمد (النفس الزکیه) مرتد شده اند! و همچنین در مورد ابراهیم بن عبدالله و زکریا بن محمد باقر و محمد بن عبدالله بن حسین بن حسن و محمد بن قاسم بن حسین و یحیی بن عمر و …. چنین عقیده‌ای دارند. پس کجاست ادعای محبت آل بیت؟! و سخن یکی از شیعیان گواهی بر این مطلب است که می گوید: «سایر فرزندان حسن بن علی کارهای زشتی می کردند که نمى توان کارهایشان را تقیه قرار داد»![۲].

و بزرگتر و خطرناکتر از آن این است که:

(۱۲۷) شیعیان همه اهل بیت را که در قرن اوّل بوده اند کافر قرار مى دهند!! زیرا در روایت ها و منابع مورد اعتمادشان آمده است که بعد از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- همه مردم مرتد شدند، به جز سه نفر: سلمان و ابوذر و مقداد، و بعضی می گویند فقط هفت بر اسلام باقی ماندند، اما از این هفت نفر هیچ کس از اهل بیت نیست[۳]. پس شیعه همه را مرتد و کافر قرار داده اند.

(۱۲۸) الحسن بن علی -رضی الله عنهما- با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و مى توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاویه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسین -رضی الله عنه- با اینکه افرادش کم بودند و مى توانست صلح کند و جنگ را رها کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است؛ زیرا اگر دست کشیدن الحسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است؛ قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد، با اینکه مى توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است!

و بلکه بعضی از افراد برجسته اهل بیت را به صراحت کافر قرار داده اند! مانند عباس عموی پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- که شیعه می گویند که این آیه درباره او نازل شده است که: ﴿وَمَنْ کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاً﴾[۴]. (الإسراء: ۷۲).

«و هر که‌ در این‌ دنیا کور باشد (یعنی: کوردل‌ و فاقد بصیرت‌ معنوی‌ باشد به ‌طوری‌ که‌ توان‌ نگرش‌ در حجت ها، آیات‌ و برهانهای‌ خداوند را نداشته‌ باشد) پس‌ او در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است».

و پسر عباس، عبدالله بن عباس که دانشمند امت و مفسّر قرآن بود را کافر قرار داده اند؛ در الکافی جمله‌ای دربارة عبدالله بن عباس آمده که به کفر او اشاره مى کند و می گوید که او جاهل و بی عقل بوده است[۵]! و در رجال الکشی آمده است: «اللهم العن ابنی فلان وأعم أبصارهما، کما عمیت قلوبهما»! «بار خدایا فرزندان فلانی را لعنت کن و چشمهایشان را کور کن چنان که دل هایشان را کور کرده‌ای….»[۶] و شیخ و عالم شیعیان حسن المصطفوی در توضیح این عبارت می گوید: «آنها عبدالله بن عباس و عبیدالله بن عباس هستند»[۷].

و شیعیان با دختران پیامبر غیر از فاطمه کینه و دشمنی مى ورزند و چنان از آنها نفرت دارند که بعضی گفته اند که اینها دختر پیامبر نیستند[۸] پس کجاست محبت اهل بیت که شیعیان ادّعای آن را می کنند؟!

(۱۲۹) در زمان خلافت ابوبکر -رضی الله عنه- علی در جنگ با مرتدین مشارکت نمود و کنیزی از افراد اسیر شدة بنی حنیفه بهره او شد که بعدها علی از او صاحب فرزندی به نام محمد بن الحنفیه گردید، از این چنین بر می آید که از دیدگاه علی خلافت ابوبکر درست بوده است، و اگر درست نمی بود علی مشارکت با او را در این امر نمی پسندید.

(۱۳۰) در مسائل متعددی اقوال متناقض و متضادی از جعفر الصادق نقل مى شود؛ تقریباً هیچ مسئله فقهی نیست مگر آن که از امام صادق در مورد آن دو قول نقل مى شود که اغلب با هم متضاد و متناقض اند؛ به عنوان مثال چاه آبی که در آن نجاستی بیافتد، یک بار امام صادق گفته است که چاه آب چون دریاست و هیچ چیز آن را پلید و نجس نمى کند، و بار دیگر گفته است که همه آب چاه باید کشیده شود، و بار دیگر گفته است هفت یا شش دلو آب از آن بکشند.

وقتی از یکی از علمای شیعه پرسیدند که راه بیرون رفتن از این تناقض و تضاد چیست؟ گفت: مجتهد در میان این اقوال اجتهاد کند و یکی را ترجیح دهد، و اقوال دیگر را تقیه بشمارد! به او گفته شد اگر مجتهد دیگری اجتهاد کرد و قول دیگری غیر از آن قول را ترجیح داد در مورد اقوال دیگر چه بگوید؟ گفت: همان‌ چیز را بگوید، یعنی بگوید که اقوال دیگر تقیه بوده اند! به او گفته شد پس همه مذهب جعفر الصادق از بین رفت!! چون هر مسئله‌ای که به او نسبت داده مى شود احتمال آن می رود که از روی تقیه آن را گفته باشد، چون علامتی نیست که بوسیلة آن تقیه را از آنچه تقیه نیست تشخیص بدهیم!

(۱۳۱) کتابهای معتمد و موثوق حدیث نزد شیعه «الوسائل» الحر العاملی متوفاى سنه ۱۱۰۴هـ و«البحار» المجلسی متوفاى سنه ۱۱۱۱هـ و«مستدرک الوسائل» الطبرسی متوفاى سنه ۱۳۲۰هـ و تمامى این کتابها متأخر هستند، و اگر این احادیث را از طریق سند و روایت جمع کرده اند پس شخص عاقل چگونه این احادیث را قبول مى کند در حالیکه طی ۱۱ تا ۱۳ قرن نوشته نشده اند؟!

(۱۳۲) روایات و احادیث زیادی در کتاب های شیعه از اهل بیت نقل شده که با روایت های اهل سنت مطابق هستند؛ در عقیده و نپذیرفتن بدعت ها و دیگر چیزها، روایاتی آمده که پیش اهل سنت هستند، اما شیعیان این روایات را به بهانه اینکه از روی تقیه گفته شده اند! تاویل می کنند چون که با میل و هوای نفس آنها مطابقت ندارند.

(۱۳۳) صاحب نهج البلاغه که یکی از کتاب های معتبر شیعیان است نقل مى کند که علی -رضی الله عنه- ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- را ستوده است؛ چنان که از علی نقل مى کند که دربارة ابوبکر گفت: او پاک در حالی که عیب اندک داشت از دنیا رفت، خیر دنیا را به دست آورد و پیش از آن به شرّ آن گرفتار شود از دنیا رفت، اطاعت الهی را به جا آورد و بگونه شایسته تقوای الهی را رعایت کرد[۹].

شیعیان وقتی مشاهده می کنند که علی اینگونه ابوبکر را می ستاید حیران و گیج می شوند زیرا آنچه علی می گوید با عقیده‌ای که شیعیان درباره اصحاب دارند مخالف است زیرا عقیده شیعیان در اصحاب باید عیب جویی بشوند، بنابراین سخنان امام علی را بر تقیه حمل می کنند!! و می گویند که علی به خاطر به دست آوردن دل کسانی که به صحت خلافت شیخین معتقد بودند چنین گفت، یعنی علی می خواست یارانش را فریب دهد! پس شیعه باید بگویند که علی منافق و بزدل بوده است که بر خلاف آنچه در دلش بوده، چیزی دیگر اظهار می کرده است، در صورتی که علی شجاع بود و سخن حق را می گفت.

(۱۳۴) شیعه ها ادعا می کنند که امامانشان معصوم هستند، ولی روایات زیادی دارند که در آن بیان شده که ائمه مانند دیگر انسانها اشتباه می کنند و به خطا مى روند…. و این روایات شیعه را دچار مشکل کرده است چنان که مجلسی عالم بزرگ شیعه اعتراف مى کند که: «مسئله خیلی مشکل است چون اخبار و نشانه های زیادی بر این دلالت مى کند که سهو و فراموشی و خطا از آنها سر می زده است…..»[۱۰].

(۱۳۵) امام یازدهم شیعیان حسن عسکری وفات یافت بدون آن که فرزندی داشته باشد، بنابراین برای آن که پایه های مذهب امامی در هم شکسته نشود و از بین نرود. فردی به نام عثمان بن سعید به دورغ گفت که امام عسکری فرزندی داشته است که در چهار سالگی پنهان شده و او جانشین پدرش مى باشد.

عجیب است! شیعیان می گویند که ما سخن کسی جز فرد معصوم را قبول نمى کنیم ولی در مورد مهمترین عقیده شان ادعای مردی را که معصوم نیست قبول می کنند!!

(۱۳۶) شیعیان همیشه به مروان بن الحکم حمله می کنند و هر زشتی را به او نسبت مى دهند، سپس بر خلاف این در کتاب هایشان روایت می کنند که حسن و حسین -رضی الله عنهما- پشت سر مروان نماز مى خواندند![۱۱].

و عجیب اینجاست که معاویه پسر مروان با رمله دختر علی -رضی الله عنه- ازدواج کرد!! چنان که نسب شناسان بیان کرده اند[۱۲]. و همچنین زینب بنت الحسن المثنّی با نوه مروان ولید بن عبدالملک ازدواج کرده بود[۱۳]، و ولید با نفیسه بنت زید بن الحسن بن علی ازدواج کرده بود[۱۴].
——————————————————————————–

[۱]- شما باید یکی از دو چیز را بپذیرید:

۱ ـ یا اینکه این قرآن وجودی نداشته و شما بر علی دروغ می‌بندید.

۲ ـ و یا اینکه قبول کنید که علی -رضی الله عنه- حق را کتمان نمود و مسلمین را در طول مدت خلافت خود فریب داده است! و علی از چنین چیزی پاک و مبرا است.

[۲]- تنقیح المقال ۳/۱۴۲.

[۳]- نگا: کتاب سلیم بن قیس العامری ص ۹۲ وکتاب الروضة الکافی ۸/۲۴۵. حیاة القلوب مجلسی، فارسی ۲/۶۴۰.

[۴]- رجال الکشی ص ۵۳.

[۵]- اصول الکافی ۱/۲۴۷.

[۶]- رجال الکشی ص ۵۳ و معجم رجال الحدیث، الخوئی ۱۲/۸۱.

[۷]- رجال الکشی ص ۵۳.

[۸]- کشف الغطاء جعفر النجفی ص ۵، ودائرة المعارف الشیعیة محسن الأمین ۱/۲۷.

[۹]- نهج البلاغة ص ۳۵۰ تحقیق صبحی الصالح.

[۱۰]- بحار الانوار ۲۵/۳۵۱.

[۱۱]- بحار الانوار ۱۰/۱۳۹ والنوادر الراوندی ص ۱۶۳.

[۱۲]- نسبت قریش مصعب الزبیری ص ۴۵، وجهرة النساب العرب ابن حزم ص ۸۷.

[۱۳]- نسب قریش ص ۵۲ و جمهرة النساب العرب ص ۱۰۸.

[۱۴]- عمدة الطالب فی النساب آل ابی طالب ابن عنبة الشیعی ص ۱۱۱ وطبقات ابن سعد ۵/۳۴.

————————————————————-

(۱۳۷) شیعیان – در داستان های زیادی که در مورد مهدی غایب خود می گویند – ادعا می کنند که وقتی مهدی به دنیا آمد: «پرندگانی از آسمان بر او فرود آمدند که بالهایشان را بر سر و صورت و بدون او می مالیدند و سپس پرواز می کردند! وقتی به پدرش گفته شد که اینها چه هستند خندید و گفت: اینها فرشتگان آسمان هستند که برای تبرک جستن به این نوزاد پایین آمده اند، و این فرشتگان وقتی او ظهور کند یاوران او هستند»![۱].
سؤال اینجاست وقتی فرشتگان یاوران او هستند پس چرا می ترسد و در سرداب پنهان شده است؟!

(۱۳۸) شیعیان چند شرطی برای امام گذاشته اند یکی اینکه از همة پسران پدرش بزرگتر باشد، و او را کسی جز امام غسل ندهد، و زره پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- بر او درست در می آید، و باید از همة مردم عالم‌تر باشد، و جنب نشود و احتلام نگردد و اینکه او غیب مى داند …. اما این شرایط آنها را در مضیفه قرار مى دهد!!
زیرا مى بینیم که بعضی از ائمه از همة برادرانشان بزرگتر نبوده اند، مانند موسی کاظم و حسن عسکری، و بعضی را امامی غسل نداده است مانند علی الرضا که پسرش محمد جواد او را غسل نداد؛ چون در آن وقت امام جواد هشت سال بیشتر سن نداشت، و همچنین موسی کاظم را پسرش علی الرضا غسل نداد زیرا در آن وقت آن جا نبود، و حسین بن علی را فرزندش زین العابدین غسل نداده است چون بر فراش مرض بود و لشکریان ابن زیاد اجازه نمى دادند. و زره پیامبر با بعضی برابر در نمى آید مثل امام جواد که به هنگام وفات پدرش هشت ساله بود و همچنین پسرش علی بن محمد جواد در حالی پدرش را از دست داد که کوچک بود. و بعضی از ائمه عالم‌ترین فرد نبودند؛ مانند آنان که در کودکی به امامت رسیده‌اند، و در مورد بعضی در روایات شیعه تصریح شده که احتلام و جنب می شده اند؛ و روایت کرده اند که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- گفت: «برای هیچ کسی جایز نیست که در این مسجد جنب شود، به جز من و علی و فاطمه و حسن و حسین»[۲].

اما دانستن علم غیب دروغی است که نیازی به ردّ کردن ندارد زیرا خداوند در قرآن آن را رد کرده است.

(۱۳۹) شیعیان ادعا می کنند که باید امام با نص تعیین شده باشد؛ اگر چنین می بود فرقه هاى شیعه این همه در مورد امامت دچار اختلاف نمی شدند، هر فرقه‌ای ادعا مى کند که نص درباره امام او آمده است! پس چه چیزی می تواند این فرقه را از دیگر فرقه‌ها اولی قرار دهد؟! فرقه کیسانیه ادعا مى کند که بعد از علی -رضی الله عنه- امام پسرش محمد بن الحنفیه است.

(۱۴۰) بعضی از شیعه عایشه -رضی الله عنها- را تهمت می زنند او را به همان چیزی متهم می کنند که اهل افک او را بدان متهم کردند، به آنها گفته مى شود: اگر واقعیت امر چنان است که شما به دروغ می گویید و تهمت می زنید پس چرا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- حدّ را بر او اجرا نکرد و حال آن که پیامبر می گوید: «والله لو سرقت فاطمة بنت محمد لقطعت یدها»[۳].

«اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را قطع خواهم کرد»؟!

و چرا علی -رضی الله عنه- بر عایشه -رضی الله عنها- حد را اجرا نکرد و در حالی که علی کسی بود که در راه خدا از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌ای هراسی نداشت؟! و چرا وقتی الحسن به خلافت رسید حد را بر او اجرا نکرد؟!

(۱۴۱) شیعیان معتقدند که علم و دانش نزد ائمه آنها انبار شده است، و آنها کتابها و دانشی را به ارث برده‌اند که به دیگران نرسیده است؛ بنابراین می گویند: «صحیفة الجامعة» و«کتاب علی» و«العبیطة» و«دیوان الشیعة» و«الجفر»، نزد ائمه هستند و در این صحیفه‌های خیالی همه چیزهایی که مردم بدان نیاز دارند هست. به آنها می گوییم از زمان غیبت مهدى تا به امروز فایده حقیقی این صحیفه‌ها چیست؟!

و همچنین به آنها می گوییم این صحیفه‌ها و منابع امروز کجا هستند؟ و امام منتظر آنها چرا این صحیفه‌ها را برای مردم بیرون نمی‌آورد؟ آیا مردم در مورد دین خود به اینها نیاز دارند؟ اگر نیاز دارند پس چرا امت از زمان غیبت امام خیالی که بیش از یازده قرن از آن می‌گذرد از منبع هدایت دور شده اند؟ و این همه نسلهایی که گذشته‌اند به چه گناهی از این گنجینه‌ها محروم شده اند؟

و اگر امت به این کتاب ها و صحیفه‌ها نیازی ندارد؛ پس این همه ادعا برای چه؟ و چرا شیعیان از منبع حقیقی هدایتشان که کتاب خدا و سنّت پیامبرش مى باشد دور کرده می شوند؟!

(۱۴۲) شیعیان در کتابهایشان می گویند که رفتن حسین به سوی اهل کوفه و حمایت نکردن کوفی‌ها از او و کشتن حسین سبب شد تا همه مردم مرتد شوند به جز سه نفر. پس اگر حسین آنگونه که شیعیان می گویند غیب می دانست به سوی آنها نمی‌رفت.

(۱۴۳) شیعیان ادعا می کنند که امام دوازدهم آنها به علت ترس از کشته شدن پنهان شده است. به آنها گفته مى شود که چرا ائمه پیش از او کشته نشدند؟! با اینکه در دولت خلافت زندگی می کردند و بزرگ بودند، پس چطور او کشته مى شود و حال آن که بچه‌ای کوچک است؟!

(۱۴۴) شیعیان ادعا می کنند که آنها فقط به احادیثی اعتماد می کنند که صحیح هستند و از اهل بیت به آنها رسیده اند»[۴]، آنها با این سخن گول می زنند و فریب مى دهند؛ چون که آنها هر یک از ائمه را مانند پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- می‌شمارند که از پیش خود سخن نمی گوید، و گفته امام همانند گفته خدا و پیامبرش مى باشد، بنابراین کمتر در کتاب هایشان گفته های پیامبر یافته مى شود زیرا آنها به آنچه از ائمه شان آمده بسنده می کنند. و همچنین این درست نیست که آنها فقط به آنچه از همة اهل بیت روایت شده اعتماد می کنند؛ بلکه آنها فقط آنچه را از ائمه شان روایت شده قبول می کنند و فرزندان حسن را به حساب نمی آورند.

(۱۴۵) و نیز به شیعیان می گوییم که شما به گفته خودتان روایاتی را که از طریق ائمه اهل بیت به شما رسیده قبول می کنید، و معلوم است که از ائمه اهل بیت جز علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- که ممیز بود کسی پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را ندیده است، آیا این علی -رضی الله عنه- می توانند همه سنّت پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را برای نسل‌های بعد از خود نقل کند؟! چگونه چنین چیزی ممکن است و حال آن که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- گاهی علی را در مدینه به عنوان جانشین خود می گذاشت و می‌رفت و گاهی او را به جایی می فرستاد چنان که خود شما این را قبول دارید؟! پس علی همیشه با پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- همراه نبوده است.

و همچنین علی چگونه می تواند حالات پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را در خانه اش و آنچه که فقط زنان پیامبر آن را نقل کرده اند نقل کنند؟!

پس علی -رضی الله عنه- به تنهایى نمی تواند تمامی سنت رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- را برای شما نقل کند.

(۱۴۶) همچنین به شیعه می گوییم که ما مى بینیم که علم و دانش پیامبر به بیشتر شهرها و مناطق اسلامی از طریق کسانی دیگر غیر از علی -رضی الله عنه- رسیده است و بیشتر کسانی که احادیث و گفته های پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را به مردم رسانده اند از اهل بیت او نبوده اند! پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- أسعد بن زراره را به مدینه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت دهد، و به انصار قرآن بیاموزد و تعالیم دین را به آنها یاد دهد، و علاء بن حضرمی را برای چنین کاری به بحرین فرستاد، و معاذ و ابو موسی را به یمن فرستاد، و عتاب بن أسید را به مکه فرستاد؛ پس کجاست ادّعای شیعه که می گویند که از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- جز علی و یا مردى از اهل بیتش گفته‌ها و احادیث او را نقل نمى کند؟!

(۱۴۷) همچنین شیعیان در کتابهایشان اعتراف می کنند که علم حلال و حرام و مناسک حج به آنها جز از طریق ابی جعفر باقر نرسیده است. یعنی در این مورد از علی -رضی الله عنه- چیزی به آنها نرسیده است! کتابهای شیعه می گویند: «شیعیان قبل از ابو جعفر -علیه السلام- مناسک حج و حلال و حرام خود را نمی دانستند، تا اینکه ابو جعفر -علیه السلام- آمد و مناسک حج و حلال و حرامشان را برای آنها بیان کرد و مردم دیگر به او نیاز داشتند بعد از آن قبلاً در احکام و عبادات به دیگر مردم نیازمند بودند[۵].

پس شیعه چگونه قبل از باقر عبادشتان را انجام می‌دادند؟!

(۱۴۸) شیعیان چیزهایی ضد و نقیضی می گویند و کسی که به گفته خودش می گوید مهدی منتظرشان را دیده است را عادل و راستگو می دانند؛ و شیخ آنها مامقانی می گوید: «اگر کسی به دیدن حجت – عجل الله فرجه وجعلنا من کل مکروه فداه – بعد از غیبتش مشرف شود، ما از این دلیل می‌گیریم که آن فرد در بالاترین حد عدالت و راستی قرار دارد»[۶].

به آنها می گوییم چرا شما دربارة کسی که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را دیده است چنین حکم نمی کنید؟! و حال آن که پیامبر از حجت شما اولی‌تر و بزرگتر است.

(۱۴۹) شیعه روایت کسی که امامی از ائمه شان را قبول نداشته باشد رد می کنند و روایات اصحاب را به همین خاطر قبول نمى کنند، اما با پیشینیان شیعه شان که امامت بعضی از ائمه را قبول نکرده اند اینگونه رفتار نمى کنند! و شیخ شیعه حرّ عاملی می گوید که شیعه امامیه به روایات فطحیه[۷] و روایات واقفیه[۸] و روایات ناووسیه[۹] عمل می کنند، و همه این سه گروه امامت بعضی از ائمه شیعه اثناعشری را قبول ندارند اما با وجود این شیعه راویانشان را ثقه و مورد[۱۰] اعتماد قرار مى دهند اما با اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- چنین نمى کنند!

(۱۵۰) گروه بزرگی از علمای شیعه معتقدند که در کتابشان الکافی الکلینی هم روایت صحیح هست و هم ضعیف و موضوع، و از طرفی شیعه می گویند که این کتاب به مهدی غائبشان عرضه شد و مهدی گفت: که این کتاب برای شیعیان ما کافی است»[۱۱]، و سؤال این است که چرا مهدی به روایات موضوع و دروغین آن اعتراض نکرد؟!

(۱۵۱) همدانی عالم و شیخ شیعه در مصباح الفقیه می گوید: «طبق نظر متأخرین معیار برای حجیّت اجماع این نیست که همه اتفاق کنند و نه لازم است که در یک عصر همه اتفاق نمایند، بلکه دلیل برای حجیت اجماع این است که رای معصوم را به طریق حدس زدن و تخمین کشف کنیم….»[۱۲]؛ پس آنها رأی امام غائبشان را که اجماع را تایید مى کند از طریق حدس زدن می شناسند! به این تناقض نگاه کنید! آنها حدس و گمان خود را محور قرار مى دهند و اجماع سلف را معتبر و معیار قرار نمى دهند؟!

(۱۵۲) شیعیان اعتراف می کنند که یکی از برجسته ترین علمای آنها ابن بابویه قمی صاحب کتاب «من لا یحضره الفقیه» که یکی از کتابهای چهارگانه‌ایست که شیعه بر آن عمل مى نمایند، در مساله‌ای ادّعای اجماع مى کند و باز ادعا مى کند که بر خلاف آن اجماع صورت گرفته است»[۱۳].

چنان که یکی از علمایشان می گوید: «و کسی که طریقه او در ادعای اجماع این باشد چگونه می توان بر او اعتماد کرد و نقل او را قبول کرد»[۱۴].
——————————————————————————–

[۱]- روضة الواعظین ص ۲۶۰.

[۲]- عیون أخبار الرضا ۲/۶۰.

[۳]- البخاری.

[۴]- أصل الشیعة وأصولها؛ محمد حسین آل کاشف الغطاء ص ۸۳.

[۵]- اصول الکافی ۲/۲۰ و تفسیر العیاشی ۱/۲۵۲-۲۵۳ والبرهان ۱/۳۸۶ ورجال الکشی ص ۴۲۵.

[۶]- تنقیح المقال ۱/۲۱۱.

[۷]- الفطحیة: پیروان عبدالله بن الأفطع بن جعفر الصادق هستند.

[۸]- الواقفیة: کسانی هستند که بر موسی بن جعفر توقف کرده‌اند و بعد از او کسی را امام قرار نداده‌اند.

[۹]- الناووسیة: آنها پیروان مردی هستند که به او ناووس یا ابن ناووس گفته می‌شد. و این فرقه می‌گویند که جعفر بن محمد نمرده است و مهدی اوست.

[۱۰]- به عنوان مثال نگاه کنید: رجال الکشی صفحه‌های ۵۶۳-۵۶۵-۵۷۰ -۵۹۷ -۶۱۲-۶۱۶-۶۱۵.

[۱۱]- مقدمة الکافی حسین علی ص ۲۵، روضات الجنات خوانساری ۶/۱۰۹ والشیعه محمد صادق الصدر ص ۱۲۲.

[۱۲]- مصباح الفقیه ص ۴۳۶ والاجتهاد والتقلید ص ۱۷.

[۱۳]- جامع المقال فیما یتعلق بأحوال الحدیث والرجال الطریحی ص ۱۵.

[۱۴]- حواله گذشته.

—————————————————————–

(۱۵۳) از چیزهای عجیب شیعه یکی این است که وقتی در مسأله‌ای اختلاف کنند و در آن دو قول باشد. و یک قول گوینده اش مشخص باشد و قولی دیگر گوینده اش معلوم نباشد، از دیدگاه شیعه همان قول درست است که گوینده اش مشخص نیست زیرا آنها گمان می برند که شاید گفتة امام معصوم است! و شیخ شیعه الحر عاملی از آنها انتقاد مى کند و با تعجب می گوید: «و اینکه می گویند باید فرد ناشناخته‌ای در آن باشد عجیب‌تر است، چه دلیلی بر آن دارند؟ و چگونه می دانند که گویندة آن امام معصوم بوده است و از کجا این گمان می رود»[۱].

(۱۵۴) شیخ شیعه المجلسی می گوید: «روبرو ایستادن با قبر لازم است گر چه برخلاف جهت قبله باشد»[۲]، یعنی وقتی به زیارت ضریح های خود مى روند و دو رکعت نماز زیارت مى خوانند باید رو به قبر بخوانند گرچه قبله در سمت دیگری باشد!!
عجیب است در کتاب های خودشان از مسجد قرار دادن و قبله قرار دادن قبرها نهی شده است و این از ائمه اهل بیت روایت شده است، اما آنها می گویند ائمه این را از روی تقیه گفته اند، چنان که در هر چیزی که بر خلاف میل شان باشد می گویند ائمه تقیه می‌کرده اند!

(۱۵۵) شیعه همواره حدیث غدیر و گفته پیامبر را تکرار می کنند که فرمود: «أذکرکم الله فی أهل بیتی». «شما را در مورد اهل بیت خود سفارش مى کنم» اما فراموش می کنند که اولین کسانی که با این وصیت نبوی مخالفت کرده اند خود شیعه هستند؛ زیرا با تعداد زیادی از اهل بیت دشمنی مى نمایند!

(۱۵۶) به شیعه گفته مى شود: اگر اصحاب نصّ خلافت علی را پنهان کردند فضایل او را نیز پنهان می کردند و چیزی در مورد فضائل علی روایت نمى کردند، و این بر خلاف واقعیت است، پس معلوم مى شود که اگر نص در مورد خلافت علی وجود می‌داشت اصحاب آن را نقل می کردند، چون که نص بر خلافت واقعه و رخداد بزرگی است و رخدادهای بزرگ باید خیلی معروف و مشهور شوند، و اگر اینگونه معروف و مشهور می بود موافق و مخالف آن را می دانستند.

(۱۵۷) شیعیان روایت می کنند که حسن عسکری پدر امام منتظرشان فرمان داده که خبر امام مهدی از همه پنهان شود به جز از افراد مورد اعتماد. و از طرفی برخلاف این می گویند که هر کس امام را نشناسد او خدا را نشناخته، و کسی دیگر غیر از خدا را می‌پرستد! و اگر در این حالت بمیرد بر کفر و نفاق مرده است![۳].

سپس چرا پدرش اینقدر متشدد بوده که براى شیعه چنین چیزهای سخت و دشوارى انتخاب کرده است؟!

(۱۵۸) شیعیان می گویند که خداوند عمر مهدیشان را به خاطر آنها صدها سال طولانی کرده چون که همه مردم و بلکه تمام جهان هستی به او نیاز دارند!

به آنها می گوییم اگر خداوند عمر انسانی را به خاطر آن که مردم به او نیاز دارند طولانی می کرد عمر پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را طولانی می نمود.

(۱۵۹) جعفر برادر حسن عسکری پدر امام غائب می گوید که برادرش فرزندی نداشته است شیعه سخن او را قبول نمى کنند. چون – به گفتة آنها – او معصوم نیست[۴]، و سپس ادعای عثمان بن سعید را که می گوید حسن فرزندی داشته است قبول می کنند با اینکه عثمان هم معصوم نیست! این تناقض چه توجیهی دارد؟!

(۱۶۰) یکی از عقاید معروف شیعه عقیده «الطینه» است، که خلاصه‌اش این است که خداوند شیعیان را از خاک مخصوصی آفریده است و سنی ها را از خاکی دیگر آفریده است! و هر دو خاک به صورت مشخصی با هم مخلوط شده اند؛ و اگر شما می‌بینید که شیعه‌ای مرتکب گناه مى شود به خاطر تاثیر آن خاک مخصوص سنی‌هاست! و اگر سنی درستکار و امانتدار است به خاطر تاثیر خاک شیعی است، و روز قیامت گناهان و بدی‌های شیعیان جمع می‌گردند و بر سنّی‌ها گذاشته می شوند! و نیکی‌های اهل سنّت جمع می شوند و به شیعه‌ها داده می شوند! شیعه فراموش کرده اند که این عقیدة ساختگی و دروغین آنها با آنچه مذهب آنها در مورد قضا و قدر و کارهای بندگان گفته است تناقض و تضاد دارد؛ چون به اقتضای این عقیده بنده، بر انجام کارهایش مجبور است و اختیاری ندارد؛ چون کارهایش به اقتضای خاک سر می زند، با اینکه مذهبشان این است که بنده خودش کارش را می‌آفریند چنان که مذهب معتزله هم همین است!

(۱۶۱) علمای شیعه همواره بیان می کنند که انصار -رضی الله عنهم- دوستداران علی بوده اند و در جنگ صفین در لشکر علی قرار داشتند. به شیعه می گوییم: اگر چنین است چرا خلافت را به علی ندادند و خلافت را به ابوبکر سپردند؟! هرگز پاسخ قانع‌کننده‌ای ندارند. دیدگاه و نظر انصار و مهاجرین از نظر و دیدگاه‌های همه ما درست‌تر است؛ و این گروه مؤمن بین خلافت و بین ارتباط عاطفی با خویشاوندان پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- فرق می گذارند.

بنابراین مى بینیم که کتاب های شیعه که انصار را می ستایند و دوشادوش ایستادن آنها را در کنار علی در جنگ صفین تمجید می کنند، همین کتاب ها آنها را مرتد می نامند و می گویند در واقع سقیفه به عقب باز گشتند و مرتد شدند!

با ترازو و مقیاس عجیبی اصحاب رسول خدا مورد سنجش و ارزیابی قرار می گیرند، اگر در کاری از کارها با علی باشند بهترین مردم خواهند بود، و اگر در کنار مخالفان علی باشند یا بهتر بگوییم در جهتی که علی مى خواهند نباشند مرتد و منفعت طلب و منافق هستند!

اگر بگویند ما به خاطر آن به ارتداد و بازگشت به عقب آنها حکم کردیم چون که نص خلافت علی را انکار کردند، به آنها می گوییم آیا مگر شیعه اثنا عشری نمی گویند که حدیث غدیر متواتر است، و صدها صحابه آن را روایت کرده اند؟ پس کجا آن را انکار کردند؟

وقتی من با زبان خودم می گویم که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- به علی گفت: «هر کس من مولا و دوست او هستم علی مولا و دوست اوست»، کجا نص را انکار کرده ام؟!

اگر بگویند که آنها معنی و مفهوم نص را انکار کردند، به شیعه گفته مى شود: چه کسی گفته که تفسیری که شما از این حدیث ارائه می دهید حق و درست است؟! آیا شما از اصحاب پیامبر خدا که در آن وقت بودند و با گوشهای خودشان حدیث را شنیدند عاقل‌تر هستید و بهتر می فهمید؟! یا اینکه شما زبان عربی را از آنها بهتر می فهمید بنابراین چیزی از حدیث فهمیده اند که آنها آن را نفهمیده اند[۵]!.

(۱۶۲) ما با دو گروه مواجه هستیم. گروهی به کتاب خدا طعنه می زند و ادعا مى کند که قرآن تحریف شده است، در رأس این گروه نوری طبرسی مولف کتاب المستدرک است که یکی از اصول هشتگانه حدیث شیعه اثنا عشری مى باشد، و کتابی دیگر تالیف کرده به نام «فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الأرباب»، او در این کتاب درباره تحریف شدن قرآن می گوید: «و از دلایل تحریف شدن قرآن این است که در بعضی بندها و پاراگراف‌ها تا حد اعجاز فصیح و شیواست و بعضی دیگر از جملات و پاراگراف‌های آن سخیف و بی‌معنا هستند»[۶]!.

و سید عدنان بحرانی می گوید: «اخبار و روایات بی‌شماری که از حد تواتر گذشته است در این مورد آمده است، و بعد از آن که تحریف شدن قرآن و تغییر آن چیزی است که هر دو گروه آن را می گویند و از امور مسلّم نزد اصحاب و تابعین است و بلکه فرقه اهل حق به تحریف شدن قرآن اجماع کرده اند و یکی از ضروریات مذهبشان مى باشد، و روایات زیادی در این مورد آمده است، نیازی به ذکر روایات نیست»[۷]. و یوسف بحرانی می گوید: «این روایات به صراحت و روشنی بر آنچه ما انتخاب نموده‌ایم و بر وضاحت آنچه گفتیم دلالت می کنند، اگر این روایات زیاد مورد عیب‌جویی قرار بگیرند پس همه روایات شریعت را می توان عیب‌جویی کرد، چون اصول و طرق و راویان و مشایخ و ناقلان یکی هستند، و سوگند به جانم اگر بگوییم قرآن تحریف نشده و در آن تغییر نیامده است پس گمان ما نسبت به حاکمان ستمگر نیک است، و گویا می گوییم که آنها در امامت کبری خیانت نکرده اند، با اینکه خیانت آنها در امانت دیگری ظاهر است، خیانتی که ضرر آن برای دین به مراتب بیشتر است»[۸].

این گروه به وضوح می گویند که قرآن تحریف شده است و به آن طعنه می زنند! و گروهی دیگر (که اصحاب پیامبر خدا هستند)؛ گناهشان که شیعه اثناعشری هرگز آن را نمی بخشد این است که آنها به جای علی ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کرده اند!

گروه اول که به کتاب خدا طعنه می زند علمای شیعه آنها معذور قرار مى دهند، و آخرین چیزی که در مورد آنها می گویند این است که: (اشتباه کرده اند)، (اجتهاد نموده و تاویل کرده اند و ما با آنها موافق نیستیم)، ای کاش می دانستم که از کجای مسئله محفوظ بودن کتاب خدا یا تحریف شدن آن محل اجتهاد است؟! و سخن این جنایتکار چه اجتهادی است که می گوید: (در قرآن آیات سخیف و بی معنایی هست)! سوگند به خدا که چنین سخن و باوری مصیبت بسیار بزرگی است.

و اینک به عنوان مثال دیدگاه یکی از علمای شیعه اثناعشری را در مورد کسانی که معتقد به تحریف قرآن هستند را ارائه می دهیم، سید علی میلانی – یکی از علمای بزرگ معاصر شیعیان – در کتابش «عدم تحریف القرآن» ص ۳۴ با دفاع از نوری طبرسی می گوید: «میرزا نوری از محدثان بزرگ است، و ما به میرزا نوری احترام می گذاریم و او فردی از علمای بزرگ ماست و نمى توانیم کوچکترین توهینی به او بکنیم و این جایز نیست و حرام است، او محدث بزرگی از علمای ماست»!![۹].

پس به این تناقض بنگر!!

(۱۶۳) خداوند متعال مى فرماید: ﴿اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ﴾. (الأعراف: ۳).

«از چیزی پیروی کنید که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است، و جز خدا از اولیاء و سرپرستان دیگری پیروی مکنید».

در این آیه به صراحت بیان شده که جز از پیامبر از کسی نباید پیروی کرد، و امامت برای آن است که امام فرمان‌های الهی که به ما رسیده را اجرا کند، نه اینکه دین جدیدی برای مردم بیاورد و به گونة دینی که پیامبر آورده و مردم آن را شناخته‌اند نباشد، و علی -رضی الله عنه- وقتی به این فراخوانده شد که بیا تا قرآن بین ما داوری کند، او پذیرفت و گفت که داور قرار دادن قرآن حق و لازم است، اگر علی درست گفته پس او همان چیزی را گفته که ما به آن معتقدیم، و اگر سخن نادرستی گفته، بدانید که علی سخن نادرست نمی گوید، و اگر روی آوردن به قرآن و داور قرار دادن قرآن در حضور امام جایز نمی بود علی می گفت: چگونه می‌خواهید که قرآن بین من و شما داوری کند و حال آن که من امام هستم و سخنان پیامبر را به شما می رسانم؟ اگر شیعیان بگویند وقتی پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- وفات یافت باید امامی باشد که دین را به مردم برساند. می گوییم این سخن باطل و ادعای بدون دلیلی است، و آنچه اهل زمین به آن احتیاج دارند این است که سخنان پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- به آنها برسد، و آنان که در حضور پیامبر هستند و آنان که حضور ندارند و کسانی که بعد از پیامبر می آیند همه به صورت یکسان به بیان و توضیح پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- نیاز دارند چون پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- اگر سخنی نگوید و توضیحی ندهد امری از امور دین روشن نمى شود. پس منظور از پیامبر سخن جاودان اوست که باید به همه اهل زمین رسانده شود. و همچنین اگر طبق گفته آنها همیشه و همواره باید امامی باشد، پس آنها در مورد کسانی که در گوشه و کنارة جهان از امام دور هستند و آن را ندیده اند چه می گویند؛ زیرا همه مردم جهان زن، مرد، فقیر، ضعیف، مریض و کسی که مشغول کار و زندگی اش هست نمی توانند امام را ببینند، پس باید سخنان امام به آنها رسانده شود، و وقتی رساندن سخنان امام ضروری است، رساندن سخنان پیامبر اولی است و باید قبل از دیگران از او اطاعت کرد، و آنها نمی توانند به این پاسخ دهند[۱۰].

(۱۶۴) شیعیان روایات ثابت و صحیحی دارند که مجموعه‌ای از دروغگویانی را که دین شیعه براساس و پایة روایت های آنان استوار است مذمت و لعنت می کنند و هر فرد را به طور مشخص لعنت و مذمت وارد شده دربارة آنها را نمی‌پذیرند چون اگر آن را قبول کنند جزو اهل سنت خواهند شد بنابراین برای رویارویی با این مذمت به تقیه پناه برده‌اند، یعنی آنها زیرکانه سخن امام را رد می کنند، و وقتی که در مذهب شیعه منکر سخن امام کافر است، پس بنابراین آنها از دین کاملاً بیرون می آیند!

محمدرضا مظفر یکی از علما و آیات معاصرشان اعتراف کرده که بیشتر راویانشان از سوی ائمه مذمت شده اند، و کتابهای شیعه این را نقل کرده اند؛ و در مورد مذمت وارد شده دربارة هشام بن سالم الجوالیقی می گوید: «و طعنه ‌های زیادی در مورد او وارد شده است، چنان که بزرگانی از یاوران اهل بیت و اصحاب مورد اعتمادشان مورد مذمت و طعنه قرار گرفته اند، و پاسخ این است که این ها به صورت کلی گفته شده اند»[۱۱] یعنی از روی تقیه گفته شده است، سپس می گوید: «و چگونه می توان چنان افراد بزرگی را عیب‌جویی کرد؟ و آیا دین حق و امر اهل بیت جز با دلایل قاطع آنها با چیزی دیگر بر پا شده است؟»[۱۲].

بنگرید به تعصب که با آدمی چه مى کند! شیعیان از کسانی دفاع می کنند که امامان اهل بیت آنان را مذمت کرده اند و نصوص روایت شده از علمای اهل بیت را که متضمن طعن و تبری از این افراد است، انکار مى نمایند، روایاتی که کتابهای شیعه آن را نقل کرده اند. گوئی این متعصبان با انکار آن روایات، اهل بیت -رضی الله عنهم- را تکذیب و سخن آن بزهکران را تصدیق می کنند با این گمان که امامان آن مذمت‌ها را در حال تقیه فرموده‌اند. این متعصبان با این کار اقوال امامان را که مطابق دیدگاه عموم مسلمانان نیز مى باشد، نمی‌پذیرند و پشت سر راه دشمنانشان به راه افتاده‌اند؛ سخن آنها را تأیید می کنند و برای رد اقوال امامان به تقیه تمسک مى ورزند.
——————————————————————————–

[۱]- مقتبس الاثر ۳/۶۳.

[۲]- بحار الانوار ۱۰۱/۳۶۹.

[۳]- اصول الکافی ۱/۱۸۱-۱۸۴.

[۴]- نگا: الغیبة ص ۱۰۶ـ ۱۰۷.

[۵]- ثم ابصرت الحقیقة محمد سالم الخضر ص ۲۹۱-۲۹۲. ناگفته نماند که این کتاب به زبان فارسی تحت عنوان (آنگاه حقیقت را یافتم) ترجمه شده است.

[۶]- فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الأرباب ص ۲۱۱.

[۷]- مشارق الشموس الدریة ص ۱۲۶.

[۸]- الدرر النجفیة یوسف البحرانی؛ مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث ص ۲۹۸.

[۹]- ثم ابصرت الحقیقة ص ۲۹۴.

[۱۰]- الفصل فی الملل والأهواء والنّحل ۴/۱۵۹-۱۶۰.

[۱۱]- الامام الصادق، محمد الحسین المظفر ص ۱۷۸.

[۱۲]- منبع سابق.

————————————————————–

(۱۶۵) به تواتر ثابت شده و همه می دانند که ابوبکر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم- از افراد بسیار نزدیک به پیامبر و از بزرگترین همراهان و یاران او بوده اند، و پیامبر داماد ابوبکر و عمر، و عثمان داماد پیامبر بوده است، و ایشان -صلی الله علیه وآله وسلم- آنها را دوست می داشت و می ستود، پس آنها یا در حیات پیامبر و بعد از حیات او مسلمان کامل و واقعی بوده اند، و یا اینکه در حیات او یا بعد از وفاتش اسلام و ایمان آنها رنگ باخته است. اگر آنها با آن که چنان با پیامبر نزدیک بودند مسلمان واقعی نبوده اند پس پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- آنها را نمی شناخته است و یا اینکه از وضعیت آنها آگاه بوده اما با آنها سازش کرده است، و هر یک از این دو فرضیه توهین بزرگی به پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- است، چنان که گفته اند:

فإن کنت لا تدری فتلک مصیبة

وإن کنت تدری فالمصیبة أعظم

«اگر نمی‌دانی این یک مصیبت است

و اگر می‌دانی پس مصیبت بزرگتری است».

و اگر آنها بعد از استقامت و راستی منحرف شده اند پس پیامبر در تربیت خواص امت خود و بزرگان اصحابش شکست خورده و موفق نشده است، و کسی که خداوند به او وعده داده است که دین او را بر همه ادیان غالب و چیره خواهد کرد، پس چگونه بزرگان اصحابش او مرتد بوده اند؟ این باور و دیدگاه شیعه بزرگترین توهین به پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- است. چنان که ابوزرعه رازی می گوید: «اینها مى خواهند به پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- طعنه بزنند، تا دشمن بگوید که پیامبر مرد بدی بود، و یاران بدی داشته است و اگر مرد صالح و شایسته‌ای می بود دوستان و یارانش افراد شایسته‌ای می بودند».

(۱۶۶) شیعیان می گویند که امامت واجب است؛ چون امام جانشین پیامبر است که شریعت اسلامی را حفاظت می نماید و مسلمان ها را به راه درست سوق مى دهد و احکام را از اضافه و کم شدن پاسداری مى کند»[۱]، و می گویند که: امام باید از سوی خدا تعیین و منصوب شود، و چون جهان به او نیاز دارد باید چنین شود بنابراین تعیین و نصب امام واجب است …..»[۲]، و می گویند: که امامت برای آن واجب است که لطفی است از الطاف الهی …. چون مردم وقتی رهبر و راهنمایی داشته باشند ستمگر را از ستم کردن منع مى کند و آنها را به انجام کارهای خیر وادار می نماید، و از شرّ آنها را باز می دارد، و مردم به صلاح و درستکاری نزدیکتر می شوند و از فساد دورتر می‌گردند، و لطف همین است»[۳].
به آنها گفته مى شود که ائمه دوازده گانه تان غیر از علی و حسن -رضی الله عنهماد- به ریاست و حکومت و فرمانروایی نرسیده اند، و این قدرت را نداشته اند که ظالم را از ظلمش باز دارند و مردم را به خیر وادار نمایند و از شرّ و بدی آنها را باز دارند! پس چگونه ادعاهای خیالی در مورد آنان که هرگز واقعیت نداشته است می کنید؟! و اگر فکر کنید طبق باور و عقیدة خودتان آنها امام نیستند، چون لطفی که شما ادعا می کنید از آنها حاصل نشده است.

(۱۶۷) در کتاب نهج البلاغه آمده است که علی -رضی الله عنه- با پروردگارش مناجات می کرد و این دعا را می گفت: «اللهم اغفر لی ما أنت أعلم به منی، فإن عدت فعد علیّ بالمغفرة، اللهم اغفر لی ما وأیت من نفسی ولم تجد له وفاء عندی، اللهم اغفر لی ما تقربت به إلیک بلسانی ثم ألفه قلبی، اللهم اغفر لی رمزات الألحاظ وسقطات الألفاظ، وسهوات الجنان وهفوات اللسان».

«بار خدایا آنچه در مورد من که تو بدان از من آگاهتری را بیامرز، اگر باز مرتکب گناه شدم باز مرا بیامرز، بار خدا وعده‌هایی که با خودم کرده ام و به آن وفا نکرده ام مرا بیامرز، بار خدایا اگر با زبان خود به تو خودم را نزدیک کرده ام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش، بار خدایا نگاه‌ها و سخنان بیهود و اشتباهات مرا ببخش»[۴].

او -رضی الله عنه- دعا مى کند که خداوند گناهانش از قبیل فراموشی و خطا و غیره را ببخشد، و این با عصمتی که شما ادعا می کنید منافات دارد!

(۱۶۸) شیعیان می گویند که هیچ پیامبری نبوده است مگر آن که به ولایت علی -رضی الله عنه- دعوت داده است.![۵] و خداوند از پیامبران برای ولایت علی -رضی الله عنه- پیمان گرفته است[۶]! و چنان مبالغه و غلو کرده اند که شیخ آنها تهرانی می گوید: که ولایت علی بر همه چیزها عرضه شده است و هر چیزی که ولایت او را پذیرفته درست شده است، و هر چیزی آن را بپذیرفته فاسد خراب گشته است[۷]!.

به شیعه گفته مى شود که پیامبران به توحید و اخلاص عبادت برای خدا و یگانه‌پرستی دعوت می‌داده اند نه به ولایت علی آنگونه که شما ادعا می کنید، خداوند متعال مى فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ﴾. (الأنبیاء: ۲۵).

«ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم، مگر اینکه به او وحی کرده ایم که معبود به حقی جز من نیست پس فقط مرا پرستش کنید».

و اگر ولایت علی چنان که شما ادعا می کنید در صحیفه‌های همه پیامبران نوشته شده است؛ پس چرا فقط و تنها شیعیان آن را نقل کرده اند و کسی دیگر از آن خبر ندارد؟! و چرا اهل ادیان آن را ندانسته‌اند؟! و بسیاری از پیروان ادیان دیگر مسلمان شده اند و این ولایت را ذکر نکرده اند، بلکه چرا در قرآن که بر دارندة همه کتابهاست ذکر نشده است؟!

(۱۶۹) آیا ائمه صیغه (ازدواج موقت) کرده اند؟! و پسرانی که از صیغه دارند چه کسانی هستند؟!

(۱۷۰) شیعیان می گوید: ائمه آنچه را که شده و آنچه را که مى شود می دانند و هیچ چیزی بر آنها پنهان نمی ماند، و علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- دروازة علم است؛ پس چگونه علی -رضی الله عنه- حکم مذی را نمى داند و کسی را نزد پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- می فرستد تا احکام متعلق به مذی را به او بیاموزد؟!

(۱۷۱) جنایتی که از دیدگاه شیعیان اصحاب مرتکب شده اند این است که به گفته آنها اصحاب از ولایت علی منحرف شدند و خلافت را به نسپردند، بنابراین از دیدگاه شیعه عادل و درستکار نیستند. سؤال این است که شیعیان چرا در مورد فرقه هاى دیگر شیعه مانند فطحیه و واقفه که امامت بعضی از ائمه را قبول ندارند چنین نمی گویند؟! بلکه از افراد این فرقه‌ها دلیل می گیرند و آنها را عادل می دانند[۸]! این تناقض دلیلش چیست؟!

(۱۷۲) منابع شیعیان به اتفاق می گویند که ائمه تقیه می‌کرده اند و تقیه یعنی اینکه امام غیر از آنچه در دل دارد چیزی دیگر را اظهار کند، و گاهی ممکن است سخنی بگوید که حق نیست.

و کسی که تقیه مى کند معصوم نیست، چون حتماً دروغ خواهد گفت، و دروغ یک گناه است!

(۱۷۳) کلینی نقل مى کند که یکی از یاران امام علی -رضی الله عنه- از امام خواست تا آنچه را که خلفای گذشته خراب و فاسد کرده اند اصلاح کند، اما علی نپذیرفت و گفت اگر این کار را بکند لشکریانش از اطراف او پراکنده خواهند شد[۹]، با اینکه تهمت‌هایی که شیعیان به خلفای قبل از علی (ابوبکر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم-) می زنند شامل چیزهایی است که مخالفت با قرآن و سنت است. آیا ترک کردن علی این مخالفت‌ها را با عصمتی که شیعه ادعا می کنند همخوانی دارد؟!

(۱۷۴) عمر -رضی الله عنه- قبل از وفاتش شورای شش نفره‌ای را تعیین کرد، سپس سه نفر از آنها دست کشیدند، و سپس عبدالرحمن بن عوف -رضی الله عنه- کنار کشید و عثمان و علی -رضی الله عنهما- باقی ماندند، پس چرا علی از همان اوّل نگفت که دربارة او به خلافت وصیت شده است؟! آیا بعد از وفات عمر -رضی الله عنه- از کسی می ترسید؟!.

(۱۷۵) در نهایت تعجب باید بگوییم که شیعه روایاتی را جعل کرده اند که متضمن اسامی امامان شیعه، بعد از رسول الله -صلی الله علیه وآله وسلم- تا مهدی مى باشند و با این وجود بعضی از مراجع تقلید بزرگ معاصرشان وجود چنین نصی درباره اسامی امامان را انکار می کنند، مثلاً الخویی می گوید: «روایات متواتر نقل شده از طریق سنّی و شیعه، تعداد امامان را از نظر تعداد دوازده نفر معرفی کرده ‌اند ولی ذکر سلسله‌ وار اسامی آنها در روایات نیست»[۱۰].

(۱۷۶) همچنانکه معلوم است شیعه ادعا می کنند که اکثر صحابه-رضی الله عنهم-بعد از وفات پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- مرتد شدند و وقتی از آنها پرسیده شود: مادامی که علی -رضی الله عنه- بانص صریح پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- جانشین وی معرفی شده بود، پس چرا بعد از وفات حضرت، ادعای خلافت و امامت نکرد؟ شیعیان در پاسخ به این سؤال دچار تناقض می شوند و ادعا می کنند که علی از ترس مرتد شدن صحابه -رضی الله عنهم- سکوت نمود!! در کتاب «الکافی» از امام باقر روایت شده که: «وقتی مردم بعد از وفات پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- با ابوبکر بیعت کردند، تنها چیزیکه باعث شد علی مردم را به سوی خود نخواند این بود که مراعات حال مردم را کرد [زیرا] ترسید که مردم مرتد شوند و به بت‌پرستی برگردند»[۱۱].

(۱۷۷) چنانکه گذشت شیعه گمان می کنند نصی در مورد امامت امامانشان وجود دارد ولی روایات بیشماری در کتابهایشان وجود دارد که منافی این گمان است و استاد فیصل نور در کتاب «الإمامه والنص» این روایات را جمع و صحت و سقم آنها را بیان کرده و منبع خوبی برای مراجعه محققان است.

در پایان از خداوند متعال مى خواهم که این سؤالات را برای جوانان شیعه وسیله منفعت گرداند.

و آن را کلید خیری قرار داده که آنان را به دروازه حق و حقیقت راهنمایی کند.

و آنها را برای طلب حق و تمسک به آن برانگیزاند، و امیدوارم در این راه از سرزنش سرزنش‌کنندگان نهراسند.

و از خواننده گرامی مى خواهم که اگر نکته‌ای ناگفته به ذهنش رسید، آن را به اینجانب گوشزد نماید تا – إن شاء الله – در چاپهای بعدی اضافه گردد.

وصلى الله على نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.

——————————————————————————–

[۱]- الشیعة فی التاریخ ص ۴۴-۴۵.

[۲]- منهاج الکرامة ص ۷۲-۷۳.

[۳]- اعیان الشیعه ۱/۲/ص ۶.

[۴]- نهج البلاغة (شرح ابن ابی الحدید) ۶/۱۷۶.

[۵]- نگا: بحار الانوار ۱۱/۶۰ و العالم الزلفی ص ۳۰۳.

[۶]- العالم الزلفی ص ۳۰۳.

[۷]- ودائع النبوة تهرانی ص ۱۵۵.

[۸]- نگا: رجال الکشی ص ۲۷، ۲۱۹، ۴۴۵، ۴۶۵ و رجال النجاشی ص ۲۸، ۵۳، ۷۶، ۸۶، ۹۵، ۱۳۹ و جامع الرواة الأردبیلی۱/۴۱۳.

[۹]- الروضه کلینی ص ۲۹.

[۱۰]- صراط النجاة، ۲/۴۵۲ و نگاه: الامامة والنص، تألیف استاد فیصل نور، ص ۳۰۶.

[۱۱]- الکافی، ۸/۲۹۵ و نگا: البحار، ۲۸/۲۵۵ و امالی الطوسی، ص ۲۳۴.

چه کسی حضرت زهرا (س) را اذیت کرد؟

09/04/2009 با imamaboohanifeh

به قلم : آیت الله محسنی بسطامی

چه کسی حضرت زهرا (س) را اذیت کرد؟

این حدیث معروف از رسول خدا (ص) را بارها شنیده اید …قال رسول الله (ص) : فاطمه بضعه منی من آذاها آذانی ……فاطمه (س) پاره تن من است ..هر کس اورا بیازارد مرا آزرده است …این حدیث از جمله احادیث معتبر ومورد قبول است اما هم اینجا وهم در بسییاری از جاهای دیگر یک سوال مهم باقی است ..سوالی که گاه اصلا پرسیده نمیشود یا کمتر به ذهن می آید ..

سوال این است که چرا پیامبر (ص) این سخن را گفتند؟ اگر منظور ایشان ابراز علاقه به دخترشان بود که خوب باید چنین جملاتی در مورد رقیه وزینب هم میگفتند ..مگر آنها دختران پیامبر نبودند؟ ومگر میشود رسول خدا (ص) فاطمه را دوست داشته باشد اما به زینب ورقیه علاقمند نباشد؟ وسوال دوم اینکه ..جه اتفاقی روی داده بود؟ چه شده بود که پیامبر (ص) از آزار زهرا (س) سخن میگویند ؟ چه کسی زهرا (س) را آزار داده است یا میتواند زهرا (س) را بیا زارد؟ خطاب این جمله به کیست؟ آیا عموم مردم مخاطبند یا فرد خاصی مورد نظر است؟

اگر نگاهی به کتب حدیث شیعه بیاندازیم ..این حدیث وماجرای فدک در کنار هم ذکر میشود …از آنجا که پس از رحلت رسول خدا (ص) فاطمه (س) با خشم وعصبانیت به سوی ابوبکر آمد واز اوخواست تا باغ فدک را که متعلق به رسول خدا بود به اوبدهد وابوبکر از این کار امتناع کرد .این حدیث را به آن ماجرا وصل کرده اند تا نتیجه بگیرند که ابوبکر باعث غضب زهرا شد پس پیامبر را آزرده است و…بقیه داستان را خودتان میتوانید حدث بزنید ..اما واقعیت این است که این دوماجرا هیچ ارتباطی بایکدیگر ندارند …باغ فدک پس از رحلت پیامبر (ص) به بیت المال بر گردانده شد چون پیامبر بارها فرموده بودند نحن معاشر الانبیاء لا نورث …یا بزبانی ساده چیزی از پیامبران به ارث نمیرسد وبر همین مبنا ابوبکر باغ را به بیت المال برگرداند ..اگر ابوبکر اینکار را نمی کرد خود اونیز وضعیت بهتری پیدا میکرد چرا که اولا باغ فدک تنها به فاطمه نمیرسید بلکه بقیه دختران پیامبر وهمسرانش هم از این باغ سهمی بدست می آوردند ..در اینصورت بخشی از باغ فدک به همسر عثمان میرسید وبخشی هم به عایشه دختر ابوبکر که همسر رسول خدا بود لذا برای ابوبکر نیز وضعیت بهتری پیش می آمد هم دخترش صاحب بخشی از باغ میشد وهم رابطه عاطفی اوو زهرا بسیار خوب میشد ..اما ابوبکر از همه این منافع گذشت ورضای خدا را بالاتر از همه رضایت ها دانست …بگذریم که سالها بعد زمانی که علی (ع) به خلافت رسید میتوانست باغ فدک را به صاحبانش یعنی فرزندان زهرا که فرزندان خود اوهم بودند بر گرداند اما نه ابوبکر نه عمر نه عثمان ونه علی هیچکدام چنین کاری نکردند زیرا آن سخن پیامبر برایشان حجت بود ..البته در کتب شیعه گاه آیاتی که در آنها کلمه یورث یا ورث آمده است مورد استناد قرار میگیرد ..مثلا اینکه خداوند میفرماید وورث سلیمان داوود ….منظور این نیست که اموال پیامبر خدا به ارث رسیده است ..بلکه سخن از علم ودانش است واین موارد در قرآن زیاد است …بگذریم …زندگی علی (ع) وفاطمه (س) نیز مانند همه افراد بشر شادیها وغمهایی داشته است اگر چه دوران زندگی حضرت زهرا مانند بقیه دختران پیامبر کوتاه بود اما دوران کوتاه زندگی مشترک زهرا (س) وعلی (ع) نیز فراز ونشیبهایی داشته است ..گاهی اوقات فقر وکمبود های مالی مشکلاتی ایجاد میکرد وگاه بیماریها مشکل ساز میشد اما با صبوری زهرا (س) این مشکلات چندان موثر واقع نمیشد ..در این میان یک موضوع با بقیه موضوعات متفاوت بود …

علی (ع) در دوران زندگی مشترک با زهرا (س) عاشق دختر ابوجهل شده بود ..واین عشق علی را به سمتی کشانده بود که در آستانه ازدواج با او قرار داشت …زمزمه هایی در شهر پیچیده بود وپچ پچ سخنان زنان کم کم به خانه زهرا نیز کشیده شد….زهرا باور نمیکرد که علی (ع) ممکن است همسر دیگری هم داشته باشد …..

زهرا در غم واندوه فرورفت ودر گوشه اطاق خانه آرام میگریست ….پیامبر طبق عادت معمول سراغ دخترشان آمدند ..فاطمه برای پیامبر بسیار عزیز بود تا آنجا که اورا ام ابیها یا مادر پدرش نام نهاده بودند …..اویادگار بزرگ خدیجه بود وخدیجه نام زنی بود که هر گاه به زبان کسی می امد اشک در چشمان پیامبر حلقه میزد ….پیامبر به خانه فاطمه آمدند اما اینبار دخترشان را محزون واندوهگین یافتند ….از اوعلت را پرسیدند اما فاطمه سخنی نمی گفت …با اصرار زیاد پیامبر فاطمه لب گشود و موضوع را بیان کرد …..چهره پیامبر خشمگین شده بود ….رسول خدا خانه فاطمه را ترک کرد وبه مسجد آمد ….نماز ظهر نزدیک بود ومومنین آرام آرام جمع میشدند وصفهای نماز یکی از پس از دیگری شکل میگرفت ….پیامبر به جمعیت خیره شده بود وعلی را در آن میان جستجومیکرد …..

علی (ع) وارد مسجد شد ودر صف نخست جای گرفت ….موقع نماز بود ..اما اینبار پیامبر قبل از نماز سخنی داشتند …رسول خدا رو به جمعیت حاضر کرد ..جمعیتی که همگی از این سخن مطلع بودند اما آنرا در دل پنهان نگاه داشته بودند …رسول خدا لب به سخن بازکرد ….ای مردم شنیده ام که فرزند ابیطالب می خواهد به خواستگاری دختر ابوجهل برود …این حق اوست وخداوند این حق را به همه مردان داده است ..اما دختر دشمن خدا ودختر رسول خدا در یک مرد جمع نمیشوند …من اجازه نمیدهم فرزند ابیطالب چنین کاری بکند ..وعلی (ع) سر به زیر انداخته بود وسخنی نمیگفت ….پیامبر ادامه دادند ….من اجازه نمیدهم …فاطمه پاره تن من است واگر کسی اورا بیازارد من را آزرده است ……وآنگاه پیامبر به نماز ایستاد …..علی (ع) در خانه رسول بزرگ شده بود ..اواز کودکی در آغوش پیامبر بود ومگر میشد رسول خدا چیزی بخواهد وعلی انجام ندهد؟ هرگز …

علی (ع) دختر ابوجهل را فراموش کرد وتا زمان رحلت زهرا هرگز به فکر ازدواج با زنان دیگر نیفتاد ..ششماه آخر عمر زهرا تنها در کنار اوبود تا به گفته رسول خدا عمل کرده باشد ..اما آنگاه که زهرا رحلت کرد علی نیز با زنان زیادی ازدواج کرد وطبق تواریخ موجود ابتدا زنی از حنفیه را به عقد خود در آورد که حاصل آن ازدواج محمد ابن حنفیه است ..سپس با زنان دیگری ازدواج کرد که حاصل آنها ۳۶ فرزند بود وعباس نیز از فرزندان آن حضرت از ام البنین بود .حتی اسماء همسر ابوبکر نیز پس از رحلت ابوبکر به همسری علی در آمد ومحمد ابن ابوبکر نیز فرزند خوانده علی بود ..این حدیث تنها به داستان خواستگاری علی از دختر ابوجهل مربوط میشود ومخاطب آن شخص علی است …

حال ببینید این حدیث چگونه معنا شده وبه چه صورتهایی تحریف شده است …بخش کامنتها بر روی همه باز است تا نظرات شما را هم ببینیم وبخوانیم ..استناد این واقعیت تاریخی به کتاب سیره ابن هشام است که در کشور ما توسط انتشارات امیر کبیر بنام سیرت رسول الله (ص) چاپ شده است ..اما مشابه این داستان در اغلب کتب تاریخی دیگر هم یافت میشود …خداوند یار ونگهدار تان باد

سیزده سخن از امام حسن مجتبی(رض )

09/04/2009 با imamaboohanifeh

سیزده سخن از امام حسن مجتبی(رض )

1 – با نیکوکارى از کارهاى ناپسند جلوگیرى کنید.
2 – شداید و مشکلات را با صبر چاره کنید.
3 – دین خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب کنید.
4 – درد بیچارگان را پیش از آنکه بگویند درمان کنید.
5 – در کارها از مشورت مضایقه مکنید.
6 – خویشاوند کسى است که به انسان محبت دارد، اگر چه بیگانه باشد.
7 – با مردم در زندگى بسازید تا با شما مهربان شوند.
8 – از سخن بیفایده احتراز کنید.
9 – مردم حریص فقیرند (زیرا هیچوقت راضى نیستند و همیشه باید تلاش ‍ کنند).
10 – پستى و ناکسى اینست که شکر نعمت نکنى .
11 – چیزى که شرّ ندارد شکر بر نعمت است و صبر بر ناگوار.
12 – هیچ مردمى با هم مشورت نکنند جز اینکه بدرستى رهبرى شوند.
13 – بکار بردن حرص (در طلب روزى ) بکار بردن گناه است